چهارشنبه , ۲۸ آذر ۱۳۹۷

نُمودی از فقردرون وفقر برون درشعر

بازدید: 3,851

papi         عابدین پاپی

 

کلید واژه ها:  شعر ، فقر ، طبقه اجتماعی ، زیست بوم و جامعه

واژه ی فقر از جمله واژه هایی به شمار می آید که از دیر باز در باورداشت ها و آداب و رسوم مردم در زندگی، دارای جایگاه و پایگاهی درخور توجه و تأمل بوده است به شکلی که اگر واژه ی ثروت را به عنوان یک کفه ی ترازوی زندگی مدنظر داشته باشیم کفه ی دیگر این ترازو فقر می باشد . فقر نیمی از زندگی اجتماعی انسان ها را در بر می گیرد که ممکن است در برخی از جوامع حضور آن کم رنگ تر باشد و در بعضی دیگر حضوری پر رنگ تر را از خود به نمایش بگذارد . در ریشه یابی واژه ی فقر می توان چنین پنداشت که تولد و حضور این واژه در زمانی در بین عوام و آحاد جامعه متداول گردید که انسان به عنوان موجودی فرا شعور و دارای « فرهنگِ زندگی» و «زندگی فرهنگی » شناخته شد به گونه ای که در بین مردم دو واژه ی فقیر و غنی در همه ی ابعاد زندگی به عنوان دو ویژگی بارز و کاربردی محسوب می شدند . افزون بر این که ابتدا فقر اجتماعی و مالی در بین مردم رایج شد و منبعد از فقر به عنوان درختی که دارای شاخ و برگ هایی فراوان است، یاد شد .

به عنوان مثال: فقر به انواع مختلفی اعم از فقر مالی ، فقر اجتماعی، فقر فرهنگی، فقر سیاسی ، فقرعلمی، فقر روحی و روانی، فقررفتاری ، فقر معنوی و … تقسیم شد . با این بیان عُقلای دانش درازمنه های تاریخ تا کنون تعابیر مختلفی را از فقر به دایره ی ترسیم و تصویر آورده اند به گونه ای که علامه دهخدا در فرهنگ لغت خود از فقر به معنی نیازمندی ، احتیاج، نداشتن، نداری، ناداشت ، بی چیزی و درویش گردیدن و درویشی یاد کرده است و در اصطلاح ِ تصوف فقر به معنی نیازمندی است . زیرا که بنده همواره نیازمند است . بعضی از صاحب نظران نیز فقر را «فناء فی الله » ( فناشدن در حق تعالی ) و اتحاد قطره با دریا دانسته اند . بنابراین فقر از  نگاه عموم به دو بخش تقسیم می شود : نخست فقر اجتماعی است و دیگر فقر معنوی . فقر اجتماعی فقری است که بشر در سیر زندگی با اشکال و حالات آن درجامعه دست و پنجه نرم می کند و این نوع فقر خود را به انحای مختلف و متعددی در زندگی افراد نشان می دهد . به مانند : فقر مالی و معیشتی و یا فقر علمی و فرهنگی . اما شاکله های فقر معنوی با فقر اجتماعی متفاوت است زیراکه در فقر معنوی انسان از نیازمندی های دنیوی عبور می کند و به مراتبی بالاتر از مطالبات دنیوی دست می یابد که می توان این روند را نوعی بی نیازی در هستی برشمرد . فقر معنوی به دو شاخه تقسیم می شود : نخست نیازمندی است و دیگر بی نیازی . انسان از نیازمندی های معنوی و عرفانی به بی نیازی می رسد . نیازمندی درفقر معنوی اولین پله ای است که انسان را به آخرین پله ی تکامل ، در ابعاد شناخت و هنر وصل می کند .  با این بیان می توان گفت به فاصله ای که بین نیازمندی و بی نیازی وجود دارد و انسان این فاصله را تجربه و طی می کند فقر معنوی می گویند . یا به بیانی آغاز …………….. پایان؟ و در میان این دو باید زندگی و هنر را جستجو کرد . با این تعابیر ، شعر و یا هر هنر دیگری را می توان نوعی تولید اجتماعی برشمرد و چون هنر پدیده ای اجتماعی است بنابراین با بافتار ، رفتار و ساختار جامعه کلافی عمیق و عجین خورده است . به شیوه ای که اگر بافتار و رفتار یک جامعه با کلاف های فقر عجین  شده باشد این نوع رویکرد در شعر شاعر نقشی اساسی پیدا می کند و عکس آن نیز صادق است زیرا که اگر بافتار و رفتار جامعه با کلاف های ثروت در آمیخته باشد یقینن این نوع رویکرد در شعر شاعر از اهمیّت و جایگاه خاصی برخوردار می گردد.

