چهارشنبه , ۵ تیر ۱۳۹۸

هایکو و اروتیسم

بازدید: 7,327

  مهدی قنبری

بعضي،اروتيك را مترادف هزل گويي و هرزگي مي پندارند. در لغت نامه ي دهخدا هزل گو به معني بيهوده گو و هرزه به معني بيهودگي آمده است.اين نكته را بايد متذكرشد كه ادبيات اروتيكي، ادبيات بيهودگي و بيهوده گويي و بيان مسائلي كه پوچ هستند و به هيچ دردي نمي خورند، نيست. اروتيسم هنري است كه به بيان مسائل شهواني و هوسناك و به طور كلي به بيان تصاوير و صحنه ها و مسائلي مي پردازد كه به حوزه ي سكسواليته مربوط مي شود و اين جنبه از ادبيات در كنار جنبه هاي ديگر چون معنويات و مسائل اجتماعي، سياسي و… وجود دارد.
بخش اعظمي از ادبيات عاشقانه ي كلاسيك و مدرن را مي توان جزو ادبيات اروتيكي آورد، اصلن در بعضي فرهنگ ها، ادبيات عاشقانه را همان ادبيات اروتيكي مي دانند.
اما معمولا در جوامعي كه عشق را از اروتيك جدا مي كنند، معمولا ديدگاه ها درباره ي عشق از دو حالت خارج نيست: يا عشق را فضيلت مي دانند و به ستايش آن مي پردازند و يا آن را رذيلت مي دانند و آن را نكوهش مي كنند. اين كه عشق واقعن فضيلت است يا رذيلت، بحثي است كه در اين مقاله به آن نمي پردازم اما نكته ي قابل توجهي كه در اين ديدگاه ها وجود دارد اين است كه آنان كه عشق را رذيلت مي دانند، در واقع آن را مترادف و از جنس اروتيسم و شهوانيات مي دانند. آنها معمولن معتقدند كه هنر اروتيكي در مقابل معنويات و متافيزيك قرار دارد و انسان با پرداختن به اروتيسم، به پايين ترين حد انسانيت خود و به نزديك ترين فاصله به درجه ي حيوانيت، مي رسد. هنر و خاصه شعر از نظر اين دسته از افراد، در واقع، ابزار است. ابزاري براي بيان و رسيدن به اهداف ديگراز قبيل: مسائل معنوي، اجتماعي، سياسي و يا حتا اروتيك. اما حقيقت اين است كه هدف هنر، در اصل، خود هنر است. هنر و خاصه شعر وسيله و ابزار براي رسيدن به مقصدي خاص نيست. به قول پل والري ” شعر، هدفي جز خودش ندارد و به فكر نتيجه گرفتن از آن نبايد افتاد. او شعر را به رقص و نثر را به راه رفتن تشبيه مي كند و مي گويد كه راه رفتن معمولن به سوي مقصدي است، اما رقص مقصدي ندارد و رقص كنان به سوي مقصدي رفتن مضحك خواهد بود، پس هدف رقص همان خود رقص است”
در ادبيات اروتيكي به مسائلي چون فاحشگي، تجاوز و آزار جنسي، استمنا، هم جنس بازي، ميل جنسي به كودكان و سكس با محارم و حيوانات پرداخته مي شود. دو چيز مشترك در همه ي اين ها وجود دارد: ميل به ديگري و ارضا شدن با ديگري.

شاعري كه اروتيسم را در شعر خود بيان مي كند، در واقع در قسمتي از بيان خود، از خط قرمزها عبور مي كند. همه ي ادبيات اروتيكي در دايره ي تابوها محصور نيست بلكه بخش هايي از آن است كه تابو محسوب شده و جامعه آن هم نه هر جامعه اي بلكه جوامعي مانند جامعه ي ايراني، از آن رو بر مي تابد و آن راتحريم مي كند. بيان تصويرها و احساسات و تجربه هاي سكس زن و مردي كه با هم پيوند زناشويي بسته اند و يا بيان تصاوير سكس حيوانات با هم و نه با انسان و مسائلي از اين قبيل، در حقيقت، تابو محسوب نمي شود چون اين ها آن بخش از مسائل اروتيكي هستند كه طبيعي است و در روح طبيعت و زندگي جاري است. مانند هايكوي زير:
سكس براي بار دهم
اولين روز زندگي مشترك
“مهدي قنبري”
در اين هايكو آوردن “زندگي مشترك” در سطر دوم، به آن مشروعيت مي بخشد اما اين گفتن، گفتن يك تجربه ي سكسي، اين هايكو را در حوزه ي اروتيسم مي گنجاند و انتشار آن در جامعه اي اين چنين كه ما در آنيم را غير مشروع مي كند. پس هايكوهايي از اين دست كه از طرفي مشروع و از طرفي غير
مشروع اند در تقسيم بندي شعر اروتيسمي، در اين بخش كه توضيح آن رفت، جاي مي گيرند.
و نيز اين هايكو از علي اصغر بيك وردي:

