چهارشنبه , ۲۱ آذر ۱۳۹۷

هادی عیار

بازدید: 4,223

hadi.ayar

 

چشمم میان کارتن های تن ماهی لیز خورد

و پره های بینی ام

میان تور رودخانه شهرم به دام افتاد

آهای مش غلامحسین سالخوردگی های عصر دم خانه!

پیشانی نشسته به شرجی از نگاه دختران کوچه ای که هنوز سیمانش خشک نشده!

الوارهای تازه تراش خورده ی غاصب که

هربار پای تان به زمین خاکی ما باز شد

مجبور می شدیم چند یار را

نیمکت نشین کنیم!

کدام شما بی هوا عطرش میان آبگیر گوش ماهی هایم ریخت؟

آلوی سر شاخه حیاط پیش از بلوغم!

لواشکِ دزدی در بی خبری مغازه ی مُصَیّب!

یا سارهای چیده از درخت -با تفنگ بادی – که دیر رسیدم حلالتان کنم!

کدام شما آن روز در میان نفرینش

به گوجه سبزهای سیری چند

به مغازه های دربند

و به شب هایِ تهرانِ سر کریم خان تبعیدم کرد؟

قرار بود تاوان یک مشت گندم از زمین همسایه

آن دنیا پس داده شود مادر

نبود؟

 

دم کرده ی کاکوتیِ پای کرسی ات

به غلظت بی قراری های پا به سن گذاشته ام جا افتاده یا نه؟

قرار بود گوش درد هم باشد

با قاشق روغن داغ کرده ی تو

یا پکی از سیگار پدر آرام بگیرد.

این درد ها چرا دیگر

هیچ کدامشان به من گوش نمی دهند؟

 

همچنین ببینید

نیلوفر شریفی

چند شعر از نیلوفر شریفی

  ۱) پیر بودم و موهایم در آتش… زبانه می کشید می دانم آن پس ...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>