جمعه , ۲۳ آذر ۱۳۹۷

مسعود یزدانی

بازدید: 3,619

مسعود یزدانی                 

 

درست پشت سرت بود مرد زندگی ات

درست پشت سرت… بخش سرد زندگی ات

چقدر شاکی ام از فرد فرد زندگی ات

نخورد بودن من هم به درد زندگی ات

ببین که با همه چیزم چه کرده زندگی ات

 

به فکر زندگی ات باش… فکر کن خوبم

 

به حجم خالی در قصه ی خیالی من

که پر شده ست از آن کاملا حوالی من

به خنده هات به طول مریض حالی من

به عرض تسلیتت در شکسته بالی من

به گریه هات ته جمله ی سوالی من

 

به هرچه هست در این شعر مشت میکوبم

 

کریده گوش جهان بعد نشئه کردن تو

چقدر حق که نداریم ما به گردن تو

چه لکه ها که نشسته ست روی دامن تو

چه زخم ها که نبسته ست باااز سوزن تو

بگو به دست که افتاده عاقبت تن تو

 

که شب لبالب اشکم… که صبح آشوبم

 

من ام که بین غم و غم فقط تو را دارم

من ام که بین درست و غلط تو را دارم

من ام که در پس هر لغزشت تو را دارم

من ام که توی اذا زلزلت تو را دارم

تو مرگ حقی و من عاقبت تو را دارم

 

منی که مومنم اما به هیچ مصلوبم

 

تو زخم خورده ای از تکه پاره های گناه

بپوش رخت عزا را سیاه روی سیاه

بپیچ پشت سرت، در مسیر درمانگاه

خرابه های مرا پشت سر نگاه… نگاه…

چه می شود که برای سجود کرمانشاه

 

فقط رکوع کند لحظه ای در آن سو بم

همچنین ببینید

حمزه دایی چی

حمزه دایی چی

  ۱) در فلق صفحه ی نوری سر زد رنگ شب از دل صحرا پر ...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>