جمعه , ۲۳ آذر ۱۳۹۷

می خواهم مادینه باشی

بازدید: 5,041

نزار قبانی و بانویش؟      نزار قبانی            ترجمه : حسین خسروی

 

۱

می‌خواهم مادینه باشی؛

و ادعا نمی‌کنم که در کیمیای زنان دانشی دارم؛

و نمی‌دانم شهدِ مادینگی از کجا می‌آید؛

و [نمی‌دانم] چگونه آهوان، آهو می‌شوند؛

و [نمی‌دانم] چگونه گنجشکان در هنرِ آواز مهارات می‌یابند.

 

می‌خواهم «مادینه» باشی؛

و می‌دانم که گزینه‌ها زیاد نیستند.

من شاید بتوانم جزیره‌ای کشف کنم؛

و [یا] شاید بتوانم مرواریدی پیدا کنم؛

ولی ساختنِ «زن» [را… نه؛ این دیگر] هنر هشتم است!‌

 

۲

می‌خواهم مادینه باشی؛

و نمی‌دانم این ترکیبِ داروییِ ارزشمند، چگونه ساخته می‌شود؛

و نمی‌دانم چگونه پروانه شعر می‌سراید؛

و [نمی‌دانم] چگونه [می‌شود که] انگشتان، شهد می‌‌چکانند؛

و نمی‌دانم در کدام سرزمین ابریشم می‌فروشند.

می‌خواهم مادینه باشی،

با خطت؛ این ریزِ ریز

و پستانت؛ این سرشارِ… درخشانِ… بی‌پروای… شکوهمندِ… توانا.

 

 

۳

می‌خواهم مادینه باشی؛

و در کار [ترکیبِ] شراب و طلا

و بلور و بابونه

دخالت نمی‌کنم؛

و بین سپیدی دستانت

و کلیدهای این پیانو

فرقی نمی‌گذارم.

فقط حضورت کافی است که مکان نباشد؛

و آمدنت کافی است که زمان نیاید؛

و تبسمِ چشمانت کافی است که جشن آغاز شود؛

و چهره‌ات ویزای من است برای ورود به سرزمین عشق.

 

۴

می‌خواهم مادینه باشی،

همچنان که از هزاران سال پیش، در کتاب‌های شعر آمده؛

و همانگونه که در کتاب‌های عشق و عاشقان آمده؛

و همانگونه که در کتاب‌های آب و گُل سرخ و یاسمین آمده؛

می‌خواهم آرام باشی، مثل کبوتر

و زلال؛ به‌سان بارانِ ابرهای سپید؛

و رمنده همچون آهویی،

میان فلات «نَجد» تا سواحل دریای سرخ.

 

۵

می‌خواهم مثل زنانی باشی که

آن‌ها را در تابلوهای جاودانه می‌بینیم؛

و مثل دوشیزگانی که

آن‌ها را در [نقاشی‌های] سقف کلیساها می‌بینیم؛

و پستان‌هایشان را در نور ماه می‌شویند.

می‌خواهم مادینه باشی

تا رنگ درخت، سبز شود؛

و ابرها به طرف ما بیایند و باران ببارد.

می‌خواهم مادینه باشی،

ولی تو را برای خودم نمی‌خواهم،

برای این می‌خواهم که همه‌ی انسان‌ها خوشبخت شوند.

 

۶

می‌خواهم مادینه باشی،

تا ادامه‌ی حیات روی زمینِ ما ممکن باشد؛

و شعر گفتن در روزگار ما ممکن باشد؛

و ستارگان و روزگاران باقی بمانند؛

و قایق‌ها و دریا و الفبا باقی بمانند.

و تا وقتی تو مادینه باشی، حال ما هم خوب است.

و تا وقتی تو مادینه باشی،

دیگر برای مدنیت نگرانیی وجود ندارد.

 

۷

می‌خواهم مادینه باشی،

با مدلِ سنتی آرایشت؛

و گردنبند‌های فلزی‌ات؛

و گیسوی بلندی که پشت سرت مثل دم اسب رهاست؛

و با لبانِ کمی سرخ؛

و عطری سبک (Light)؛

و سرمه‌ای ملایم؛

و پستانی که مثل پرنده‌ای ‌دست‌آموز، رامش می‌کنم؛

و به آن تاج و عصای[پادشاهی] می‌دهم.

