چهارشنبه , ۵ تیر ۱۳۹۸

نقد،قدرت،حقیقت

بازدید: 8,631

  مجید اجرایی
یکم)پاسخ گفتن ازآن حیث که یک کنش فعال گفت وگوییست زیباست اماگاه شعله ی افسون “حقیقت برتر”و”حرف آخر”بدجورپشت کلمات وجملاتی که -به بهانه ی “اقناع دیگری”-ردیف می شوندزبانه می کشد.
دوم)بااجازه واحترام به دوست عزیز،آقای فرازبهزادی،اقدام اقتراح گونه ی “عقربه”درطرح پرسش ازمیراث شریعتی،درعمل اقدامی غیرحرفه یی به شمارمی رود؛نمی خواهم این شعارکلیشه یی«رسالت بی طرفی رسانه چه می شود؟»راچماقی کنم وبرفرق دست اندرکاران آن بکوبم.
اصلن بی طرفی رسانه یعنی چه!؟
ولی این که شماخودطرح پرسش فرماییدوآن هم باعبارت”میراث شریعتی”-که علی القاعده معطوف به نیمه ی پرلیوان شریعتی است-ولی ازهمان اول “بسم”کاردبیرارجمندسرویس اندیشه درجدال ومرایی آشکار-که حتابه نوشتن مقاله ویادداشت هم بسنده نکندودرگفت وگوهای “کامنتی هم بخواهدحرف خودرابرکرسی بنشاندنقیضه نمایی عریانیست.
آن چه که این جامهم می نمایدفارغ ازشخصیت حقیقی سرکارخانم شاهی وجه حقوقی وی است که دبیرسرویس “اندیشه”ی یک رسانه ی مجازیست وبایدباصبوری بیشتری میدان رادراختیارمخاطبان خودقراردهدونه این که ازروزنخست همه ی مخالفان خودرابالحن وادبیاتی که گاه به شدت بوی تفاخروتبخترمی دهدمنکوب وسرکوب نماید.
حکایت«برسرشاخ بن بریدن»که من درنوشتارپیشینم اشاره کردم همین است.
درلابه لای نوشته های ایشان ایده هاواشارات ناب ودرستی دیده می شودکه من نیزباآن هاهم سخنم وای کاش بحث راخلاقانه تروبدیع ترهدایت(؟)می کردند؛به گمانم درورودعقربه به این بحث وتداوم آن، گونه یی بدسلیقه گی وجودداشت.
سوم)پس ازخواندن دومتن ازهرملیناشاهی محترم ومحسن زال گرامی به حرف پیش گفته ی خودبیش ترباورپیداکردم.
تمام حرف من درآن نوشته این بود که به طورکلی طرح موضوع شریعتی درایران به یک دعوای قطبیتی تبدیل شده است وهمین مساله،خود،تحلیل برداراست وازهمان نگاه”مطالعات فرهنگی”(که من تنهاضرورت لحاظ نمودن آن رایادآورشده ام وازاین روش استفاده نکرده ام) می تواندبازنمایی مساله ومتن جدیدی رادرجامعه ی ایران رقم بزند.همین!
بی تردیدهیچ اندیشه یی ازلی-ابدی نیست،ولی همه ی حرف ودغدغه ی نگارنده ی آن سطور،هشداردادن نسبت به چیرگی روایت خطی وساده انگارانه ییست که ساحت اندیشه رافرومی کاهد؛شمابیش ازمن آگاهید که مساله ی شریعتی به کلیدواژه هایی گره خورده است که پیچیده گی تحلیل اورابیش ترمی کند.کلماتی چون:ایدئولوژی،انقلاب،غرب،تجدد،سنت/مدرن،روشنفکری،آگاهی،دین،ارتجاع،استبداد،”قدرت “و… کلمات ومفاهیمی که درمیان متفکران وروشنفکران جهانی روایت هاوقرائت های گوناگونی ازآن هابه دست داده می شود.مثلن “ایدئولوژی”یکی ازآن مفاهیم چالش برانگیزاست.
