چهارشنبه , ۲۱ آذر ۱۳۹۷

نبی شهبازی

بازدید: 3,780

nabi.shahbazi

 

تلفاتِ سَم

 

از پخشِ لات

به لباسِ بازِ مرز

انگیزه ای بیابانی هنوزم

نعمتی که بی جهت نصیب می شود

تسلیم مطلق خانواده ای ست

که بر پیکره ی شهیدی ورد می خواند

خیابان

شعار پارچه ای مرده بود

که باید انقلاب را زنده نگه می داشت

اعلام وضعیت تلفات می گرفت و        من

به خاطر مردهایی که با درد راه

می رفتند، مُشت می کردم و میگفتم

یا ولیُ

یا علیُ

یا لیلی

تو سَم ِمن می شی؟

همچنان که می توانستم

از تولیداتی که به غرض خورده

می شود

طولانی ترین تولیدِ مثل ِخانواده ی را بار بیاورم

که تا بعدهاوقتی حمله به ملت می شود

کنارِ پاکِ قلب قبر بکنم

تا پارک های ملت دو نفره به یاد آید

یا نازکای رابطه با قلبم لای قطرهای خون

که مدور یاخته های عشق را از کوچه های رگ می پاشانی

دارم از حیاط خانه ای به سلامت صلوات می فرستم

که حیاط از اجبار زنم به وجود آمد

به متن آمدن

از حاشیه ی زن

می توانست خط ِهشیارِ صلح باشد

با لخته های خونی که در رگت می جویم

کبری در شرایط تصمیم در جهت بی سوادی ست

عقیده ای سخت شدن در اسبابِ حل

و تا وقت ِ همین در حین کمین

دکمه ام باز نبود

بعد پیراهنم

و از شلواری دو نفره

خانواده ای شکل گرفت

که تا بعدها وقتی تو را نبش ِ قبر

می کنم

عصرهای غربتِ غمبارِ مردی که همپای مردم می گریست از یاد برود

رودخانه از مادری که بر رود ِ خود

می گریست،     می گریست

و نخستین

از رگی که در خون ِ من چاقو خورد      بود

صدای لات ِ الانم

یا علت ِ رخ دادن ِ آه ِ مجبوری

در خماری

عین عادی

به تو دل بسته ام

سرِ گیج ِ این روزهایم

خالی لاتم را تو بپرست         سَم

همچنین ببینید

نیلوفر شریفی

چند شعر از نیلوفر شریفی

  ۱) پیر بودم و موهایم در آتش… زبانه می کشید می دانم آن پس ...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>