اسب تعزيه
در حضور عزاداران
ياد منزل افتاده

در اين هايكو، منزل در سطر سوم، حاكي از تلاش شاعر براي بيان مودبانه ي اين تصوير است. تصويري كه هم در مراسمي چون تعزيه خواني و هم در جاهاي ديگر از اين حيوان نجيب! ديده مي شود.
مردمي جمع شده اند براي عزاداري و تماشاي تعزيه خواني، كه رسمي است كه در نقاط مختلف ايران از ديرباز، چنين نمايش هايي در رثاي سالار شهيدان برگزار مي شده و هميشه اسبي هم در اين نمايش ها بوده، اسبي كه نمي داند كجا بايد به قول شاعر ياد منزل كند و كجا نكند!
طنزي كه در اين هايكو وجود دارد نيز جالب است، كه تماشاگران كه در حال عزاداري و گريستن هستند با ديدن اين تصوير نمي دانند كه بگريند يا بخندند!
اما آنجا كه اروتيسم از حالت طبيعي خود بر مي گردد، در اغلب جوامع و در نظر اغلب انسان ها، مردود شده و كنار مي رود. مثل سكس انسان با حيوان:
كلوخي زير پا گذاشت
و دم گاو را
بالا گرفت.
“مهدي قنبري”
اين هايكو از اروتيكي از اين دست است.كه در ادامه چگونگي مشروعيت حتا اين گونه شعر هم خواهم گفت.
اما بياييد به سكس،به عنوان نقطه ي مركزي ادبيات اروتيكي، از زاويه ي ديگري نگاه كنيم.
هر انساني تن و روح دارد. و سكس ارتباط بي واسطه ي تن هاست. اما آيا روح، در اين ارتباط بين اندام ها نقشي ندارد؟! آيا لذتي حاصل نمي كند؟! آيا در ارتباط دو تن، روح ها هيچ حسي به هم منتقل نمي كنند؟!
مهدي پاك نهاد در ترجمه ي مقاله اي درباره ي اروتيك مي نويسد: ” [در سكس]… اندام ها ميل به جذب يكديگر مي كنند و در هم فرو مي روند. آلت تناسلي، جايگاهي است كه ميل به جذب، در شديدترين شكل، خود را نشان مي دهد. حركت رفت و برگشت آلت مردانه در وا‍‍‍ژن، در حكم خواست بي انتهايي به فرو رفتن، غرق شدن و سرانجام يكي شدن و اينهماني است. اين شكل از طلبيدن به خود يا مال خود كردن، همچنين مي تواند به عنوان يك “دگر-شي انگاري” فهم شود. […] فرد در سكس، در جريان وحدت اينهماني خود و ديگري، از خويش به ديگري بيرون مي جهد. […] سكس حركت هستي فرد به سوي وحدت، با هستي ديگري است. اوج جريان سكس يا آن لحظه ي پيش از انزال، در حكم عالي ترين وجه وحدت انگاري دو فرد است.”
آگاهي، در كل جريان سكس، بسيار اهميت دارد. طوري كه اگر يكي از طرفين،به كاري كه دارد صورت مي گيرد ناآگاه باشد مثلا خواب و يا مرده باشد ويا به بلوغي كه براي درك سكس لازم است، نرسيده باشد، هيچ درك درستي از اين جريان نخواهد داشت.
باري، قصدم از بيان اين شناخت از سكس، اين بود كه به محض روبه رو شدن با ادبيات اروتيكي و شنيدن نام شاعراني كه در اين حوزه اسمي دارند، آن را به گوشه اي نياندازيم و به آن بي اعتنا نباشيم.
اگر قبول داريم كه به گفته ي شاملو: شعر نه آينه ي زندگي، كه يكسره خود زندگي است، پس بايد بپذيريم كه زندگي تنها غذا خوردن و خوابيدن و بيدار شدن و معاشرت با مردم و… نيست بلكه سكس و مسائل اروتيكي هم خواه نا خواه بخشي از زندگي است.
در هايكو نيز همواره شاعراني بوده و هستند كه جرات پرداختن به اروتيسم را داشته اند.
اروتيسم در هايكو ژاپني هم وجود دارد. به اين هايكو توجه كنيد:
بي واهمه اي
بگذار بچه بزايد
تن به نسيم مي سپارد.
مسيح طالبيان در مقاله اي در باره ي اين هايكو چنين مي نويسد:”در ژاپن پيش از دوران مدرن،زن فقط موقعي مي توانست در ملاعام بي واهمه اي پستان هاي خود را عريان كند كه بچه دار شود و نوزادش را شير دهد.”
و نيز اين هايكو:

در پس پنجره ي كوچك
شمعي-
شب بي پايان وصال.

