چهارشنبه , ۲۱ آذر ۱۳۹۷

نگره ای جامعه شناسانه به مقوله ی گذشته در زندگی اجتماعی و زندگی هنری

بازدید: 4,780

armeaghrabe2           عابدین پاپی

 

تک واژه ها : گذشته ، ذهن ، زندگی اجتماعی ، زندگی هنری، تغییر و جامعه

چکیده :

مقوله ی گذشته ارتباطی تنگاتنگ و همه جانبه با موجودی به نام انسان دارد به گونه ای که این ارتباط تنگاتنگ بخش عمده ای از رفتار و عملکرد ما را تشکیل می دهد . انسان به عنوان مفهومی فراتر از دیگر موجودات در دایره ی هستی شناخته شده است و سیر و دیر زندگی و بافتارهای فرهنگی و اخلاقی همین موجود خود بیانگر این دریافت است که سه پارامتر تولد ، حیات و مرگ تعیین کننده ی جایگاه انسانی وی در دایره ی هستی به شمار می روند . با این بیان در می یابیم که موضوع زمان در تربیت همین انسان نقشی سازنده و کارآمد دارد و مقوله ی گذشته یکی از شاخک های همین زمان به شمار می رود . لذا در این نوشتار سعی نموده ایم مقوله ی گذشته را بر دو محور تجربه تقلیدی و تجربه تحقیقی مورد بررسی قرار دهیم و چون به مقوله ی گذشته به صورت کلی و نه جزئی پرداخته اند لذا رویکرد ما به این موضوع بیشتر تجربی و تحلیلی است که در دراز نای عمر خویش تجربه کرده ایم . به هر روی مقاله در پنج فصل به طور کوتاه و مختصر به شرح ذیل تنظیم شده است که تک واژه ها نیز خود بیانگر چهارچوب مقاله به شمار می روند .

۱-مقوله ی گذشته از معنا تا مفهوم : علامه دهخدا در فرهنگ لغت خود گذشته را به معنی : ماضی ، ماضیه ، پیشین ، زمانی پیش از حال ، مقابل آینده ، عبور کرده ، رفته ، طی شده و قدیم و … بکار برده است . با این تعابیر از جانب علامه دهخدا از واژه ی گذشته می توان گفت گذشته به معنی آنچه که گذشته است و دیگر کاربردی ندارد ، می باشد . اما از این منظر گذشته به معنی پیشین و زمانی پیش از حال است که اگر در حال حضور داشته باشد و دارای کاربردی معنایی باشد به آن گذشته ی کارآمد می گویند و اگر به فراموشی سپرده شده باشد و دیگر درجامعه دارای کاربردی معنایی نباشد به آن گذشته ی ناکارآمد می گویند . بنابراین گذشته را در هر حال می توان گذشت عمر و زندگی اجتماعی ما انسان ها پنداشت که ممکن است خوشایند باشد و یا احیانن ناخوشایند و غم انگیز که در هر دو شرایط زندگی اجتماعی و زندگی هنری ما را در ابعادی همین نشانه ها و مفاهیم شکل می دهند . با این بیان ، گذشته در حال گذشتن است و هر ثانیه که از عمر ما می گذرد به گذشته می پیوندد و مقوله ی زمان در شکل گیری گذشته نقش بسزایی دارد . زمان ، حال را به گذشته تبدیل می کند و آینده را به دایره ی حال می کشاند تا که صید گذشته شود . در زوایایی دیگر نیز گذشته به معنی گذشتن و گذاشتن است که گذشتن را می توان گذشتن عمر و یا گذشت زندگی و طبیعت پنداشت و گذاشتن را می توان به معنی نام نیکی از خود بر جا گذاشتن تلقی نمود که این نام نیک می تواند یک اثر هنری و یا اجتماعی باشد و یا یک گفتار و یا کردار نیک باشد .

