چهارشنبه , ۲۸ آذر ۱۳۹۷

من انتخاب عقلانی می کنم، پس هستم

بازدید: 7,986

leyla.hajiaghaee         لیلا حاجی آقایی

 

این روزها شاهد کاریکاتور مضحکی از مردم سالاری هستیم.نمایش سیاسی کاذب، در کشوری با سرانه یک دقیقه ای مطالعه و تیراژ ۳۰۰۰تایی کتاب.جامعه ای که مردمانش از هر تیپ شخصیتی و فکری، از درون دچار استبداد زده گی هستند و برای رسیدن به توسعه یافتگی نیاز به اصلاحات فرهنگی دارند.

زمان زیادی به برگزیده گی ریاست قوه مجریه نمانده است .در حالیکه لشکر بیداد با صلابت پیش می راند و زور و تزویر صدایش از همه آواها رساتر است.فرو افتاده گان سخت و دردمندانه در زمانه ای که بواسطه سیطره ایدئولوژیکی ،بسان توده ها ی مفلوک در چرخه ای از «آشفتگی »آگاهی دست و پا می زنند چونان آونگی بین نظام سیاسی و بدنه اجتماع در حال رفت و آمدند.این وضعیت مصداق مردمان رمان بیچارگان داستایوفسکی است؛ زمانی که الگوی سقف فکری جامعه کوتاه گردید،آدمهای بزرگ سرشان به سقف خورده و آدم های کوتوله و نادان راحت جولان می دهند. مردم عوام هم برای بقا آنقدر سرشان را خم می کنند که کوتوله می شوند و سقفها پایین و پایین تر می آیند و مردم بیشتر و بیشتر قوز می کنند تا اینکه کمرشان خم شده و دیگر نمی توانند قد راست کنند(۱).این روایت ناب از توهم و زشتی و فساد اخلاقی در جامعه کنونی ایران است و یک عدم قطعیت و تردید در فضایی وهم آلود که امکان بروز فاشیسم را محقق می سازد.

مردم مردد از مشارکت و کنشگری سیاسی و دل آزرده از قلمرو سازی نابخردانه دولتمردان که گسست و چندپاره گی سیاسی را موجب گردیده اند….

برخی توصیه به تحریم انتخابات می کنند و نوعی نافرمانی مدنی را بهترین گزینه معرفی  نموده و به نوعی بر وضعیت اپولوژیسم یا گوشه گیری سیاسی تاکید دارند.عده ای راه برون رفت ازین وضعیت بغرنج سیاسی را دربروز شورش ها و فریادهای انقلابی می دانند .و برخی نیز با قاعده اصلاحات به دنبال تغییرات اساسی خاصه در حوزه قانون اساسی بوده و حرکت تدریجی جامعه به سمت دموکراتیزه شدن و رهایی از حاکمیت توتالیتاریستی را مد نظر دارند..

قابل بحث و نقد است که  سیاست تحریم انتخابات، طبق گزارش پژوهشی موسسه بروکینگزو، که بیش از ۱۷۰انتخابات در کشورهای مختلف را در قاره های گوناگون بررسی کرده است ،با شکست مواجه گردیده و هیچ نفعی برای تحریم کنندگان. به دنبال نداشته است و برنده این بازی همیشه همان حزب یا گروه حاکم بوده که با قوی تر شدن اکثریتش در قوه مقننه گه گاهی دست به تغییر قانون اساسی زده،البته به نفع خود و هیچ نگرانی هم بابت کاهش سطح مشارکت یا مشروعیت دولت خودنداشته است(۲).

نمونه اش در جامعه ما؛ ترغیب مردم برای تحریم انتخابات در سال ۸۴توسط گروه وسیعی از روشنفکران برج عاج نشین با شاخص مبارزه منفی گاندی گونه و انفعال سیاسی مردم، که نتیجه برگزیده گی احمدی نژاد و شکل گیری فاشیسم گردید.کسی که در یکی از خطابه های پوپولیستی اش ،معترف است که ،مردم از شنیدن دموکراسی حالت تهوع می گیرند و یا خطاب به سازمان ملل می گوید آنقدر قطعنامه بدهید تا قطعنامه دانتان!!! بترکد و یا می فرماید که روشنفکران به قدر بزغاله هم نمی فهمند….

حال وقت آن رسیده که نگذاریم تاریخ از نو تکرارگردد .اگر چه به قول شاملو ایرانیان حافظه ی تاریخی ضعیفی دارند….