 

۸
می‌خواهم مادینه (مؤنث) باشی؛

و این تنها درخواستی است که من از تو دارم؛

و آخرین آرزویی است که از لب‌های تو دارم.

به نام کودکی، از تو می‌خواهم مادینه باشی؛

و به نام مردانگی مادینه باشی؛

و به نام مادرانگی مادینه باشی؛

و به نام تمامی خنیاگران و شاعران

و به نام تمامی صحابه و اولیاء

می‌خواهم مادینه باشی.

آیا درخواستم را می‌پذیری؟

 

۹

می‌خواهم مادینه باشی، با دستانت؛

و با جرینگ جرینگِ گوشواره‌هایت؛

و در گفتار و در خاموشیت.

[می‌خواهم] در ضعف و ترسَت؛

در پاکی و در نیرنگت؛

و در خَرامیدنِ شکوهمندت؛

و در فرمانروایی نُهمت، مادینه باشی.

تو را مادینه می‌خواهم از سر تا پا.

از تو می‌خواهم، به تمامی، مادینه باشی،

نه زنی بینابین.

 

۱۰

می‌خواهم مادینه (مؤنث) باشی،

چون تمدن مؤنث است؛

و شعر مؤنث است؛

و خوشه‌ی گندم مؤنث است؛

و شیشه‌ی عطر مؤنث است؛

و پاریس -در بین شهرها- مؤنث است؛

و بیروت -با همه‌ی زخم‌هایش- مؤنث مانده.

پس تو را قسم می‌دهم

به نام آنان که می‌خواهند شعر بگویند،

زن باش!

و به نام آنان که می‌خواهند عشق بیافرینند،

زن باش!

و به نام آنان که می‌خواهند خدا را بشناسند،

زن باش!

—————————————————————————————————————————————————————————————————–

 

أُریدُکِ أُنثى..

نِزار قبّانی

مِن دیوان: هکذا اکتب تاریخ النساء، ص ۸۲۷-۸۱۸ 

(الکتاب السابع عشر ۱۹۸۱)

 

۱

أریدُکِ أُنثى

ولا أدّعی العلمَ فی کیمیاء النساءْ

ومن أین یأتی رحیقُ الأنوثَهْ

وکیف تصیرُ الظِباءُ ظباءْ

وکیفَ العصافیرُ تُتْقِنُ فنَّ الغناءْ

 

أریدُکِ أُنثى..

وأعرفُ أنَّ الخیارات لیست کثیرَه

فقد أستطیع اکتشافَ جزیرَهْ

وقد أستطیعُ العثورَ على لؤلؤَهْ

ولکنَّ من ثامن المعجزاتِ، اختراعَ امرأهْ..

 

۲

أریدُکِ أنثى..

وأجهلُ کیف یُرکَّبُ هذا العَقَارُ الخطیرْ

وأجهلُ کیف الفراشهُ تکتبُ شعراً

وکیف الأناملُ تقطُرُ شَهْداً

وأجهلُ أیَّ بلادٍ یبیعونَ فیها الحریرْ

أریدُکِ أُنثى..

بِخطِّکِ هذا الصغیرِ.. الصغیرْ..

ونَهْدِکِ هذا الملیءِ .. المضیء.. الجریء..

العزیزِ.. القدیرْ..

 

۳

أُریدُکِ أُنثى..

ولا أتدخَّلُ بین النبیذِ وبین الذهَبْ..

وبین الکریستال .. و الأُقْحُوَانْ

ولستُ أُفَرِّقُ بین بیاضِ یَدَیْکِ

وبین مداسات هذا البیانْ

ویکفی حضُورکِ کی لا یکونَ المکانْ

ویکفی مجیئُکِ کَیْ لا یجیءَ الزمانْ

وتکفی ابتسامهُ عینیکِ کی یبدأَ المهرجَانْ

فوجهُکِ تأشیرتی لدخول بلاد الحَنَانْ..

 

۴

أُریدُکِ أُنثى

کما جاءَ فی کُتُب الشِعْر منذُ أُلوفِ السِنینْ

وما جاءَ فی کُتُب العِشْقِ والعاشقینْ

وما جاءَ فی کُتُبِ الماءِ.. والوردِ.. والیاسمینْ

أریدُکِ وادِعَهً کالحَمامَهْ

وصافیهً کمیاه الغَمامَهْ

وشاردهً کالغزالهِ ،

ما بَیْنَ نَجْدٍ.. و بَیْنَ تِهَامَهْ..