لذا فقر را می توان در یک جهان بینی کلی به دو ژانر در شعر و هنر تقسیم نمود . ژانر نخست فقر بیرونی است . فقر بیرونی فقری است که شاعر آن را درجامعه و در مقابل خود تجربه می کند که این نوع تجربه را می توان تجاربی فردی و یا احیانن اجتماعی برشمرد . شاعر ممکن است که در جامعه با چالش ها و فراز و فرود هایی متعدد مواجه شده باشد و همین عوامل فرآرو را در شعر خود لحاظ کند که این نوع تجارب یا فردی است و یا اجتماعی . شاعر در تجارب فردی خویش واقعیّاتی را در قالب هنر بیان می کند که این واقعیّات یا مرتبط با خویش است و یا چگونگی برخورد خویش با این نوع واقعیّات در اجتماع می باشد اما در تجارب اجتماعی این چنین نیست بلکه شاعر سعی می کند تجارب فقربر انگیز دیگران را در شعر خویش لحاظ نماید که به این نوع شاعر، شاعری جامعه پذیر و فرهنگ پذیر هم می گویند . فقر بیرونی در شعر شاعر مشخصه ای است که بینش شاعر را نسبت ِ به فرودهای جامعه نشان می دهد و این نوع بینش ممکن است در دونوع طبقه ی اجتماعی و زیست بوم صورت پذیرد . نخست زیست بوم و طبقه ی اجتماعی پایین دست جامعه می باشد که نظر شاعر را به این منظر جلب می کند و خود ِ شاعر نیز از همین طبقه و زیست بوم است . و دیگر زیست بوم و طبقه ی اجتماعی بالا دست جامعه  می باشد که نظر شاعر را به این نوع منظر جلب می نماید و خود شاعر هم از این نوع طبقه ی اجتماعی به شمار می رود . افزون بر این که تغیر بینش شاعر و یا نویسنده می تواند منجر به تغیر طبقه و زیست بوم گردد به طوری که این نوع تغیر بینش را می توان در آثار شعرا و نویسندگان به عینه مشاهده کرد .به عنوان مثال : صادق هدایت از جمله نویسندگانی به شمار می رود که نماینده ی تفکرجوانانی است که در میان فریب ها ، ناروایی ها و گمراهی ها ، مضطرب و مأیوس به دنیای ذهنی خود پناه می بردند و اگر چه هدایت دستخوش یک درام درونی بود ولی با این که از خانوده ی اشراف و متعینی بر خاسته بود اما به عنوان یک روشنفکر از اشراف و اعیان متنفر بود و چون بینش و جهان بینی آن نسبت به جامعه ی فرآرو تغیر یافته بود لذا چاره ای جزپیوستن و همگن شدن با توده ی فقیر جامعه را نداشت . از این رو فقر بیرونی از جانب شاعر و یا نویسنده در دو شکل و شمایل خود را در جامعه نشان می دهد . نخست شاعر و هنرمند یا دارای زیست بوم و طبقه ای متموّل است و با تغیر رویکرد و بینش خود گام در زیست بوم و طبقه ی بی چیز و فقیر جامعه می نهد و یا دارای طبقه و زیست بومی تهی دست می باشد و چون بینش آن نسبتِ به طبقه و زیست بوم فقر برانگیز خود عوض می شود لذا رویکرد آن نیز نسبت ِ به شعر و هنر در جامعه دچار تغیر و تحول می گردد و این نوع تبدیل فکری از عواملی است که در فقر بیرونی شاعر مشهود و محسوس است .