چهارم)اما«تفرعن نوشتاری»من که توی ذوق دوستانی چون جناب نادری زده بود.ازاین که کلمات وجملات من راه رابردست کم خواندن متنم سدکرده بودصمیمانه عذرخواهی می کنم.
فکرمی کنم این تفرعن ناخواسته ازدوچیزنشات گرفته بود:یکی استنادمن به برخی ازمتفکران ودیگری فرم نوشتاری واصطلاحات استنادی من؛درمساله ی اول اگراستنادی به فرویدیایافوکویادیگران کرده ام ازآن روبوده که بگویم این جمله یاگزاره، مدعای من بی توشه نیست نه این که بخواهم خودرازیرچتروسایه ی آنان قراردهم وآن ها رادژایمن خودگردانم.
مساله ی دوم شایدفرم نوشتاری من بوده است؛شایدبی التزامی به سره نویسی اصیل پارسی شیرین ترازقند!بوده است؟
بمانداین که آوردن کمینه گرایی وبیشینه گرایی درمقابل حداقل وحداکثروازاین دست تعابیرفکرنمی کنم نشانی برثقیل نمایی یاازآن فاجعه بارتر”افاضه ی فضل”باشد.البته گاه به تعبیر”راسل”سادگی مفرط مستعدابتذال است.
دریکی ازکامنت هاوقتی اسم رویایی رادیدم خوش حال شدم که دست کم به هجمه یی”حجمی”
نواخته شده ام،اماوقتی دیدم آقایاخانم” رویش” برای اثبات حقیقت مطلوب!خوددقیقن همان حقیقت راپای کوب کرده اندخنده ام گرفت؛استنادبه اسم ومتن رویایی برای این که به من بفهمانند:بچه جان!فیلسوف نمایی واین که آدم ازدیگران مایه بگذاردکاربدی است . بد!بد!خیلی بد!
اماازشماسپاس گزارم که هم باتذکرتان وهم بانوع پاسخ تان یادآورم شدیدکه دراین دام نیفتم.
پنجم)مشتاقم بحث ونقدعلی شریعتی درمجالی دیگربه میان کشیده شود.پیش ازاین که به2نکته ی مهمی که درنوشتارشاهی عزیزودرپاسخ من نگاشته شدبپردازم باعذرخواهی بایدبگویم این نگره
بی شباهت به استدلال جناب ملانصرالدین نیست که حرف مردیکیست واین جامرکزجهان است واگرمی گوییدنه بیاییدوخلاف آن راثابت کنیدوقتی می فرمایند:«اگرکسی،هرکسی،هردوستدارومدافعی توانست در4صفحه مقاله ای بنویسد…وپس ازآن بنده نتوانستم نقض آن را…»
وامابعد.نکته ی اول)دوباره می گویم درمساله ی مدل سازی دراندیشه ی شریعتی-که مدعای نوشتارپیشین من بود-معتقدم جریان روشنفکری درایران نتوانسته کاربست های عملی تئوری ها ونظریات خودرانشان دهد؛انگاره ها(پارادایم ها)ی تفکرروشنفکری ایرانی قائم به متن اندونه به زمینه(context)،مسیری متفاوت باتفکرمغرب زمین؛چیره گی ساخت ذهنی برساختارعینی ومغفول واقع شدن ساختارنکته یی است که به دلایل متعدددرسپهرروشنفکری ماوجه غالب شده است.
فارغ ازمحتوای آثاروآرای شریعتی واقعیت این است که اوجزءاستثناهای روشنفکری ایران است که انگاره های مفهومی خودرابه ارائه ی الگوومدل بدل نموده است؛اوپیشنهاداتی رابرای جامعه عرضه نموده است؛مثلن درتئوری بازگشت جزئیات مفهومی آن رامشخص کرده است.
بحث برسردرستی این مدل نیست؛سخن برسرخودمدل است.
