چهارشنبه , ۲۱ آذر ۱۳۹۷

مینا ملکی

بازدید: 3,867

armeaghrabe2

 

پشتِ درِ زندان، یه جنگل هست

گرگایِ وحشی، توش می لولن

نزدیکِ سلولم شبای سرد

با زوزه شون، لالایی می خونن

 

انگشت های زبرِ زندان بان

از ریشه تا برگامو پژمُرده

تصویرم از آینده تاریکه

آزادی توی ذهن من مُرده

 

حالم شبیهِ مرغ عشقی یِ

که تو قفس هم بی پر و باله

حبس ابد، رسم و رسوم ماست

من، مادرم، زن دایی و خاله

 

هر گوشه از زندان یه بن بسته

اینجا، من و تو، هیچ وقت ما نیست

زل می زنی تو چشمِ زندان بان

اصلا شبیهِ قهرمانا نیست

 

باور نداری اون که حبست کرد

تو عمقِ شب هم بسترت باشه

زندانیِ خونه خودت هستی

وقتی نگهبان همسرت باشه

 

 

 

 

 

همچنین ببینید

فرحناز اشرفی

فرحناز اشرفی

  هی پشت هم خاکستر و سیگار تا بگذره روزای دلگیرم چشمام همش بارونی و ...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>