دیگر مشخصه را می توان فقر درونی شاعر و هنرمند نامید .  می توان دو نوع نگاه  به فقر درونی داشت . نخست فقری است که ابتدا شاعر در بین اجتماع تجربه نموده و بعد این فقر را با خود درونی کرده است و دراین نوع فقر ، شاعراز فقر خویش خود آگاهی دارد و به بیانی از درونیّات نابسامان خویش آگاه و با خبر است و دیگر فقری است که شاعر اگر چه در بین جامعه این نوع فقر را تجربه نموده و آن را با خویش هم درونی کرده است اما این نوع فقر فراتر از خود آگاهی شاعر رفته است و به مرحله ای رسیده که به آن « دل آگاهی» می گویند .

در نمونه ی دوم از فقر درونی شاعر ، می توان چنین پنداشت که این نوع تجارب درونی دچار پوست اندازی شده اند و دیگرآن حالت و رنگ و بوی اولیه را ندارندو به اصطلاح ما با مفاهیمی دیگر با پارامترهایی تازه تر تصادم داریم . شاید بتوان گفت شعر یا هنر جوششی توأم با فقر و درد از این نوع فقر درونی بهره می جوید چه این که در شاعر نوعی انقلاب و تطور یافت می شود که دارای شور و هول و ولایی تازه و بدیع است و خواننده را به وجد می آورد . بنابراین فقر درونی و فقر بیرونی را می توان در دو شکل ِ تیپیکال و تکنیکال در جامعه نیز مشاهده نمود . در نوع تیپیکال فقر به صورت برجسته و نُمود وار خود را نشان می دهد که این نوع فقر را می توان تیپیک نامید . فقر تیپیک فقری است که در جامعه حالتی عادی و معمولی را در ظاهر نشان می دهد اما این نوع حالت نیز در ساختاری پر مفهوم از جانب شاعر تصویر می شود و به بیانی شاعر روساخت های جامعه را در قالب فقر به زیبایی باز گو می کند . اما در فقر تکنیکال این چنین نیست زیرا که شاعر فقر را با مهارت ، تخصص و فن همراه می سازد و سعی بر آن دارد تا که هنر خویش را از آن حالت معمولی و عادی و برجسته به حالتی جدی ، خاص و درونی تبدیل نماید . فرق بین فقر تکنیکال با فقر تیپیکال در این است که درفقر تکنیکال شاعر و یا هنر مند واقعیّات پر فرود جامعه را درقالبی فنی بیان می دارد و فن را با هنر در می آمیزد اما در فقر تیپیکال شاعر بیشتر با واقعیّات ساختاری و فرمیکال فقر سر و کار دارد و سعی بر آن دارد که بافتارها و رفتارهای تیپیک جامعه را با هنر در آمیزد و اهمیّت هنر را در تیپیکال بودن آن می داند .

از دیگر ویژگی های فقر که حالتی هرمنو تیک ( تأویل و تفسیرجوهره ی متن ) رابه خود می گیرد این است که دارای زیر لایه هایی معرفت شناسانه است و معرفت در بافتار فقر حاوی شاخک هایی متعدد می باشد و اگر فقر را به درختی آکنده از میوه تشبیه نمائیم هرکسی به نوبه ی خود می تواند از میوه های این درخت استفاده نماید و این چند لایگی مفهوم درفقر خود بیانگر جایگاه بایسته و شایسته ی آن در جامعه می باشد . زیرا که فقر آدم های کوچک را کوچک تر و نیست و نابود می کند اما آدم های بزرگ را بزرگ تر می کند و این نوع رفتار از خصوصیات هرمنوتیک فقر است . چه بسا هنرمندانی که از لحاظ اجتماعی فقیر بوده اند اما چون از حیث معنوی و فرهنگی بزرگ بوده اند فقر آن ها را بر قله های بزرگ نشانده است و چه بسا افرادی که از لحاظ اجتماعی و مالی غنی بوده اند اما از حیث فرهنگی و معنوی فقیر بوده اند و فقر آن افراد را در جامعه محو کرده است . با این تعابیر، به نمونه اشعاری از فقر بیرونی و فقر درونی به شرح ذیل می پردازیم:

-ما/ از جنس پینه کفش به پا داریم / این کفش های کهنه ی ما درد می کند / اما / با کفش های خستگی خود / از ره رسیده ایم / میراث باستانی ابراهیم / بر شانه ی ماست / نمرودیان همیشه به کارند / تا هیمه ای به حیطه ی آتش بیاورند/ اما ما را از آزمایش آتش هراس نیست/ ما بارش همیشه ی باران کینه را / با چترهای ساده ی عریانی احساس کرده ایم / ما را بجز برهنگی خود لباس نیست …. «دکتر قیصر امین پور»