ساده انگاریست که حتا شعارنان،آزادی،ایمان،فرهنگ،دوست داشتن رایک قطعه ی ادبی درنظربگیریم.به این گمان حتاترتیب وتوالی این شعارنیزهدف مندودرارتباط باوجوه دیگراندیشه گی یش طراحی شده است.
به همین نمط حتا”هبوط”،”کویر”و”گفت وگوهای تنهایی”درست است که مشحون ازرمانتی سیسمی شرقیست اماردیابی گونه یی ازمدل های اندیشه گی اوست ونه جملات قصارادبی.
اگرچنین است پس نیچه هم درآثارخودفقط شعربافته است وبس!
در”جهت گیری طبقاتی دراسلام”،که کمتربه چشم آمده،در”تصفیه منابع فرهنگی”،”چه بایدکرد”و…این پیشنهادات ومدل ها قابل ردیابیست.تاکیدمی کنم قابل بحث بودن این مدل هاسخن دیگریست.اماماحتادرجامعه شناسان بزرگی چون زنده یادامیرحسین آریان پوراین مدل سازی را
نمی یابیم.وایضا”درافرادعمیقی که شمانام برده اید.درمتفکربزرگی چون سیدجوادطباطبایی(که البته همیشه ازروشنفکرنامیده شدن خودبرائت جسته است)عمدتن وجوه سلبی (یابه تعبیرخودامتناع تفکر)راشاهدیم تاراهبردهای عینی.واین نشان دهنده ی این است که شریعتی درمثلث نخبه،روشنفکر،توده کنش گرپویایی بوده است؛درگرفتن وانتقال دادن مفاهیم.
البته درآرای کسانی که شمانام آنان رادرردیف شریعتی قرارداده اید(آل احمدوفردید)نیزوجه مدل سازی رابرجسته نمی بینیم.
ذکراین نکته بی جانیست که “کارروشنفکری”باکارفلسفی دومقوله ی مجزا ونه بی ربط باهمدیگراست که درموردشریعتی بایدبدان اعتنای جدی داشت.
نکته ی دوم)به نظرمی رسدآن وجهی ازشریعتی که دوست مارابیش ترمی آزارد تناقض نمایی(paradox)ونابرخورداری ازانظباط وانسجام یابه تعبیرایشان نداشتن«جهان منسجم فکری لازم وبیان روشن وبدون تناقض ضروری»است.البته مرادایشان از”تناقض ضروری”رادرک نکردم…
باری به هرروی من هم باشماهم داستانم که یک تفکرسیستمی بایددال ومدلول هاش،گزاره هاش ومقدمه وموخره اش به قول عامیانه باهم بخواندوجوردربیاید.اماتاریخ اندیشه به مامی گویدفکرواندیشه ارگانیسمیست که رشدپیدامی کند؛پروژه نیست که پروسه یی است بی انتهاوآنانی که اهل اقلیم تفکرندبه موازات حیات جسمی خودحیات فکری شان نیزدچارتحول وتطورمی شود ودست برقضاآنان که به شکل حرفه یی می فلسفندبیشترمشمول این قاعده می شوند.البته که شریعتی بی تناقض نیست.
توضیح این که متفکران وجودی(نه لزومن اگزیستانسیالیست ها)آنان که نگاه تعینی(objectivical)به هستی دارندبه دوعلت،یکی نسبی گرایی آنان ودیگری نگاه معطوف به وجه زیستی آنان سبب شده پارادایم های اندیشه گی آنان چندان به چارچوب وساختارمقیدنباشد وبه گزاره گرایی تن ندهد.
امانکته این جاست که آیاتاکیدتابووارانه بر”تناقض”،نشانه یی ازتن سپردن محض به همان قدرت”خردناب”وتلقی “قدرت زده”ازعقل ومطلقیت منشعب ازآن نیست؟
……………………………….
*عنوان راازرولان بارت وام گرفته ام.