۲- تعاریفی از زندگی هنری و زندگی اجتماعی و رابطه ی این دو با مقوله ی گذشته:

انسان ها در اجتماع دارای دو نوع ژانر زندگی هستند که این دو ژانر زندگی تعیین کننده ی کارنامه و تراز نامه ی زندگی افراد محسوب می شوند . نخست زندگی اجتماعی است . زندگی اجتماعی نوعی زندگی است که در جامعه بسیار حیاتی و سازنده است و همه ی افراد یک جامعه الزاما” این نوع زندگی را خواه و ناخواه انتخاب می کنند . زندگی اجتماعی افراد می تواند دارای شاخک های فراوانی باشد زیرا که نوع نگاه افراد به زندگی و سلایق روحی و روانی آن ها نسبت به انتخاب و اختیارات زندگی در تفاوت عمده است . با این وجود در تعریف زندگی اجتماعی می توان گفت نوعی زندگی است که بشر به عنوان موجودی اجتماعی و برای نیل به نیازهای اجتماعی و معیشتی خویش و دیگران الزاما” دست به انتخاب این نوع زندگی می زند . انسان در زندگی اجتماعی دارای انتخاب است اما اختیار کامل ندارد زیرا که بخشی از زندگی اجتماعی ما انسان ها جبر است . دترمینیسم اجتماعی و یا جبر اجتماعی نوعی فرآیند است که به صورت ناخود آگاه در زندگی ما تأثیر می گذارد . دیگر زندگی را می توان زندگی هنری برشمرد . زندگی هنری نوعی زندگی است که انسان ها برای آرامش روح و روان خویش و جامعه و لذایذ روحی و روانی خویش و جامعه بر می گزینند که سه پارامتر لذت ، شگفت و تعجب از مؤلفه های زیباشناسانه ی این نوع زندگی به شمار می روند. هنر غذای روح همه ی انسان هاست و انسان بی هنر انسانی بی روح است . با این وصف، سئوال این جاست که آیا زندگی اجتماعی و زندگی هنری رابطه ای دو سویه در جامعه ایفا می کنند و یا این که با هم در ارتباط نیستند . به نظر می رسد که درازمنه ها ی تاریخ تا کنون اولویت اول با زندگی اجتماعی بوده و اکثر قریب به اتفاق مردم هنر را اولویت دوم زندگی خویش بر شمرده اند . لذا با این برداشت نمی توان گفت که این دو رابطه ای دو سویه را در جامعه ایفا نمی کنند . چه این که با هم در ارتباطی تنگاتنگ هستند و تقریبن می توان گفت لازم و ملزوم یکدیگرند با این تفاوت که لازم را می توان زندگی اجتماعی برشمرد و ملزوم را زندگی هنری. سئوال دیگر رابطه ی این دو با مقوله ی گذشته است که اگر بخواهیم گذشته را یک فرآیند اجتماعی تلقی نمائیم بی گمان زندگی اجتماعی و زندگی هنری نیز در قالب همین فرآیند اجتماعی قرار می گیرند. گذشته در زندگی هنری ما تأثیر فراوانی دارد و ارتباط آن نیز با ما ارتباطی تنگاتنگ است .

