جمعه , ۲۳ آذر ۱۳۹۷

دو شعر از مسعود احمدی

بازدید: 2,978

مسعود احمدی

 

کفش کتانی و…

کفشِ کتانی
مرا اندوهگین می‌کند     کوله‌پشتی و روسری
از بس
که در لجن جوی‌ها دیده‌ام     در جوی‌های خون

دیوارها
مرا غمگین می‌کنند
با رنگ‌های کِدری که پوشانده‌اند شتک خون و شعارهای شفاف را
و اول پاییز
که دبیرستان‌ها باز می‌شوند     دانشگاه‌ها نیز
و آغاز
پچپچه‌ها و زمزمه‌ها     همهمه‌ها
تا باز
رد چرخ نفربرها بر خون بماند
در زیر پوتین‌ها     ذره‌ها و تراشه‌های سرودها و فریادها

کفشِ کتانی
روسری‌ها و کوله‌پشتی‌ها     دیوارها و گورهای گُم

——————————————————————————————————————————————

فروپاشی

همه‌چیز
رو به فروپاشی‌ست
نه فقط
پی‌ها و بناها     که جان‌ها و بدن‌ها حتا

هرچه
از هر دست
با شتاب فرو می‌ریزد     می‌ریزد به تاریکی:
من‌ها
آرمان‌ها و آرزوها     عشق‌ها و امیدها و نویدها
و ها
یعنی آه می‌پوشاند
سرزمینی را
که مردمش بارها
از میان خون خویش برخاسته‌اند     خواسته‌اند و توانسته‌اند
و من
تو را در آن دیدم
که دویدم و دویدم     تا به ته مردمک‌هات رسیدم

همچنین ببینید

نیلوفر شریفی

چند شعر از نیلوفر شریفی

  ۱) پیر بودم و موهایم در آتش… زبانه می کشید می دانم آن پس ...

۲ دیدگاه

  1. با درود بر استاد احمدی گرامی

    هر دو شعر در خور فکر بودند و زیبا

    پاینده باشید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>