 

همچنین ببینید

پاپی

درآمدی خود کاوانه به مقوله ی خودکشی

             عابدین پاپی نام این نوشتار را نه می توان مقاله نامید و نه گفتاری ...

۱۰ دیدگاه

  1. با سلام و احترام خدمت جناب اجرايي ضمنااز اينكه مديريت محترم عقربه اين امكان را فراهم كرد كه نوشنه هاي شماره قبل عقربه در خصوص دكتر شريعتي اسيب شناسي شود و جمع بندي گردد تشكر مي گردد كه به نظر اينجانب اين امر مهم توسط جنابعالي با نوشته حاضر تحقق يافته است و انچه كه مد نظر ما در نوشته ها و كامنت هاي قبلي بود همين بود كه هر نوشته يا متن و يا هر مولفي قابل نقد است و هر نقد داراي اصول و مباني و تخصص خاص خودش است و هر كسي كه قصد دارد متن و يا مولفي نقد كند بايد اين اصول و مباني را رعايت كند و حقيقت نسبي ان متن و يا مولف ( كه شامل انواع شريعتي ها مي شوند)در همين نقدها بدست مي ايد و نه با شعار و تهمت و ادعا هاي ذهني. ضمنا در ادامه نوشته شما بيان چند نكته لازم است 1- در كامنت هاي گذاشته شده بر نوشته هاي قبلي عقربه ، يك نفر اشاره كرده بود به شاگردان اجرايي كه به نظر ميرسيد منظورش من و جناب زال بود كه در اين خصوص لازم است بگويم من كه تا شماره قبل عقربه كسي به نام اجرايي را نمي شناختم و جناب زال هم كه از نوشته هايش بر مي ايد فردي اهل مطالعه و دلسوخته است و فقط به صرف علاقه و شركت در بحث و بيان ارا خود ،مطالبي را پيرامون نقد شريعتي مطرح نموديم و هيچ دليل ديگري ندارد . مضافا بر اينكه شاگردي كردن كار ي غلط نيست و باعث افتخار است و سعادت است كه بتوان شاگردي نمود . همين شاگردي نكردن هاست كه موجب مي شود اظهارات وادعا هايي بكنيم كه هيچ معلمي نكرده است 2- در خصوص فرم نوشته شما كه بعضي اظهار كردند كه با ان مشكل داشته اند لازم است كه اشاره كنم هر متن و هر نوشته ايي اصيل ،بر اساس ذات و جوهر و محتوي خود، فرم مناسب خود را انتخاب مي كند فرم متن ها و نوشته ها اينطوري نيست كه به دلخواه فرد انتخاب شود و خوانندگان محترم بايد شيوه خوانش و آگاهي وظرفيت ذهني و انبار واژگان خود را متناسب با متن و فرم ان گسترش دهند و در غير اين صورت خود متنها در يك پروسه زماني به اجبار اين كار را با خوانندگان مي كند هم چنين انتظار نداشته باشند كه مولف متن خود به طور تصنعي ساده كند و قابل فهم براي همه اقشار كه اين شيوه يعني ساده كردن و عمومي كردن يك متن در مورد بعضي از متن ها موجب مي شود كه متن ، پيام و محتوي اصلي خود را از دست بدهد و به چيزي تبديل شود كه منظور اصلي متن اوليه نبوده است مضافا اينكه فرم متن هاي تخصصي مثل فرم متن شما در مورد يك موضوع موجب مي شود كه سطح آگاهي و خوانش و ادبيات مربوط به موضوع آن متن افزايش يابد. به ياد داشته باشيد شيوه خواندن مثنوي مولا با شيو ه خواندن شعر كوچه مشيري متفاوت است و هر كدام روش و دانش تخصصي خود را مي طلبد و كسي كه ميخواهد مثنوي مولانا را بخواند نمي تواند با ابزار وشيوه خواندن شعر مشيري به سراغ مثنوي برود

  2. با سلام
    در متن نامی از من آمده است . چند جمله ای که جناب اجرایی نوشته اند دید ونظرمن را نسبت به ایشان چرخاند . بی مبالاتی من را در کامنت مطلب پیشین می بخشند . مهمترین چیزی که از یک اندیشمند انتظار می رود این است که صدرصد حق را نزد خود نبیند و اندیشیدن و تبادل نظر و گفت وشنید به بازی بچگانه ی کودکان کودکستان شبیه نشود در بازی صندلی . دور یک صندلی چرخیدن عده ای و مترصد نشاندن حرف خود برکرسی .
    موفق باشی