می توان گفت همه ی انسان ها درهر جایگاهی که قرار می گیرند با گذشته ی خود در ارتباط هستند و بخش عمده ای از زندگی خود را مدیون گذشته ی خویش می دانند اما این گذشته را می توان در دو صورت تصویر نمود . نخست گذشته ای که خوشایند نبوده است و آکنده از تلخی ها و انومی هاست و دیگر گذشته ای که خوشایند بوده است و مشحون از شادی ها و هنجارهاست . بنابراین تحت هر شرایطی انسان نمی تواند این نوع تلخی ها و یا شادی ها را در زندگی اجتماعی و زندگی هنری خود حذف نماید . زیگموند فروید دانشمند اتریشی وپدر علم روانکاوی می گوید که هنر مجموعه ای از آمال و آرزوهای بر باد رفته و سرکوب شده ی ا نسان هاست که این آمال و آرزوها در جامعه توسط هنرمند حضوری شگفت پیدا می کنند که به نظرمی رسد نظر فروید نظری جامع الاطراف و کا ملن روانشناسانه است زیرا که تجربه این مهم را به اثبات رسانده است . با این تعابیر دریافت این است که گذشته می تواند در زندگی اجتماعی و زندگی هنری ما انسان ها نقش بسزایی داشته باشد و این نقش نیز می تواند مثبت و یا منفی باشد . مثبت از این جهت که انسان زندگی خود را بر پایه ی رفتارها و کردار های مطلوبی بنا کرده باشد و به اصطلاح یار بازی ، توپ بازی و زمین بازی خوبی را انتخاب کرده باشد که پیامد آن نیز برای خویش و جامعه هم مثبت و فرابخش بوده است و یا احیانن رویکردی منفی را در زندگی اجتماعی و یا هنری ما بر جا گذاشته است که در این شرایط ما را با چالش ها و آسیب های اجتماعی فراوانی روبرو ساخته است .با این حال اگر گذشته ی ما مثبت باشد بسط و تداوم و بقای آن نیز ضروری و کارآمد در جامعه جلوه می نماید و اگر منفی باشد تکرار آن باعث ضرر و خسران روحی و اجتماعی است . به عنوان مثال: گذشته ی یک فرد معتاد و یا ناهنجار نمی تواند مثبت باشد زیرا که در کارنامه ی آن نمره ی مثبتی دیده نمی شود و تکراراین گذشته نیز باعث مرگ آن است . و یا کسی که قبلن قمار باز و یا دزد بوده و اکنون این کاره نیست باز این فرد تحت هیچ شرایطی دوست ندارد گذشته ی خود را در ذهن تداعی نماید و یا دیگران گذشته ی او را بازگو کنند زیرا که فی الفور نسبت به چنین رفتاری واکنش نشان می دهد و ممکن است این واکنش توأم با پرخاشگری شدید هم باشد . بنابراین گذشته ی هر انسانی دارای دو صورت است . نخست صورتی که عینی است و فرد به عینه آن را درجامعه تجربه کرده است . و دیگر صورتی ذهنی است که فرد در ذهن خود آن را تجربه نموده است که در هر دو حالت هم مفیدند و هم مضر. به طوری که توهمات ذهنی گذشته ی انسان ممکن است تبدیل به شعر و یا هنر شود و یا این که تبدیل به اختلالات روحی و روانی . و صورت های عینی گذشته نیز می تواند هم حقیقت محور باشد و هم وهم برانگیز و ایستا.

۳- اقسام گذشته و کارکرد آن ها در جامعه : همانطور که در بالا و در زوایایی به اختصار ذکر آن شد ، مقوله ی گذشته می تواند دارای اقسامی هم باشد که این اقسام را می توان عینی و ذهنی برشمرد . ۱- گذشته ی عینی : به گذشته ای گفته می شود که فرد در طول زندگی خود این نوع گذشته را لمس کرده است و به اصطلاح با گوش های خود شنیده و با چشم های خود دیده است . به بیانی گذشته ی عینی عینیت را بر ذهنیت ترجیح می دهد و هر آنچه که در مقابل خویش ایستاده است را تجربه می کند و این نوع گذشته دارای دو شاخک است :

الف) گذشته ی عینی _ خوشایند : به گذشته ای گفته می شود که فرد از آن خاطرات خوبی دارد و با این خاطرات زندگی می کند

ب) گذشته ی عینی ناخوشایند: به گذشته ای گفته می شود که فرد از آن خاطرات و تصورات خوبی ندارد و با تکرار آن از جانب خویش و جامعه آزرده خاطر می شود .

۲– گذشته ی ذهنی : به گذشته ای گفته می شود که ساخته ی ذهن انسان است و وجود خارجی ندارد . گذشته ی ذهنی توأم با وهم و خیالبافی است و شاید گفت اغلب افرادی که شب ها و حتا روزها ی بیکاری و فراقت خیالبافی می کنند از جرگه ی همین نوع از گذشته اند . گذشته ی ذهنی ذهنیت را به عینیت ترجیح می دهد و پارامترهای آن نیز بر پایه ی وهم و خیال است .

الف) گذشته ی ذهنی _ ناخوشایند: به گذشته ای گفته می شود که خاطرات آن درذهن کارآمد و سازنده نیست . این نوع گذشته را می توان نوعی گذشته ی مزمن و بیمار دانست که موجب ناهنجاری های روحی و اختلالات رفتاری هم می شود.

ب) گذشته ی ذهنی خوشایند : به گذشته ای گفته می شود که انسان از خاطرات آن در ذهن خود بهره می برد و این نوع گذشته را می توان گذشته ای فرآرونده در فرآیند زندگی اجتماعی و زندگی هنری افراد به شمار آورد . به مانند آثار تخیلی و فانتزی و یا آثار ذهنیت گرا .

