چهارشنبه , ۲۱ آذر ۱۳۹۷

نیلوفر نام دیگر زخم است؟

بازدید: 3,755

nilufarnamezakhm

 

نخستین مجموعه شعر “نیلوفر شریفی” تحت عنوان «نیلوفر نام دیگر زخم است» توسط نشر بوتیمار منتشر شد. این کتاب شامل سه دفتر به نامهای «چاقو رفتار من است»«نام من تاریخ است» و «چرا کسی درختِ توت را نجات نداد» است

در این شعرها او در جایگاه و مقامِ یک زن، در تلاش است ،از زبانِ زنانی سخن بگوید که فقر،مهاجرت، و جنگ را تجربه کرده اند؛ در شعر شریفی جسم متلاشیِ زن در خاورمیانه بازنمایی می شود….

او مجموعه ی دیگری با عنوان “نیلوفر در گلو” نیز در دست انتشار دارد که به لحاظ سبک و سیاق، در ادامه ی همین کتاب قرار می گیرد

نیلوفر شریفی  ساکن هلند است در زمینه ترجمه ادبیاتِ هلند و بلژیک تلاش چشم گیری دارد او آثار «هوگو کلاوس» «رمکو کامپرت» «هرمان دِ کونینک» «میریام وان هی» «روتگر کوپلاند» را در کارنامه کاری خویش دارد، همچنین در ادبیات داستانی و نمایشی،می توان به ترجمه نمایشنامه «عروسِ فردا» و دو مجموعه داستان از هاروکی موراکامی اشاره کرد.

وی در زمینه عکاسی مستند نیز فعالیت چشم گیری و آثار او در نمایشگاه هایِ گروهی نیز در معرضِ دید عموم علاقمندان قرار گرفته است.

با هم شعری از مجموعه ی “نیلوفر نام دیگر زخم است را زمزمه می کنیم :

او

اندوهى ملایم است

در نگاه

اندوهى ملایم است

در صدا  در لبخند

آن زن صدایش

محو است

خیاطى…   مى‌کند

و لاله‌هایِ برآمده

بر بومِ  پیراهنش

امتداد می‌دهد

شاهکاری از کوبیسم را

تا درد  تا گلو

و سوزن…    بی ‌هوا

فرو مى‌رود

در غشایِ  پوست

مى‌رود

در عمقِ تنهایی

مى‌رود

تا مغزِ استخوان

و باد روسرى‌اش را

و باد   موهایش را

سفید

سفید مى‌رقصد

آه …

چرا  پدر هیچ‌گاه

آن زن را

مادرم را

در آغوش نگرفت؟

 

زنی که چون ماه

شب‌هاىِ جمعه را

بلندتر مى‌پوشید

و لاله‌هایِ برآمده

از بومِ پیراهن‌اش

گاه…    سرخ بود

گاه سفید

دست‌هایِ آن زن را

می‌گویم:

در آشپزخانه

در حمام شیر آب را

باز می‌کرد

و چشم‌هایش

چون آسمانِ تهران

مى‌بارید

و صاف…   می‌کرد

ابرهاىِ گلو را

و آن زن

هنوز   اصیل بود

چون

لاله‌هایِ برآمده

از بومِ پیراهن‌اش

مادر

پیراهنى آبی

مادر کم‌خونى

مادر

اصابت پله‌ها نیست

با پوکى استخوان

مادر

هزار هیروشیمایِ دیگر است؟

تکه تکه

زیرِ یک پیر – آهن

مادر

تکه‌هاىِ انگشت نیست

جامانده…  در لباس‌ها

در گلو

در نانِ فطیر

مادر

از چهار سو درد

مادر از چهار سمت

زخم است  تا استخوان؟

و باد

با روسرى‌اش

کُردى مى‌رقصد

و باد

با روسرى‌اش

ترکى  مى‌رقصد

بلوچ مى‌رقصد

وباد روسرى‌اش را

روى ساقه‌هاىِ برنج

روى گندم‌زار

سفید سفید مى‌رقصد

آه…

آن زن،  چون مادرم

انفجارى بى‌صدا  بود

در بغداد

در کابل ازمیر دمشق

تفلیس

در مزار شریف؟

آه … چرا آن مرد پدرم

نوازش نکرد

شلالِ  موهایش را

آیا

فرار از تنهایى

بیمارى است؟

آن زنِ تنها

لاله‌هایِ برآمده را

زیر چادرش پنهان کرد

و در اعماقِ بهشت زهرا

ناگهان

رشته‌هایِ صدایش را

گم کردیم

زنى که چشم‌هایش

زیبا می‌کرد

جغرافیایِ درد را

و دست‌هایش

چون برفِ دی‌ماه

سرد بود

سفید بود

زمان در استخوان

رسوب مى‌کند

و او

اندوهى ملایم است

مى‌دوزد   لب‌ها را

مى‌دوزد چشم‌ها را

و سوزنش

تعادل من است

و سوزنش فرو مى‌رود

در چشم

در رشته‌هاى عصب

در سینه در مسیرِگلو

مى‌دوزد

و چنگ چنگ

چنگ مى‌زند

زن را         زمان را

تنهایى را لامسه را

و هر روز مرا

مرده به دنیا  مى‌آورد

روىِ کاغذهایِ سفید

او خیاطى مى‌کند

چون مادرم    به در

به پنجره  به شیرآب

وفادار است

و مهره‌هاىِ کمرش

با زندگى

مهربان

آه… زنانى  محو

در شعرهایم مى‌گریند

و من   از شیونِ آن‌ها

هر صبح

بیدار مى‌شوم

و مى‌بینم

لاله‌های بر آمده

با دردی هولناک

از  بومِ پیراهنم

رشد می‌کنند

همچنین ببینید

معشوقه در کشو

فراز بهزادی : چاپ دوم مجموعه شعر “معشوقه در کشو” سروده ی حسین باقری توسط ...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>