  3. گفتمانی با نویسنده(نقد؛قدرت وحقیقت) کجا می روی ای زندان بان زیبا با کلید اغشته به خون می روم کسی را که دوست می دارم ازاد نمایم اگر هنوز فرصتی بر جای مانده باشد بادرود ؛برشماخوانندگان عقربه قبل هر چیز گفتمان اقای بهزادی را مطرح کنم؛در این تاریکها و روزها و هنوز ها چیزهای باید گفت حتی نگفت! می خواهم وارد گفتمانی نشم که در عقربه در رابطه با دکترعلی شریعتی مطرح میشه نظرات عمو من به کر سی نشاندن دید گاهای خویش است نه یک نقد علمی کاربردی تکرار مکررات است بگذریم1_سوالی مطر ح می کنم این است نظر دکتر علی شریعتی در باره ادیان و اسلام شناسی و جامعه شناسی و جامعه شناسی دینی و نقد مارکسیم و غیره چه بود یعنی شریعتی دفیقن دارای چه دیدگاهی بود به طور مثال مقاله ای است هایکو چیست?جواب بی همتای و زیبای داده شده ؛در باب همین گفتمان سوال دقیق روشن است؛فقط جواب که همان حقیقت است می خواهد ؛باز می گویم ؛شریعتی دارای چه دید گاهی است ؛نتایج این دیدگاه باز تولید بازتابش امروز چگونه است??2_من به دیگران احترام می گذارم ؛و به گفتمانشان کاری ندارم*روی سخنم با شماست اقای اجرایی عزیز شما که مورد احترام من بودید در دو مقاله ات نه این که وارد اصل ماجرا نشدی ؛ باکلمات اینچنینی (من خنده ام گرفت وغیره را بکار ببری ؛از اند یشمندی مثل شما بعید هست اقا شما همان اصل صبوری توصیه ات به دبیر اندیشه بود رعایت نکردی؛حتی اگر کسی به زعم تو خطای کرده باشد اقا؛بحث را به جای خوبی نکشاندی؛3_اصطلاحاتی که مطرح می کنی نا خودا گاه گفتمانی شماست قبول وقتی این المان ها کمکی به بحث مورد نظر نمی کنند چه باید کرد?4_جناب اقای زال اشارات جالبی درمورد پدیدارشناسی مطرح کرده بودند بحث جالبی بود؛به نظر میاد ؛که از طرف گرداند گان عقربه درست هدایت نشد حتی اقای زال عزیز بحث باز نکردند?5_عبید زاکانی طنز ظریفی دارد-روزی گربه تمام لشگر موشها را تاراند ؛بزرگان وهمه جمع شدن تا چاره ای بیندیشند نظرها داده شد ؛ مورد قبول واقع نشد ؛موش جوانی گفت زنگوله پیدا کنیم گردن گربه بیندازیم هر مو قع گربه به ما نزدیک شد؛ صدای گربه را می شنویم وپناه می گیریم همه به به چه چه کردن سر صدا ها مو قعی خوابید موش پیر گفت(چه کسی زنگوله را گردن گربه بیندازد)درضمن سوتفاهمی به وجود نیاد این فقط یک ظنز بود6_از شما اقای اجرایی انتظار براین است بحث را در مسیر هدایت کنید ؛چرا چون دوستانم مقالات شما را در ایران و غیر ایران دنبال می کنند اقا7_شما اشاره کو تاهی به جمله معروف شا ملو داشتید(مسله حافظه تاریخی)به سالهای دور نمی رم اولین زن مشوق اموزش و پرورش و دانشگاه در ایران کی بود؛به گفته 80%پژو هشگران ما 1-نمی دانیم حافظ بزرگ کیست!جالتر اینکه چرا زبان شعر حافظ به سه دوره یا عصر مشخص تقسیم می شود 2_مانمی دانیم خیا م کیست? ایا رباعیات خیام سروده خود خیام است یا به خاطر شرایط ان روزگار به اسم خیام زده اند؛3_بیدل هندی ها بخصوص تاجیکستانی ها بیدل شاعر ملی انهاست ؛4_جای دور نریم اگر شفیعی کد کنی نبود؛چه بلایی برسر اشعار حزین لاهیجی می امد بله اقای اجرای عزیر تو خو د بهتر ار من به این جر یانات وا قفی(من فکر می کنم مردم ما به خاطره نو یسی احتیاج دارند)8_شاملو نمونه با شریعتی برای این گفتگو ست (ادامه دارد گفتمانی باب دکتر علی شریعتی مطرح خواهم کرد)