در كتاب هايكو برگردان شاملو و پاشايي درباره ي اين هايكو چنين آمده: “شمعي كه پشت پنجره يي نهاده اند ممكن است براي ما رازي در بر نداشته باشد.اما مي تواند از معشوقي كه در آن خانه است به عاشق منتظري كه گرد آن خانه شب گردي مي كند رساننده ي اين پيغام دلپذير باشد كه بيا، اكنون در خانه تنها شده ام”
هايكوهايي از اين دست در هايكوي ژاپني زياد نيست.
اما اروتيسم در هايكو، بيشتر در دايره ي هايكوهايي كه به آنها سن ريو مي گويند وجود دارد. در همين جا مايلم بگويم كه سن ريو به هيچ وجه جداي از هايكو نيست و اينگونه نيست كه هايكو نوعي شعر و سن ريو نوعي ديگر باشد بلكه سن ريو، هايكويي است كه معمولن به مسايل زندگي انساني و شهري و بيشتر به مسايل مربوط به انسان مي پردازد، آميخته به طنزي ظريف. همين ويژگي سن ريو “پرداختن به زندگي انساني” است كه آن را به گونه اي از ديگر هايكوها كه بيشتر به طبيعت مي پردازند، متفاوت و به شكلي مشخص تر درآورده است. دليل ديگري كه سن ريو را نبايد جدا از هايكو دانست اين است كه، اين طبيعتي كه برخي آن را باعث جدايي بين هايكو و سن ريو مي دانند، مگر همين طبيعتي كه انسان هم در آن زندگي مي كند نيست؟! مگر انسان مانند ديگر موجودات و دركنار آنها در همين طبيعت زيست نمي كند؟!مگر انسان جزيي از اين طبيعت نيست؟ در مكتب ذن كه هايكو در بسياري موارد تحت تاثير آن است، انسان در كنار موجودات ديگر قرار دارد ونه بالا تر و جداي از آنها.
هايكوي زير از كتاب هايكو تصديق كننده ي اين موضوع است:
آنجا كه مگس ها هستند
انسان ها هستند
بوداها هستند

و يا اين هايكو از همان كتاب:
بر گور حراميان نيز
هرزه مي رويد
علف هاي تابستان.

و يا هايكوي زير از باشو:

زير يك بام
روسپيان نيز خفته بودند-
گل هاي شبدر و ماه.

و توضيحي از كتاب هايكو درباره ي اين هايكو:”باشو روسپيان را با خود و شبدر ها و ماه يكجا در يك چارچوب تعالي طبيعت قرار مي دهد.در اينجا ديگر روسپيان نمونه هايي از انسان هاس سقوط كرده نيستند، آنها با گل هاي شبدر تا پايه اي كه به طور متعالي شاعرانه است تعالي يافته اند، و ماه هم در اين ميان بر نيك و بد، زشت و زيبا يكسان نور مي افشاند”
بله،انسان جدا از طبيعت نيست كه بواسطه ي آن، هايكو را جدا از سن ريو بدانيم.
حالا مي توانيم جمله ي چند خط بالاتر را سوالي كنيم و بگوييم: چرا در اروتيسم در هايكو،بيشتر در دايره ي هايكوهايي كه به آنها سن ريو مي گويند وجود دارد؟!با اين توضيح كه سن ريو جدا از هايكو نيست بلكه در دل آن قرار دارد مي توان گفت: اروتيسم بر خلاف آنچه كه وجود دارد،نبايد تنها در دايره ي سن ريو باشد بلكه در همه جاي سرزمين پهناور و باشكوه هايكو بايد وجود داشته باشد و بي شك اين امكان در هايكو هست اما متاسفانه كمتر به آن توجه شده است.
در هايكوي فارسي نيز بسيار كم به اروتيسم در سرودن هايكو توجه شده است.شاعراني دست به سرودن در اين حوزه زده اند چنان كه نمونه هايي از آن را آوردم.اما اين موضوع در هايكوي فارسي جاي كار بسيار بيشتري دارد نسبت به آنچه كه اكنون هست.اينك به ذكر چند نمونه ي ديگر مي پردازم. به اين هايكو از فرشته پناهي دقت كنيد:
هنرپيشه ي محبوب
عريان
مقابل تلوزيون
همين كه شاعر فارسي زبان، آن هم در ايران كه داراي فرهنگي است كه با اين گونه اشعار مقابله مي كند، به خود جرات اين گونه سرودن را مي دهد، خود نشان از متفاوت بودن هنر اوست.
و يا اين هايكوي ديگر از فرشته پناهي:

