چهارشنبه , ۲۱ آذر ۱۳۹۷

میترا سرانی اصل

بازدید: 3,893

میتر-سرانی-اصل

 

ﺩاﻧﺴﺘﻦ ﺟﺮﻡ ﺑﺰﺭﮔﻲ ﺳﺖ

ﺁﻧﻘﺪﺭ ﻛﻪ ﺗﺮا

اﺯ ﮔﻮﺷﻪ ی ﺟﻤﺠﻤﻪ اﺕ ﺳﻮﺭاﺥ ﻣﻲ ﻛﻨﺪ

و ﺑﺮ ﺭﺧﺖ ﺁﻭﻳﺰاﻥ ﺧﺎﻧﻪ ﺁﻭﻳﺰاﻥ ﻣﻲ ﺷﻮﻱ

ﺷﺎﻳﺪ ﺑﻪ ﻗﺎﺏ ﻋﻜﺴﻲ اﻛﺘﻔﺎ ﺷﻮﺩ

ﻛﻪ ﺧﻮﺩﺕ ﺭا ﺩﺭ ﺁﻥ ﺑﻪ ﺩاﺭ ﻣﻲ ﺁﻭﻳﺰﻱ

و ﺧﺎﻛﺴﺘﺮﺕ ﺑﺮ ﭼﺸﻢ ﺯﻧﻲ ﻣﻲ ﺭﻳﺰﺩ

ﻛﻪ ﺗﺮا ﺩﺭ ﻣﺎﺩﮔﻲ اﺵ ﻣﻲ ﺷﻮﺭاﻧﺪ

۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

اﻳﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺧﻮاﺏ ﺯﻳﺎﺩﻱ ﺑﺮاﻱ ﭘﺮاﻧﺪﻥ ﺩاﺭﻡ

ﭘﺮﻧﺪﻩ ﻛﻪ ﺑﺎﺷﻲ ﻣﻲ ﻓﻬﻤﻲ

ﺩﻧﻴﺎ ﭼﺮﺕ ﻛﻮﺗﺎﻫﻲ ﺳﺖ

و ﺳﻴﮕﺎﺭ ﻻﻱ اﻧﮕﺸﺖ

ﻓﺮﺻﺖ ﺧﺎﻣﻮﺵ ﺷﺪﻥ ﻧﺪاﺭﺩ

ﭘﺮﻧﺪﻩ ﻛﻪ ﺑﺎﺷﻲ مدام

ﺗﻨﺖ ﻣﻲ لرﺯﺩ

ﻭﻗﺘﻲ ﻫﺮ ﺳﻴﻤﻲﺑﻪ ﻟﺨﺖ ﺷﺪﻥ ﻓﻜﺮ ﻣﻲ ﻛﻨﺪ

ﺯﻧﺪﮔﻲ ﺑﻬﺎﻧﻪ ی ﻛﻮﺗﺎﻫﻲ ﺳﺖ.

همچنین ببینید

نیلوفر شریفی

چند شعر از نیلوفر شریفی

  ۱) پیر بودم و موهایم در آتش… زبانه می کشید می دانم آن پس ...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>