  4. بله دهه چهل دهه و پنجاه دهه عجیب تاریخ ایران است؛8 شاملو مقایسه خوبی در بعد نظر گاه اجتماعی وجامعه شناسی ؛ونظر گاه تاریخی با دکتر علی شریعتی است؛من می توانم دلایل متعدی بیارم اینها روح زمانه عجیب خود هستند1_نخست به شاملو می پردازیم مسله ی شاملو باشریعتی فرق می کند(در ادبیات؛شاخصه هاش شعر شپید -زبان در شعر-فرهنگ کوچه _البته هیچ کس به اندازه شاملو در ترجمه هایش ما را بامغرب زمین اشنا نکرد@گرچه ترجمه دن ارام اش اثر بی همتای شولوخف به اندزه ترجمه م_ازین مو فق نبود) بله در بعد تا ریخی و غیره مسله فردوسی و ؛؛هیچ اشراف عمیقی به مسایل نداشت؛به خودش اجازه می داد نظر بدهد؛بله در اینجا گاهی خورشید ا ز غروب طلوع کند درمشرق غروب باور می کنند چرا چون اسمش خورشید است؛ پاسخ حماسی به روز گار خوشنید9_شریعتی؟اینکه شاخصه های گفتمانی شریعتی چیست ?وچه المانهای فکری توامان با ها رمونی درونی و بیرونی داشت شما بفر مایید9_من در حدی نیستم درباره شریعتی بزرگ صبت کنم؛ولی به نظر من بی سواد در کتاب (حرفهای برای نگفتن)کل مباحث فکری رادر همه ابعاد دینی اجتماعی و سیاسی باز تاب می نمایاند مباحثی که مطرح می کند1_ مسله دین باز گشت به سو ی خو یشتن؛قبلن اقبال لاهوری مطرح می کند2_مسله شیفتگی اش به دورکیم؛عیلرعم نقد دور کیم ؛شیفته اش است؛چون جامعه شناسی ؛یک علم تجربی و مشاهده است؛ نه کتاب خانه ای و پشت میز نشینی است که از سفر نا مه ها کشیشان از استرالیا از قبایل تو تمی اورده شده اصل باور دورکیم است(جدا از اینها قبل تو تم ؛باور های دینی ازجمله روح پرستی وجود داشته)بگذریم اصل این که شریعتی مثل دور کیم ؛ مشاهده وتجربی نبوده بل (نقلی)بوده است3_مسله حسینه ارشاد؛نقد علمای دوران صفوی بخصوص علامه مجلسی و بعد نگاه دگرگون پیدا کرد دین را جدا از سیاست قایل شد4-مسله نقد مارکسیسم در زندان خیلی ها میگن به دستور ساواک طاغوتی نوشت؛نظر گاهش دین درمیان مردم به انقلاب می انجامد؛قبلن در مانیفست مارکس این دید گاه مطرح شده است5_مهم اینکه بعضی روحانیون به او احترام می گذارد وشهید بهشتی ازشریعتی به نیکی یاد می کند باتوجه به نقد های که بر او داشته6_مسله اینکه ؛سوالی که خودم جوابی برایش ندارم؛با توجه به نظر گاه اسلام عزیز حجاب برای زن مسلمان اصل است؛چرا خانم پوران همسر شریعتی حجاب را رعایت نکرد?!باوجود مخالفت خانواده ومردم به رفتار خانم پوران شریعتی به این برخوردها عتراض داشت تازه اگر بپذیریم شریعتی انمو قع دیگر گون فکری نشده بود7_تاثیر پذیری او ار ماسینسون و بگوویچ بخصوص ژان پل سارتر(ببخشید؛در مورد؛جامعه شناسی ؛مسله تجربی و مشاهده است؛میرچاه الیاده و بلا تو جه ویژی داشته اند)8_به هزار و یک دلیل دیگر شریعتی دارای گفتمانی پرشور و احساسی شعر گونه را چگونه می توانیم دید گاها و رفتارها ونوسانات روحی دوران فکری اش را تفسیر کنیم؛