۳- گذشته ی گذشتگان : به گذشته ای گفته می شود که مختص ِ به میراث گذشتگان است و این میراث گذشتگان با ما چه از لحاظ تاریخی و هویتی و چه از حیث زبانی و خونی عجین شده است . این نوع گذشته در زوایایی هم می تواند موروثی و ژنتیکی باشد و ممکن است که سینه به سینه به ما منتقل شود و یا از طریق ضمیر ناخودآگاه ما . لذاگذشته ی گذشتگان ما همیشه در زندگی ما وجود دارد و با مرگ گذشتگان گذشته ی آن ها فراموش نمی شودزیرا که تاریخ این نوع گذشته را بازنویسی و باز آفرینی می کند .

۴- رابطه ی بین گذشته و ذهن و نقش این دو در زندگی هنری و زندگی اجتماعی :: همانطور که ذکر آن رفت، واژه ی گذشته به معنی پیشین و طی شده است و واژه ی ذهن به معنی فهم ، عقل و قوت درک می باشد که گمان می رود قوت درک به معنی ذهن نزدیکتر است . در تعریف ذهن می توان گفت ک ذهن می تواند یک عکاس باشد که از طبیعت عکس می گیرد و یا ذهن را می توان خاستگاهی دانست که تمام تفکرات و احساسات ارادی و غیر ارادی شما را هم ثبت و ضبط می کند و هم می پذیرد . خاستگاه ممکن است جایی باشد که چیزی ازآن بر می خیزد و یا درآن پدید می آید . بنابراین ذهن می تواند نوعی خیزابه ی جامع الاطراف هم باشد .

هر ذهنی که توأم با آگاهی نباشد می تواند ذهنی مخرب و بیمار باشد و هر ذهنی که توأم با آگاهی و فراست با شد می تواند مجرب و سالم باشد . با این بیان در می یابیم  که رابطه ای عمیق و سازنده بین گذشته و ذهن وجود دارد زیرا که گذشته هر انسانی در ذهن خویش و جامعه نقش می بندد و یا می توان گفت گذشته ی هر انسانی دارای دو لایه ی ذهنی و عینی است که در هر دو شرایط ذهن بستر و خاستگاه گذشته ی همه ی ما به شمار می رود . بنابراین دریافت این است که رابطه ی بین گذشته و ذهن نوعی رابطه ی دو سویه است و نقش این دو در زندگی اجتماعی و هنری نیز نقشی سازنده به شمار می رود چه این که زندگی اجتماعی و زندگی هنری ما انسان ها هم ریشه در گذشته دارد و هم مشحون از تصورات و ذهنیات فردی و اجتماعی است . بشر به عنوان موجودی با شعور و با فرهنگ همیشه سعی بر آن دارد که از خود و محیط پیرامون خود ذهنیاتی را داشته باشد و این ذهنیات می تواند در قالب فهم و قوت درک باشد و یا در چارچوب منطق و اندیشه . بنابراین گذشته و ذهن رابطه ای تنگاتنگ با هم دارند و نقش این دو نیز نقشی کلیدی در زندگی اجتماعی و هنری ماست . به عنوان مثال: انسان وقتی هنرمند می شود این هنر بر گرفته از تصورات اجتماعی و طبیعی است و بی گمان اجتماع و طبیعت نیز با زندگی اجتماعی و هنری ما کلافی عمیق خورده است . و یا به عنوان نمونه ی دیگر: انسان وقتی در زندگی دچار شکست و یا پیروزی می شود این دو فرایند زندگی به گذشته می پیوندند و ذهن نیز این فراز و فرود ها را ضبط و ثبت می کند . بنابراین می توان چین پنداشت که هر رفتار و عملکردی اعم از هنری و اجتماعی به گذشته مرتبط می شود و ذهن انسان نیز این رفتارها و عملکرد ها را ثبت می کند . بدین سان می توان چنین برداشت کرد که زندگی اجتماعی و زندگی هنری ما انسان ها به سه بخش در زمان تقسیم می شود که یک بخش از آن مرتبط ِ با گذشته می باشد و یک بخش آن مرتبطِ با حال و بخش دیگر آن نیز به آینده مربوط است . انسان موجودی فراشعور است که زندگی را به عنوان فرآیندی فرآرونده در پیکر اجتماع برای خود بر گزیده است چه این که مقوله ی زندگی با عمر همین انسان کلاف خورده و گذر عمر نیز از سه شاخک گذشته ، حال و آینده بر خوردار شده است . بنابراین این سه شاخک تعیین کننده ی عرض و طول زندگی انسان به شمار می روند . ممکن است زندگی یک فرد تنها دارای طول باشد و عرضی نداشته باشد و یا ممکن است که هم از عرض خوبی برخوردار باشد و هم از طول خوبی بهره مند شده باشد . بنابر این تحت هر شرایطی زندگی اجتماعی و زندگی هنری انسان با گذشته ی آن ارتباطی تنگاتنگ دارد زیرا که هر حالی به گذشته می پیوندد و هر آینده ای نیز در دایره ی حال قرار می گیرد و ذهن انسان نیز در تداعی کردن فرآیندهای اجتماعی و رفتاری خویش و دیگران نیز نقشی سازنده را ایفا می کند .