در این راستا، اولویت این است که دستگاه شناختی و معرفتی خود را از تخیل و ابژه محوری به دستگاه سوژه محور و زایا تبدیل کنیم، به عبارتی ، ذهن منفعل خود را به ذهنی فعال و پویا تبدیل کنیم و به زعم کانت،اندیشیدن ناب را آغاز و خود را از اتوریته ی نگاه فکری دیگری رها ساخته و سقف قامت اندیشه ی خود را فزونی بخشیم، گرچه تفکر و اندیشیدنی مد نظر است که توانایی تشخیص و تمییز قایل شدن را فعلیت بخشد…

به زعم آرنت، تفکر منجر به شناخت بیشتر نمی شود، بلکه تفکر نوعی جستجوی معناست . جستجوی معنا کمکی به هدف شناختن نمی کند . جستجوی معنا دائمی است و هرگز در نتیجه ای نهایی آرام نمی گیرد.تفکر دائما رشته ها را پنبه می کند، جریان اندیشه با علم و دانش یکی نیست ، بلکه توانایی تشخیص درست از نادرست و زشت از زیباست ..امیدوارم اندیشه به مردم این قدرت را بدهد تا از بروز فاجعه در لحظات حساس جلوگیری کنند .نیندیشیدن ، بزرگترین جنایت است .(۳).

به عبارتی در صورت فهم و درک  مشارکت سیاسی عقلانی ،امکان  بازتولیدی استبداد کاهش می یابد و اعمال اراده ی سوژه ها ،دالی است بر فهم حقوق شهروندی .شایان ذکر است که درجهت تحقق امر سیاسی، و مدیریت کم هزینه تر و توسعه همه جانبه جامعه و خروج از بحران، هنر به هم پیوستن در قالب مشارکت سیاسی عقلانی ضرورت دارد.

رهایی از آن چه هست ،  یعنی وضعیتی که شکاف طبقاتی و فلج شدن خرده نظام اقتصادی زیستن را به غایت سخت نموده است ،  خلق مناسبات اجتماعی را می طلبد .اینک زمان قهر و گوشه گیری از سیاست نیست ، در نظام سیاسی که توسط نابخردان مدعی معنویات،به قلمروزایی سودانگارانه ای  منجر گردید ه وکشور دچار گسستگی و شکاف دچار شده است ‌.و دل نگرانی ها حول این محور ، مرکزیت دارند که مبادا کنشگران سیاسی به دلیل وسواس مناسک پرستانه ی ناکارآمد دست به هماوردطلبی و پیکار جویی زنند.آنچه تاکنون مشخص گردیده و موجب شگفتی شده، سیطره ی هژمونیک نیروهای معارض در برخوردهای آشوب زاست که قلمرو سیاسی راچندپاره و گسسته نموده است؛  نوعی فضای ناهمگن سیاسی که معلوم نیست تکلیف نظم حاکم بر جامعه چگونه تعین می یابد؛

میدانی مشوش و پرنوسان از الگوهای سیاسی که بیشتر تولید تنش و تخریب نموده تا آگاهی بخشی…

فضایی نامتجانس و مملو از شکاف های پرناشدنی که گویی حاکمان این میدان ،به دنبال تصاحب جایگاهی و امکان ها هستند.وضعیتی بغرنج از افشاگری های پرغلط و با تداوم این رویه ،دور از انتظار نیست  که کنشگران جز اعلام علنی خروج ازین فضای مسموم ، نافرمانی مدنی  را فعلیت بخشند.و خروج ازین میدان،در برهه ای که قدرت سیاسی ، خیال تسخیر تام و تمام آن را در سر می‌پروراند ضربه هولناکی است.این خروج ،همان طرد ذهنی و عینی تام سیاست است.

نوعی پشت و پا زدن به این قلمرو،،قلمرویی که به «ماتریالیسم حضور »تاکید وافر دارد.

بحث بر سر چگونگی اراده سوژه ها ست،ازدل واقعیتی به نام سیاست و برسمیت شناختن فاعلیت آنان…

در یک قاعده عقلانیت صوری،ما به دنبال حذف وطرد سوژه منفعل هستیم و در قاعده رسالت روشنگری می طلبد که،با قدرت چانه زنی نه بسان عملکرد تبلیغاتی پروپاگاندایی که منجر به شورمندی وتحریک احساسات ناسیونالیستی می گردد،اذهان و افکار را به سمت اخذ مطالبات سیاسی هدایت نماییم،اگر چه مدت مدیدی است بستری به نام سیاست به روایت آلن بدیو،به نام قاب فراموشی سیاست شناخته شده است. (۴).

وضعیت سیاسی جامعه کنونی ایران ،حکایت بیماری است که از فرط ناعلاجی خود پس از ناامیدی از تخصص پزشکان به درمان های موقت و سطحی وتوسل به دامن مقدسات روی آورده است و این تلقی از درمان، جامعه را از قشر تاریک اندیشان پر نموده است.