  5. 9‏_شریعتی خود را نه اسلام شناس نه وغیره بل نگاه جامعه شناس دینی معطوف می دارد؛برای تحقیق خود روش تیپ شناسی و سنخ شناسی را باز می تا باندو توجه هرمو نتیکی به دین و بعدهای محتوای مورد غفلت قرار گر فته است؛ولی یواخیم واخ به این مسله اشاره داشت 10_بله واقعن ایشان خلاصه کلامش چیست? می توانستم اینکه در تاثیر پذیر ی مارکس از هگل یا نیچه از شو پنهاور ؛یا ادرنو و مکتب فرانکفورت؛نظریه اش هم سوبا سرما یه داری بو د چگو نه به نو مارکسیسم در اواخر عمرش پر داخت بپر دازم ومی دانید مارکس هور کایمر و هابر ماس در دفاع ا ز اتلانتیس بیکنی میراث افلا طون بود ادرنو را اگرچه ها برماس امروزها از سرمایه داری (پروژه نا تمام یاد میکند)همراهی می کر دند؛ این تا ثیر پذیری در اروپاچگو نه در یک دوره تاریخی مشخص از رنساس تا پست مدرن اتفاق افتاد تو ضیح دهد خب از بحث ما خارج است-11واقعن اقای اجرای خلاصه کلام شریعتی چیست ?و این کلمه @دستگاه مندی@به گفتمان شریعتی اطلاق می دهی کجاست اقا12_اخر اینکه باسپاس فراوان حداقل به خود زحمت داده گفتمان ناقص ؛من بی سواد وحقیر را خواندید سپاس گزارم(باز کمی از اسامی زیاد استفاده کردم؛خب مهم این است در این کره خاکی اوانگارد ترین نظریه را ارایه داده -سعدی _درسازمان ملل ابوعلی سینا در بهداشت جهانی از ایران رخ می نمایانند) ؛اگر دید گاهی ارایه بشود چیزی و حتی کلمه ای به من بی سواد یاد بدید منت دارم چه بسااز همتون بسیار اموخته باز ممنون عزیزان فهمیم عقربه؛ بهترین ها را برای تک تک شما ارزو مندم بدرود

  6. جناب a-p با سلام خواهشمند است به طورروشن بگوييد در كامنت هاي بالا چه مي خواستيد بگوييد و حرف اساسي شما چيست؟ من هر چي خواندم متوجه نشدم كه شما در نهايت چي مي خواهيد بگويييد. به قدري از موضوعات مختلف و پراكنده سخن گفته اييد كه اصل مطلبتان پنهان شده است. ضمنا مستدعي است نوشته هايتان را قبل از ارسال از نظر دستوري كمي ويرايش نماييد .. منتظر حرف اصلي شما هستيم. با عرض پوزش مجدد

  7. من که از باز ترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت کردم حرفی از جنس زمان نشنیدم؛؛؛با درود و وقت بخیر ا؛۱؛از اینکه زحمت کشیده مطالبم را خواندید سپاس گزارم۲- من دنیای لغات گفتمانی خودم رادارم از اینکه این گونه گفتمان خاطر شما را مکدر کرده صمیمانه پوزش می خواهم۳‏_به نظر میاد اول صفحه نوشته شده (گفتمانی بانویسنده نقد قدرت و حقیقت‏)‏ و نوشته شده روی سخنم با اقای اجرایی است؛ روی این اسم بشدت تاکید شد؟‏!‏۴-من عادت ندارم به گذشته بر گردم؛نمی خواستم بگم ولی خب !جناب اقای قمر شما در کامنت های قبلی ات به اصل موضوع شریعتی که چه دید گاهی دارد؛باز تولیدش امروز چه باز تابی دارد؛ عیلرغم دفاع از شریعتی؛اشاره ای نکردید؛بل تصادف گفتمانی با غیر صورت گرفت‏!‏؛اخرین کامنتت؛راهکارهای برای نقد از نظر دیگران ارایه داده بودی۵‏_علرغم احترام به شما من مطمئنم اقای اجرایی عزیر گفتمانی در باره شریعتی ارایه خواهند داد؛ چون ایشان هم دانش کافی و هم مسولیت پذیر ی یک روشنفکر را دارا می باشنددر ثانی من مخا طب از کسی چون او انتظار دارم؛۶-لطفن ازم نخواهید توصیح بدم؛فکر کنید مولف مرده؛ اگر جوابی داده شد به احترام گفتمان شما بود؛بهترین ها را برایت ارزو می کنم؛بدرود