۵– آیا مقوله ی گذشته را می توان فراموش کرد؟ بی گمان چشم پوشی از گذشته ی خود و یا فراموش کردن آن کاری بس دشوار و طاقت فرساست . زیرا که انسان با خاطرات زنده است و خاطرات نیز بخشی از گذشته ی ما انسان ها به شمار می روند . اگر چه واژه ی گذشته به معنی فراموش شده هم بکار رفته است اما این مفهوم با این که متداول است ولی کاربردی نیست . زیرا که اغلب افراد با گذشته ی خود در ارتباطند و با آن زندگی می کنند . چه بسا افرادی که از گذشته ی خود لذت می برند و چه بسیار افرادی که از گذشته ی خود نفرت دارند . بنابراین در هر دو شرایط گذشته می تواند در زندگی ما حضوری چشم گیر داشته باشد . با این تفاسیر مقوله ی گذشته را می توان دارای دو بعد ذاتی و اجتماعی برشمرد که بعد ذاتی آن قابل تغییر نیست اما بعد اجتماعی آن را می توان تغییر دارد و یا احیانن فراموش کرد . گذشته دارای ذات و فطرتی درونی است که این فطرت درونی را درهمه ی انسان ها می توان دید زیرا این فطرت درونی در همه ی انسان ها مشترک است و اصالت وجود همه ی انسان ها را شکل می دهد اما در بعد اجتماعی آن تقریبن می توان گفت این چنین نیست . بدین حال که بعد اجتماعی گذشته در پیکره ی جامعه نضج و بارور می شود و به بیانی در زهدان اجتماع متولد می شود به گونه ای که ممکن است یک فرد دارای گذشته ای ناخوشایند باشد اما این گذشته را تبدیل به حالی خوشایند کرده باشد و یا ممکن است یک فرد دارای گذشته ای خوشایند باشد ولی این گذشته را تبدیل به حالی ناخوشایند کرده باشد . بنابراین در هر دو شرایط اگر چه بعد اجتماعی قضیه تغییر می یابد اما بعد ذاتی آن پابرجاست . بعد ذاتی گذشته همان سرشت و سیرت درونی افراد است که قابل تغییر و یا فراموشی نیست . برای تغییر گذشته ی خود و یا فراموش شدن آن می توان زیست بوم خود را تغییر داد اما به شرطی که جهان بینی فکری خود را هم بتوانیم تغییر دهیم . بدین ترتیب با تغییر زیست بوم تقریبن حالتی از روساخت ذهنیات و تفکرات انسان عوض می شود اما با تغییر جهان بینی فکری خود تقریبن می توان گفت بعد اجتماعی گذشته عوض می شود و پیامد بعد اجتماعی گذشته نیز تغییر تفکر است . تغییر تفکر و نوع نگاه می تواند ما را با گذشته ی خود اغیار کند اما این به منزله ی تغییر همه جانبه نیست زیرا که بعد ذاتی گذشته همیشه وجود دارد . به عنوان مثال : ممکن است یک فرد مواد مخدر و یا دزدی را به کلی ترگ کرده باشد که این نوع ترک گذشته را می توان زیر مجموعه ی بعد اجتماعی گذشته به شمارآورد زیرا تنها بافتار و ساختار فرد معتاد و یا دزد عوض می شود اما ذات قضیه برطرف نشده است و این مهم نیز بر می گردد به نگاه مردم به این فرد که هنوز نگاهی به گذشته ی وی می باشد . برای تغییر گذشته ی خود تنها تغییر خود کافی نیست بلکه تغییر زیست بوم و جهان بینی فکری خود و تغییر نگاه جامعه از دلایل عمده است . بنابراین سئوال این جاست که چگونه می شود نگاه جامعه را نسبت به گذشته خود تغییر داد؟ این سئوال یکی از سئولات اساسی و مهم است که هر کدام از ما بایستی ساعت ها و روزها به آن فکر کنیم و به دنبال راهکاری برای برون رفت از «ن باشیم . مهم ترین چالش فرارو ی هر کدام از ما ، بافتارها و عملکردهایی است که به گذشته پیوسته اند و در ذهن مردم نیز نقش بسته اند و این نوع رفتارها و عملکردها هم به همین سادگی از ذهن مردم پاک نمی شوند . می توان گفت گذشته ی ما انسان ها چه خوب و چه بد نیاز به براندازی دارد و بایستی به دنبال آلترناتیوی برای آن باشیم که این آلترناتیو بتواند حال و آینده ی ما را بسازد . نگاه مردم همیشه گذشته ی ما را شکار می کند ولی حال ما را می سازد و با آینده ی ما همراه می شود. بنابراین چنین نگاهی نیاز به تغییر زبان، فرهنگ و باورداشت های خویش را می طلبد . به بیانی نگاه مردم زمانی عوض می شود که زبان مردم عوض شود و یا فرهنگ و باورداشت های آن ها عوض شود . به عنوان مثال: وقتی باورداشت های مردم نسبت به یک رفتار ِ نابهنجار منفی و ناکارآمد باشد مسلمن این نوع باورداشت ها را به همین سادگی نمی توان تغییر داد مگر این که زبان و فرهنگ این باورداشت ها عوض شود. مردم همیشه تماشاگر هستند و قضاوتی سطحی و دیرینه به گذشته ما دارند لذا برای این که نگاه این مردم را عوض کنیم بایستی سخنران خوبی باشیم به طوری که بتوانیم توانایی های خود را در همه ی ابعاد به جامعه منتقل نمائیم . فکر می کنم اگر تغییر خود دارای شاخصه هایی فرابخش باشد همین تغییر خود می تواند به جامعه تسری پیدا کند .

