چهارشنبه , ۲۸ آذر ۱۳۹۷

مسلم نجفوند دریکوندی

بازدید: 4,072

moslem-najafvand1

 

پاهای زخم خود را از خار می تکانم

پیراهن تنم را از یار می تکانم

سر می برم غمش را از خاطرات خونی

سر می زنم به دیوار افکار می تکانم

پرواز فکر هایم در دام عنکبوت است

بال مگس شدن را از تار می تکانم

کج می نمود ابرو پیزای عشق می ریخت

از روی شانه هایم دیوار می تکانم

گفتند در دهانت یک عقرب سیاه است

از آستین شعرِ  خود  مار می  تکانم

خونی شده کلامم رگهای لب بریده

گلبول های قرمز خودکار می تکانم

گیسش طناب داری جان می کند نگاهم

وقتی جنازه ام را بر دار می تکانم

بوی لجن گرفتم لبهات فاضلابیست

از بوسه ی کثیفت منقار می تکانم

وقتی که بی ادب شد شب کودک درونم

بر روی خاطراتت ادرار می تکانم

تا دست می برم در موهای شب دلم را

در سیم های لخت گیتار می تکانم

تنگ است تن، و شعرم یک عالمه بزرگ است

روح خود از بدن با اسرار می تکانم

یک استخوان خونی دست فرشته ی مرگ

سگ می شوم و دم را بسیار می تکانم

تا صبح می کشم سر سگهای در عرق را

از کله ام حواس هوشیار می تکانم

تا صبح می نشینم مگنای با وفاییست

در کاسه ی سر خود سیگار می تکانم

همچنین ببینید

حمزه دایی چی

حمزه دایی چی

  ۱) در فلق صفحه ی نوری سر زد رنگ شب از دل صحرا پر ...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>