چهارشنبه , ۲۸ آذر ۱۳۹۷

مینو نصرت

بازدید: 4,745

نصرت 

 

۱

لب به لب داده لب به شب زده می‌گفت: لبیک یا قبی له معشوق…راهیان شب از تا سحر…به حر حر لبخند حرّت‌ابن‌لب..لبو شده بودن ..و خاک له شده از له له لالای لولو نما..از گور تاگور مستحیل .. باروی و موی.و بوی بانوی سرخت سرخس..یا پرسیاوشان شامهای شور غریبان…آه ای یوم ال قیام سرخ کو پوستم و بوسه‌هام .. بر ذغال دل ..که باب فتح را گشود…صفر کتاب اول پی داعش… سفر به صات حیف در صف حاتم مست …حبّ وال دین..با کمی هوش و اندکی حشیش..هاشور می‌زند گیس وان سیر حصیری‌ام را…دستم .بو گرفته ..جا لیز می‌خورد در جا نم پس می‌دهی…به فطرت چاپارها…چهار پارۀ این شعر..با پرش از ارتفاع دوش تا زیرآبی رفته گل بچیند…اروس …

————————————————————————————————————————————————————————————————————-

 

۲

پاجوش منار درازش را بریده بریدندی تا..دو گنبدان با مارک گز اعلاء لایی خانی آبادش می کند را کردندی ..عود شهود را پر زده پر می زند ..نریان آهو پریان را دریا در یاهوالجمیله که حدقه جذر ابجدم را میل یا حدیقه؟ .. دلی دلی خواندن شاپو کلاه عجیب را نجیب خم دهیدندند …ما هر چه دادنی را باد زادیم..  تیم اول «پیدایم کن» قایم زدن به موش کاغذی را موش موشک.. هوش قلب آینه مردش را بیرون کشید هندش جگر خارخارخوار می کردندی هنوز..سرده (پت) یاره از دهان افتادن را ریز ریز قردادا داش‌داشا چروخ را زنانه کلخیدندیدی؟..سیخی (در سکون (ی) تطهیر تثلیث خزینه ی وول را ول کرد )؛ افتاده دهان را شوخیدندید…دایره  تیزش بهیزک می زند تره هم به مادرش رفت که رفتندی…

همچنین ببینید

نیلوفر شریفی

چند شعر از نیلوفر شریفی

  ۱) پیر بودم و موهایم در آتش… زبانه می کشید می دانم آن پس ...

یک دیدگاه

  1. پوشکین میمندی نژاد

    مینو جان نوشته تو ( شعر تو ) یکجور موسیقی ست .. نمی دونم چه جور موسیقی .. ولی بازی های آوایی خیلی خوب در لحظه به لحظه کلمات تو شنیده و حتی حس می شه .. بنظرم کلمات تو با کلمات دیگه ای که بکار می بری ائتلاف می کنند و هر ائتلافی ائتلاف تازه ای بوجود می آوره .. بعضی از معانی که تو خلق می کنی با دیدن سازش بین معانی که از قبل متضاد هم بودند ( بقولی دشمن هم بودند ) یک اتحادیه قشنگ لفظی بوجود می آورند … قبلا من با این نوع نگارش در ادعیه هایی که منسوب به ماکیاولی بود آشنا شدم .. و بنظر می اومد که او نظم کلمات رو بخاطر این دگرگون می کنه تا وعده تجربه گراها رو برای اینکه معانی رو قبل از اینکه کسی اونها رو حس نکرده و جانا تجربه نکرده پشتیبانی کنه … می دونی مینو اینجور نوشته ها مثل چیزی که زمانی مولانا و گروهی از صوفیه بخصوص دسته ای که تعلق خاطری به جفرهای منصور حلاج دارند قبل از اینکه معنایی در ذهن جان بگیره ؛ پیچش رقصوار الفاظ فرد رو به سیاهچاله ای عمیق هدایت می کنه که در افق رویدادش هیچ چیزی حتی معنی حقیقی جمله متبادر نمی شه … نمی دونم که اگر این حرکت و مشابهتهای ترکیبی کلمات با سرعت بیشتری حرکت بکنه چیزی از جسم متن باقی بمونه .. بنظرم نیروی بسیار زیادی در نوشته تو هست .. و همین نیرو باعث فنای جسم متن تو خواهد شد … یعنی آفریده شدن روح … گاهی از خودم می پرسم که مینو جان شاید طبیعت هم همینجوری مارو خلق کرده .. تند و تند و شتاب آلود اما با وقار و آبرو مند … … دایره تیزش بهیزک می زند تره هم به مادرش رفت که رفتندی…

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>