“بدیو” درستایش پاسخ به این خلا می گوید: باید با معیار هستی شناسانه به سیاست پرداخت ،به نحوی که «جنبش توده گیری ،ترفندی است برلبه خلا ،یکی از عرصه های وقوع رخداد(۵).

یک “ما”ی مدرن، “ما” ی آزادیخواه و روشنگر به دنبال طرد امر سیاسی نیست و به خوبی واقف است که علم سیاست جهت توسعه با حوزه تجربی سیاست سروکار دارد وبه زعم هایدیگر،امر سیاسی مربوط به سطح اتنولوژیک (ontological) می شود و این سطح مربوط است به شیوه هایی که جامعه تاسیس می شود (۶).

به نظر می‌رسد باید به جای نگاه تقلیل گرایانه به امر مشارکت سیاسی به دنبال درک و فهم گفتمان نخبگان سیاسی بوده و آنانی  که به دنبال استبداد سیاسی هستند را،از رمق انتخاباتی دور کنیم،گرچه عاملان و حاملان این نوع مدیریت سیاسی ،با چهره های اخلاقی و زاهد مآبانه که پیرامون برجسته سازی منطق سیاسی، در صدد موجه سازی گفتمان خویش هستند قادرند، با ادبیات عدالت خواهانه و تساوی طلبانه بر رکن استوار بر معیشت و اقتصاد اذهان توده ها را پیکره بندی نمایند.

بی شک آشکار است که عده ای برای تثبیت معانی به نفع خود و روند عادی سازی و سیطره گفتمانی خاص خویش بدنبال تخریب سایر گفتمان های رقبای سیاسی خود هستند..

و هم اکنون ما ناکزیریم پلی زنیم میان بیداری با رویایی که در سر داریم و مصالح این پل را بایست از میان عناصر واقعی انتخاب کنیم…‌

به امید انتخاب گری های عقلانی.

———————————————————————————————————————————————————————————————————–

منابع :

۱_داستایفسکی،بیچارگان،خشایار دیهیمی.نشر نی…

۲-شهرام نیا،امیر مسعود،ملانی،صابر،«تحلیل تاثر آگاهی شهروندان بر شرکت در انتخابات »(اصفهان) ،پژوهشنامه علوم سیاسی ،سال ششم،شماره یک

۳_هانا،آرنت، آیشمن در اورشلیم….

۴_آلن بدیو،فلسفه سیاست،هنر ،عشق،ترجمه مراد فرهادپور ،صالح نجفی،علی عباس بیگی،تهران،۱۳۸۸

۵-همان منبع….

۶-تاجیک،محمدرضا،پسا سیاست،نظریه و روش،نشر نی،۱۳۹۰

همچنین ببینید

پاپی

پرسش هایی آنتولوژیک از خود، آگاهی و خود آگاهی

         عابدین پاپی                  پرسش بنیادی از یک نشانه به منزله ...

یک دیدگاه

  1. با سلام/ نقدبه دموکراسی نقدی جدیست.نیچه شایدازمتقدمینی باشدکه از حکومت متوسط ها بر گله میگوید واز حذف شدن نخبگان دراین بازی. اما دو تابحث است یکی اینکه تابه حال مانتوانسته ایم مدلی بهتر ازاین پیدا کنیم یعنی چه مدل افلاطونی فیلسوف شاه وچه مدل های استبدادی حالا دینی یاغیر دینی به فاجعه انجامیده.میشودباتقویت نهادهای مدنی وبه قول هابر ماس عرصه عمومی به معنای کلانش مقداری از آسیب های دموکراسی راگرفت.اما خطر آن همواره وجود دارد.مخصوصادرجوامعی مثل ما که نفت هم هست و پول هم هست خطر پوپولیسم هم درکمین همین دموکراسی نیم بندی است که ارکانش کامل نیست وقیدهای متعددی دارد و گاه به وهن دموکراسی تبدیل می شود.دموکراسی فرمی سیاسی(به معنای کلانش به کار نبردم)اگر نتواند به عدالت هم چشمی داشته باشد میتواند به قدرت گرفتن پوپولیستها دامن بزند؛ ۱۶ میلیون رای رییسی خیلی جدیست، موجودی که بیدار شده اگر کنترل نشود۴ سال دیگر همه چیز راخواهدخورد.عقلانیت فرو دستی باعقلانیت بوروکراتیک-شهری فرق دارد .پوپولیسم بر عقلانیت فرودستی سوار است .این عقلانیت مبانی خود رادارد که میشود رویش بحث کرد امامهم این است که عقلانیت است و بنابراین ما عقل در برابر بی عقلی نداریم عقلی در برابر عقل دیگر داریم/ارادت

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>