 

۵

أُریدُکِ.. مثلَ النساءِ اللواتی

نراهُنَّ فی خالداتِ الصُوَرْ

ومثلَ العذارى اللواتی

نراهُنَّ فوق سُقُوف الکنائسِ

یَغْسِلنَ أثداءَهُنَّ بضَوْء القَمَرْ

أُریدُکِ أُنثى .. لیخضرَّ لونُ الشَجَرْ

و یأتی الغَمام إلینا.. ویأتی المطرْ

أُریدُکِ أُنثى.. ولا أدَّعیکِ لِنَفْسی

ولکن لیسعَدَ کلُّ البشرْ

 

۶

أُریدُکِ أُنثى ..

لتبقَى الحیاهُ على أرضِنَا مُمْکِنَهْ..

وتبقى القصائدُ فی عصرنا مُمْکِنَهْ..

وتبقى الکواکبُ والأزْمِنَه

وتبقى المراکبُ ، والبحرُ ، والأحرفُ الأبْجدیَّهْ

 

فما دمتِ أُنثى فنحنُ بخیْرٍ

وما دمتِ أُنثى ..

فلیس هنالک خَوْفٌ على المدنیه

 

۷

أُرِیدُکِ أُنثى ..

بزِینتِکِ المدرَسیَّهْ

وأطواقِکِ المْعدَنِیَّهْ

وشَعْرٍ طَویلٍ وراءک یجری کذیْلِ الحِصَانْ

وحُمْرهِ ثغرٍ خفیفَهْ

ورَشَّهِ عطرٍ خفیفَهْ

ولَمْسَهِ کُحْلٍ خفیفَهْ

ونَهْدٍ أُرَبّیه مثل الطیور الألیفَهْ

وأمنحُهُ التاجَ والصولجانْ..

 

۸

أریدُک أنثى..

وهذا رَجَائی الوحیدُ إلیْکِ

وآخرُ أمنیهٍ أتوجَّهُ فیها إلى شَفَتَیکِ

أُریدُکِ باسْمِ الطُفُوله أُنثى..

وباسْمِ الرُجُوله أُنثى..

وباسْمِ الأُمُومه أُنثى..

وباسْمِ جمیع المُغَنِّین والشعراءْ

وباسْمِ جمیع الصَحَابه والأولیاءْ

أُریدُکِ أنثى..

فهلْ تَقبَلینَ الرجاءْ؟

 

۹

أُریدُکِ أُنثى الیَدَینْ

وأنثى بهَسهَسهِ القِرط فی الأُذُنَینْ

وأُنثى بصوتکِ.. أُنثى بصَمْتِکِ..

أنثى بضعفِکِ.. أنثى بخوفِکِ

أُنثى بطهرِکِ.. أُنثى بمکرِکِ..

أُنثى بمشیتکِ الرائعَهْ

وأُنثى بسُلْطتکِ التاسعَهْ..

وأُنثى أریدکِ، من قِمَّهِ الرأسِ للقَدَمَیْنْ..

فکُونی سألتُکِ کلَّ الأُنوثهِ..

لا امرأهً بَیْنَ .. بَیْنْ..

 

۱۰

أُریدُکِ أُنثى..

لأنَّ الحضارهَ أُنثى..

لأن القَصیدهَ أُنثى..

وسُنبُلهَ القمح أُنثى..

وقارورهَ العطر أُنثى..

وباریسَ – بین المدائن – أُنثى..

وبیروتَ تبقى – برغم الجراحات – أُنثى..

فباسْمِ الذین یریدونَ أن یکتُبُوا الشِعْرَ.. کُونی امرأَهْ..

وباسمِ الذین یریدونَ أن یصنَعُوا الحُبَّ .. کُونی امرأَهْ..

وباسْمِ الذین یریدونَ أن یعرفُوا اللهَ .. کُونی امرأَهْ..

 

 

 

همچنین ببینید

nahani

“اگر بگشایم در باد” ، “رها کردن شهری…” و “تلگراف خانه”

   ترجمه : مجتبی نهانی    از سه شاعر جریان غریب ترکیه           اورهان ...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>