  8. جناب p-aمحترم با عرض سلام واحترام فراوان چند نكته دارم به شرح زير. اول: كسي كه كامنتي را مثل شما اينگونه و به طور عمومي ميگذارد معني رايجش اين است كه به طور ضمني توافق كرده كه همه ان را بخوانند و اجازه دارند در مورد ان اظهار نظر نمايند و من هم بر اين اساس كامنت شما را خواندم و به احترام و به شيوه رايج نظر خودم را نوشتم. اگر كامنت شما فقط براي نويسنده بوده و خصوصي بوده و فقط از نويسنده انتظار داشتيد كه پاسخ شما را بدهد لازم بود كه انرا در كامنت خود خيلي روشنتر مي گفتيديا انرا فقط براي نويسنده به طور خصوصي ارسال مي كرديد تا خواننده ايي بي دقت و بي توجه به حريم خصوصي ديگران مثل من ان را نخواند واظهار نظر نكندبه هر حال اگر واقعا كامنت شما فقط براي نويسنده و خصوصي بوده من معذرت خواهي كرده و ازاينكه وارد گفتمان خصوصي شما شده عذرمي خواهم.دوم: متاسفانه باز به شيوه خانم شاهي كه شباهت زيادي بين طرز نوشته ها و طرز فكر شما با وي وجود دارد به من باز بر چسب زده ايد و گفته ايد كه من از شريعتي دفاع كرده ام. من چندين بار در نوشته ها و كامنت هايم تاكيد كرده ام كه در اين نوشته ها قصد دفاع از شريعتي را ندارم چه بسا انتقادات بسيار بزرگترو اساسي تر ي دارم از انچه شما و خانم شاهي و يا آقاي بهزادي نسبت به شريعتي دارند وبار ها گفته ام كه شريعتي و امثال شريعتي بدون استثناء قابل نقد هستند و اشكال من به حرف وانتقاد خانم شاهي و … نسبت به شريعتي اين بود كه اگر مي خواهيد او يا هر كسي ديگري مثل اورا نقد كنيد بايد نقدتان مستند بر خوانده ها ي آثار شريعتي و مطابق اصول نقد آكادميك و علمي باشد تا يك داوري منصفانه و نه يك داوري بر خواسته از فضاي سياسي زمانه حاكم داشته باشيم و همين و بس ولي متاسفانه به زور مي خواهند به چسبانند كه من دارم از شريعتي دفاع ميكنم و به زور از من مي خواهند نشان دهم كه مثلا شريعتي انسجام فكري دارد و يا بدرد مي خورد در صورتي كه شما ادعا كرده ايد شريعتي انسجام ندارد ولذا شما بايد بنا بر روال منطقي و مستندبر آثار او نشان بدهيد كه او انسجام ندارد و بدرد نمي خورد. من يه شيوه نقد و اظهار نظر شما و امثال شما ايراد دارم نه به نقائص واشكالات موجوددر آثار و رفتار افردي مثل شريعتي ها. اميد دارم كه با زدر پاسخ به من بر چسب نزنيد كه داريد از شريعتي دفاع ميكنيد . سوم: گفتيد مولف مرده است.اين واقعا تاسف بارترين جمله ايست كه از يك كامنت نويس تا كنون شنيده ام . اگر در كامنتي كه شما ميگذاريد حرف حقي براي گفتن دارد نبايد از اظهار نظر ديگران در مورد ان بترسيد بلكه بايد از ان استقبال نيز بكنيد. به هر حال مرا ببخشيد اگر اوقات شما را تلخ كردم گفتمان است ديگر و هر گفتماني دعواها و نارحتي هاي خاص خود را دارد.

  9. بادرود؛جناب اقای قمر خلاصه گفتمان ؛اقا شما نوشتید که من نقد های بسیاری نسبت به دکتر شریعتی دارم درست؛خب نقد کنید؛ماهم لذت ببریم یاد بگیریم(اصل موضوع فقط همین است) بس ؛دلیل این که گفتمانم را به اقای اجرایی عزیز ارجاع دادم؛چون دیدم شما و دیگردوستان بجای نقد شریعتی ؛به چیزهای دیگر می پردازید؛ من منتظر نقد شما به شریعتی هستم؛ فقط نقد دکتر علی شریعتی ؛ در ضمن من از گفتگو باشما لذت می برم؛ منتظر شما برای نقد دکتر علی شریعتی هستم؛بهتر است این کامنت ها را به این صورت ادامه ندیم و بعد از نقد شما به شریعتی، می توان در رابطه با اصل موضوع گفتمان ارائه داد.

  10. با درود جناب اقای قمر؛فرمودید ؛که من نقد هایی به دکتر علی شریعتی دارم ؛خب نقد بکنید؛اقا ما هم لذت ببریم ؛اصل مو ضوع همین است و بس؛
    رندان تشنه لب را ابی نمی دهد کس….

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>