دوچرخه ي دونفره
پنهان
پشت بوته هاي گل سرخ

يك تصوير و فضاي اروتيسم به صورت پنهان و مخفي در اين هايكو وجود دارد. اين گونه سرودن، يعني به صورت حاشيه اي به موضوع اصلي پرداختن،در هر موضوعي كه باشد، سياسي، اجتماعي، معنوي، و يا اروتيك، بسيار هنرمندانه و سخت است. اينكه شاعر تصويري را بيان كند . مرادش ايجاد تصويري ديگر و پنهان در ذهن خواننده باشد، بسيار مهم است و از هر هنرمندي برنمي آيد، شاعر بايد سياه مشق هاي زيادي را در حيطه ي تمرين پشت سر گذاشته باشد تا بتواند اثري اين چنين چند لايه بوجود بياورد.
واژه ي دونفره در سطر اول، در واقع كليد رمز گشايي اين هايكو است. مخاطب با گرفتن اين تصوير كه دوچرخه اي دونفره پشت بوته هاي گل پنهان شده است، اين سوال در ذهن اش ايجاد مي شود كه چرا پنهان؟! وآن دو نفر كجا رفته اند؟! از دريچه ي همين سوالات است كه خواننده به فضايي اروتيكي مي رسد.
علي اصغر بيك وردي نيز از جمله هايكو سراياني است كه گاه به ايجاد فضاي اروتيكي در هايكو پرداخته است. صحبت هايي درباره ي هايكوي ديگري از او در همين مقاله كردم. اين هم هايكوي ديگري از او دراين حال و هوا:
زن چاق خسته
بر پيشخوان مغازه مي گذارد
سينه هايش را

تصويري كه شايد زياد در جامعه ديده شود اما پرداختن به آن جرات مي خواهد. زني كه به مغازه اي وارد مي شود و در حالي كه بسيار خسته است،سينه هايش را بر پيشخوان مغازه مي گذارد. شايد واقعن منظور زن جلب توجه نگاه شهواني مغازه دار و احتمالن ديگران نبوده و اين شاعر است كه با نگاهي دقيق اينگونه نگاه را در اين تصوير مي نشاند. اما نكته ي ظريف ديگري كه به ذهن خواننده مي رسد اين است كه با توجه به آوردن واژه ي خسته، مي توان اينگونه اثر را تفسير كرد كه سينه هاي زن- چنان كه خود زن نيز چاق توصيف شده است- بيش از اندازه بزرگ است و همين بزرگي، زن خسته را خسته تر مي كند لذا زن هر چند كه با گذاشتن سينه هايش بر پيشخوان مغازه جلب توجه مي كند، اما باز ترجيح مي دهد كه اين كار را بكند تا مجبور نباشد بخشي از بار اضافي تن اش را تحمل بكند و از دست سنگيني آن هرچند براي چند دقيقه اي، راحت باشد و خستگي دركند.
در پايان باز هم مي گويم كه اروتيسم در هايكو، خاصه هايكوي فارسي بسيار محدود است و بايد بيشتر به آن توجه شود.

مهدي قنبري- آذر ماه 1391- شيراز

منابع:
1: مكتب هاي ادبي/ رضا سيد حسيني.
http://archive.asheghi4u.net2: اينترنت/ مقاله ي واقعن رابطه ي جنسي چيست؟ از مهدي پاك نهاد
3: و فيس بوك و دست نوشته هاي پراكنده ي مسيح طالبيان در اينترنت
4: درباره ي هنر و ادبيات/ مصاحبه ي ناصر حريري با احمد شاملو
5: اين هايكو حامله است/ مجموعه هايكو فرشته پناهي
6:هايكو شعر ژاپني از آغاز تا امروز/ برگردان احمد شاملو و ع.پاشايي

 

همچنین ببینید

پاپی

بازشناختی در درون فهمی و برون فهمی نشانه ها

         عابدین پاپی هر نشانه ای دارای دو نوع فهم است . نخست درونی فهمی ...

یک دیدگاه

  1. سلام
    بحثی به جا و لازم و جسارت آمیز.
    مثل پوشیدن لباس هایی با رنگ هایی متنوع و روشن در زمانی که فقط مانتوهای سیاه و قهوه ای و سورمه ای مجاز است.
    مثل موهایی فرار کرده از اطراف روسری های رها و بی خیال، هنگامی که مقنعه اجباری ست.
    مثل یک اعتراض به همه ی جلوه های ممنوعیت و محدودیت.
    “در جوامعی که عشق را از اروتیک جدا می کنند، معمولا دیدگاه ها درباره ی عشق از دو حالت خارج نیست: یا عشق را فضیلت می دانند و به ستایش آن می پردازند و یا آن را رذیلت می دانند و آن را نکوهش می کنند.”
    عشق بدون فضایی اروتیکی و فضایی اروتیکی در غیاب عشق برای انسان قابل تعریف نیست.
    بحث مفید و خوبی بود.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>