یادم هست چند سال پیش یک نفر از من سئوال کرد فلانی چگونه دوستانم را عوض کنم که درجواب به وی گفتم خودتان را عوض کنید دوستان عوض می شوند . با این بیان ، فکر می کنم برای تغییر نگاه مردم نیز ابتدا باید نگاه خود را عوض کنیم و در ثانی این تغییر بایستی به صورت آهسته و پیوسته صورت پذیرد نه کوتاه مدت و سریع . لذا می توان چنین نتیجه گرفت که گذشته ی همه ی ما انسان ها چه خوب و چه بد نیاز به تغییر دارد زیرا بخش عمده ای از زندگی ما وابسته و همبسته ی با گذشته است و قانون طبیعت به ما می گوید که چون زمان در حال گذار می باشد لذا هر لحظه ی ما به گذشته می پیوندد و بی گمان این گذشته ی ماست که سرنوشت ما را درطول و عرض زندگی تعیین و تثبیت می کند . دیگر نکته این که گذشته ی انسان ها حاصل تجارب آن هاست که در طول سال های متمادی کسب نموده است و تجربه معلمی است که اول می زند و بعد می آموزد . بر این پایه می توان چنین وانمود کرد که فراموش کردن گذشته ی خویش و آن هم در بعد ذاتی آن به سهولت قابل تغییر نیست .

 

 

همچنین ببینید

سجاد ممبینی

دفنِ سراشیب ها؛ در رفتارِ شعری “بیژن الهی”

           سجاد ممبینی   رولان بارت در «لذت متن» در یک تیپ­شناسی دو گونه متن ...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>