جمعه , ۲۳ آذر ۱۳۹۷

نرگس دوست

بازدید: 2,888

نرگس دوست

 

ترک ترک

ترک لب هایم،از لب انار

بر می گردد/

آرام تر بیا

سمت چپ دهانم

جیغ، به شکل تیغی کشیده

می شود

روی صورتم!

و خون در شیاره ی رگ هایم

جریان رودخانه ای

پیدا می کند!

روی مرواریدهای دهان زنی

که زیبایی اش

دانه دانه

با بغض های نترکیده،

لای انگشتانت،

به شکل دایره ای مدور نشسته است!

و جهان را

در ماه اناری تماشا می کند/

ماه اناری، دهان بریده ی زنی

که بالا می آید از من

و فرو می نشیند در روانی پوستت!

پوستت در صورت مرگ/

ببین که چگونه

از تیغ های انار به آرامی می گذرد!

آرام تر

تر

تر

گونه هایم را

به لب بگیر

بمک

آن ترکیده ای

که از باد عصبی برگشته است/

آه

پرندگان دهانت

در کجای این شعر گیر کرده

بیا،

لب نخورده ی زن را

از انار در بیاور

که دهان سرخ زنان زیادی، از باغستان آویزان اند/

با صورت های وارونه!

 

آه کجایی

ناخدای انارها/

،مدام باد می آید

و شاخه ها در هم فرو می روند

نگاه کن

این دو صورت مورب

دو صورت ارغوانی

که از نار برگشته اند را

کجای انار

آویزان کنم!

با سرخی ترکه های این درخت چکار کنم/

با دست هایی موربی

که هنوز

به تنانه ی اناری ام نرسیده اند

می بینی

نار تو منم/انار تو منم

که زیر فوورانی پوستت گیر کرده/

با تصویرهای یاقوتی

که در رودخانه های شورشی

می خواهند

به شاخه های انگشتت برسند!

نزدیک تر بیا

پستان فلزی انار را به دهان بگیر!

و برای شاخه هایی که خم می شوند

سرتکان بده/

بده آن دستت را

که دانه دانه این کلمات ناری را

کنار هم جمع می کند

و به شعر فارسی میاورد!

می شنوی/

در سطر اول

زنی در اندام ناری اش می خواند

آن مردگندمگون

به شکل طبیعی نار را

از پوسته ی انار در می آورد!

آن مرد گندمگون در پیرهن چهارخانه اش

از سینه ی زنی جوان

زیر باران

انار می چیند

و با اسبی بالدار

از شاخه های آویزان انار می آید

می بینی

این مرد دیوانه ی گندمگون

چطور زنان زیبا را

زیر برف انار صدا می زند!

 

ماه اناری من

کجای این پیراهن آبی

آویزانی،

انار تنها کلمه ی سرخی

که از دهان

آن مرد ناری نیفتاده است

بیا

دانه دانه شعرهای آن زن و مرد را که با اسبی بالدار آمده اند

انار بچینیم

به خیابان ها ببریم

و پشت چراغ های قرمز

به عابران غمگین تعارف کنیم!

 

چقدر خوب است

طعم انار زیر زبان آن مرد

که از شعر فارسی

آمده بود!

و من زنی

که انارم را می بخشم

به آن مرد گندمگون

که با اسبش

از باران بر می گردد

و در سطر دوم می خواند

 

مثل دو چشم سیاه

که از گریه ی طولانی برگشته اند

دوستت دارم!.

روی پوست نازک آب

و به ادامه ی انار فکر می کنم.

و باز می کنم

روی انگشتان کشیده ی این شعر

گیسوانم را

که از وحشی باد

بر می گردند

با اناری که از دهان ماه افتاده!

همچنین ببینید

نیلوفر شریفی

چند شعر از نیلوفر شریفی

  ۱) پیر بودم و موهایم در آتش… زبانه می کشید می دانم آن پس ...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>