پنج شنبه , ۳۰ خرداد ۱۳۹۸

میترا نادری

بازدید: 2,871

میترا نادری

 

پشیمونی…

همه احساسمو کشتی ، نه خوشحالم نه غمگینم

نه زیبایی تو دنیامه ، نه حتی زشتی میبینم

گرفتارم تو افکارم، که رشته ش بی تو پوسیده

شدم مبهوت بختی که ، یه گوشه تخت خوابیده

دیگه این حس دل کندن ، یه ذره ش هم برام کم نیست

تو که حالم رو میدونی ، واسم آینده مبهم نیست

یه چیزی بین ما بوده که جامونده تو تقدیرم

دارم سهمم رو اینجوری از احساس تو میگیرم

یکی باید پشیمون شه چه فرقی داره من یا تو

اگه این درد ما باشه چه فرقی داره من با تو

ازین حال پریشونم….که تنهایی نمیتونم…نباید بگذری آسون

تمام آرزوهامو…همه عشقی که میخوامو…به رویاهام برگردون

همچنین ببینید

فرحناز اشرفی

فرحناز اشرفی

  هی پشت هم خاکستر و سیگار تا بگذره روزای دلگیرم چشمام همش بارونی و ...

یک دیدگاه

  1. پوشکین میمندی نژاد

    میترا جان این فقط یک شعر نیست بلکه آواز هم هست و شاید مدل جدیدی از موسیقی رو برای همنوایی بطلبه ..
    اما شعر تو
    همه احساسمو کشتی ، نه خوشحالم نه غمگینم .. میترا این نقطه صفر و خنثی اگر با کشته شدن احساست بوجود اومده شاید نقطه تعادل انسان باشه و شاید بر عکس ! .. مرکز پریشانی حال هر فردی ؛ که البته با شکست عاطفی که در جای جای شعر می شه متوجه اون شد نوع دوم یعنی مرکز پریشانی بیشتر مصداق داره
    و قسمت دوم که می گه
    گرفتارم تو افکارم، که رشته ش بی تو پوسیده

    شدم مبهوت بختی که ، یه گوشه تخت خوابیده .. میترا خیلی سورئالیسم یادگارهای رفته رو تجسم می بخشی و حتی تصویری که ارائه می دی اینقدر بار سوته دلی ش زیاده که اگه بیشتر ادامه پیدا کنه شاید ادبیات سبک کافکا ( ادبیات اسکیزو فرن ) هم نتونه به گردش برسه .. البته در عرصه شعر و ادبیات خانمهای سرزمین من ایران با قدرتی که در عاطفه پیدا کردند مهارت عجیبی در تجلی این نوع ادبیات که بنظرم غیر ممکن می یاد ؛ امروزه داشته اند …
    و اما قسمت سوم شعر تو که می گی :
    دیگه این حس دل کندن ، یه ذره ش هم برام کم نیست

    تو که حالم رو میدونی ، واسم آینده مبهم نیست … مثل همه عزیزانی که دل شکسته هستند اما دل شکن خودشونو بعد از ناله و نفرین بخاطر خوی دلداری که دارند می بخشند و یه جوری با دلشکن خودشون اونهم در ماورا به گفتگو می نشینند … حالا اون فرد یا چیز دلشکن که ممکنه حتی خودت باشی میترا جان یا دیگری ! … مهم نیست جایگاهش در کدام جسم هست فقط مهم اینه که تو هنوز بصورت متافیزیکی اعتقاد داری که رابطه ماوراء حسی بین این دو ( دل شکسته و دل شکن ) وجود داره که قدرت شکست هر زمانی رو در بطن خودش داره .. و بنظر من این قسمت شعر تو تمایل شخص تو رو به عرفان می رسونه ….
    و اما قسمت دیگه شعر تو که می گی
    یه چیزی بین ما بوده که جامونده تو تقدیرم

    دارم سهمم رو اینجوری از احساس تو میگیرم .. دخترونه و حتی معصومتر بگم که کودکانه ؛ خواننده رو به کشف یک حقیقتی دعوت می کنی یعنی جا موندن یک چیزی در تقدیر دو ضمیر که تو با کلمه «ما» اونو مشخص کردی .. و در قسمت دوم خیلی زنونه و در عین حال جنگجویانه اما لطیف و از بالا با کلمه ای جدی عین ملکه سرزمین یخها که قلب جفتشو می کنه ؛ سهم خودتو از احساس او می گیری … میترا نمی دونم آیا این یکجور تغذیه ست که آدمها دوست دارند رنجور باشند و با این رنج لذت می برند ؟! … اما بنظرم فضایی که خلق شده می تونه میزانسنی ( چیدمانی ) از رنگهای مازوخیسمی باشه که معمولا هنرمندهای تئاتر از اون استفاده می کنند و من از همین لعاب می تونم بفهمم که میترا تو مطالعات عمیق روانشانسی داری و شاید به کشف این موضع از حس رسیدی که بعضی خوش دارند که از غم و حرمان و حتی ترس و کینه تغذیه کنند و از این نوشیدن لذت ببرند …
    و اما قسمت دیگر شعر تو که می گه
    یکی باید پشیمون شه چه فرقی داره من یا تو

    اگه این درد ما باشه چه فرقی داره من با تو .. اینکه یک دلشکسته هنوز به دل شکن خودش فکر می کنه و هنوز اونو در دنیای خودش شریک می دونه پایه های هنر تراژدی هست و همین دو بیت ساده اما پر مفهوم خیلی حال و هوای شکسپیری داره ؛ بخصوص حال و هوای اوفیلیا در تراژدی هملت .. درست در همین بخش هست که می شه اوج عشق رو پیدا کرد …
    و اما قسمت آخر که می گه
    ازین حال پریشونم….که تنهایی نمیتونم…نباید بگذری آسون

    تمام آرزوهامو…همه عشقی که میخوامو…به رویاهام برگردون .. از اینکه دلشکسته می فهمه که همه تجلیات او حاصل جادوی عشق اوست و حالا که او رفته و این حرمان حاصل شده ؛ فقط دو کار می کنه ؛ یا نفرینش می کنه و یا دعا !! …
    بطور حتم خانمهایی که قلبشون رو شکستن برای دلجویی با طبیعت زنانه خودشون حتما اولی یعنی نفرین نامه رو انتخاب می کنند ..
    اما تو میترا جان با گفتن اینکه همه عشقی که می خوامو .. به رویاهام برگردون ؛ دومی رو انتخاب کردی و با دعای خودت می بخشی … و از این نظر خاص و نادری …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>