شاعر شعر را با فقر بیرونی آغاز می کند و اِلمان های فقر بیرونی در آغازین احساسات شاعر نمایان است اما پایان بندی شعر نیز دارای آیتم هایی از فقر درونی است به گونه ای که درسطر آخر شعر مخاطب با نوعی آشنازدایی ادبی و هنری مواجه می شود که ریشه در فقر درونی و معنوی دارد . رویکرد نوستالژیک شاعر در قالبی تئوکراتیک با بهره گیری از مؤلفه های آن  که با زبانی پخته و انتقادی همراه است از صداهای مشخص شعر به شمار می آیند.

-…… بوی سیگار شدید می آمد / …. با خود میگویم ، نکند باز پدر غمگین است / … نکند باز دلش….!/ پله ها را دو به یک طی کردم تا رسیدم بر بام / پدرم را دیدم / زیر آوار غرورش مدفون / زیر لب زمزمه داشت / که خدا عدل کجاست؟/ که چرا مزه ی فقر وسط سفره ی ماست !/ …. و چرا ها و چرای دگر / دل من هم لرزید مثل زانوی پدر/ دیدن این صحنه آنچنان دشوار بود / که مرا شاعر کرد … «احمد شاملو»

آغاز شعر با واقعیّات زندگی در جامعه همراست به گونه ای که مخاطب در سطرهای بعد با نوعی فقر بیرونی از جانب شاعر در شعرش مواجه می شود که از حیث شاکله ی فقر به تیپیکال نزدیک تر است زیرا که بر جسته نمودن ظواهر فقر در چرخش زندگی بر تکنیکال بودن آن چربش بیشتری دارد . تِم ( درون مایه ی ) شعر از فقر بیرونی بهره می جوید که از جانب  شاعر در قالبی واقعی تصویر می شود . شاعر ابتدا فقر خویش را در قالب هنر به تصویر می کشد و در تداوم  این فقر تلنگرهایی هم به درونی کردن این فقر می زند که در پایان بندی شعر مشهود است .

-مشکلات راه مدرسه / در روزهای بارانی / مجبورم کرد/ به خاطر پاها و کفش هایم / به باران با همه ی عظمتش بدبین شوم …«حسین پناهی»

شعر شاعر از درون مایه های فقر بیرونی و به اصطلاح فقر اجتماعی بهره  می جوید و شاعر به زیبایی هرچه تمامتر فراز و نشیب  های زندگی خود را در قالبی واقعی به دایره ی هنر می کشاند و شعر را از چند لایگی مفهوم بهره مند می سازد . به گونه ای که شاعر فقر فردی و اجتماعی را آنچنان غمگین و اندوهگین  احساس و تجربه می کند که حتا باران را با آن همه زیبایی و عظمتش هم به چالش می کشاند و می خواهد این مهم را به مخاطب گوشزد کند که اگر فقر در زندگی حضور یابد خیلی از شادی ها و لطافت های طبیعی  را از انسان می گیرد .

-در آبادی توانگران / تنم را دفن نکنید/ شعور این خاک می رسد / زاده ی فقرم…!«عابدین پاپی»

-فقر ؟/ می خواهم تو را / با کهن ترین ساز این سرزمین بنوازم / تا دختران بلوط / سنگین تر از سماع برقصند / فکر می کنم / در جزیره ای قدیمی / که آدم ها را به جای نان می فروختند / با هم آشنا شدیم / و عشق همانجا آغازشد !/ همانجا پایان گرفت / آنچا که تو قهوه ات را سرد نوشیدی / و من / با سرنوشت برفی که در جوانی بر سرم نشست / کنار آمدم / کنار نیامدم / و این آخرین اخطار من به توست / که حتا اگر کافکا / بلندترین رمان من و تو را بنویسد / باز حرف های زیادی است / که هنوز / کودک مانده اند! «عابدین پاپی»

 

همچنین ببینید

سجاد ممبینی

دفنِ سراشیب ها؛ در رفتارِ شعری “بیژن الهی”

           سجاد ممبینی   رولان بارت در «لذت متن» در یک تیپ­شناسی دو گونه متن ...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>