شنبه , ۲ شهریور ۱۳۹۸

هر بار که خنده را به یاد می آورند

armeaghrabe2   یدالله شهرجو

نگاهی به شعر «خندۀ زن» از لیزل مولر

« خندۀ زن » ترجمه : آزاده کامیار

خنده‌ی زن آتش برمی‌افروزد

در تالارهای بی‌عدالتی

و می‌سوزاند هر چه گواهی کذب است

و تبدیلشان می‌کند به نوری سفید و زیبا

می‌لرزاند تالارهای کنگره را

و پنجره‌ها را وامی‌دارد تا باز شوند

و نطق جاهل‌ها را از خود بیرون کنند

خنده‌ی زن غبار را

می‌روبد از شیشه‌ی عینک کهن‌سالان؛

گرفتارشان می‌کند به ویروس شادمانی

و آنها می‌خندند چنان که انگار دوباره جوان شده‌ باشند

زندانیان محبوس در سلول‌های زیرزمینی‌

خیال می‌کنند نور روز را دیده‌اند

هر بار که خنده‌ی زنی را به یاد می‌آورند

خنده‌ی زن از میان آب‌هایی می‌گذرد که از هم جدا افتاده‌اند

و دو ساحل قهر را آشتی می‌دهد با هم

مثل چراغ‌های دریایی که اخبار را به هم علامت می‌دهند

چه زبانی است این، خنده‌ی زن

که آن بالا پرواز می‌کند و برانداز است

سالهای سال قبل از اختراع قانون و لوح‌نبشته

این صدای خنده را شنیدیم، و آزادی را دریافتیم.

 ————————————————————————————————————————————————————————————–

«تری ایگلتون»[۱] در کتاب چگونه شعر بخوانیم زیر جستار «شعر و نثر» سطرهایی از شعر را ذکر می‌کند: «احساسی که ندارم، ندارم/ احساسی که ندارم، نمی‌گویم که دارم/ احساسی که می‌گویی داری، نداری…»

برای توضیح شعر، به‌کارگیری عنصر «تکرار» را چنین شرح می‌دهد: «این شعر ضرب‌آهنگ تکرار را ماهرانه به‌کارمی‌گیرد تا ایدۀ خود را بیان کند…» به نظر ایگلتون، باور در سطرهای این شعر نقش تقطیع را به‌عهده‌می‌گیرد تا سطرها در موقعیت مناسب به پایان برسد.

موقعیتی که از تعبیر «خردشدن» برای آن استفاده کرده است: «به‌نظرمی‌رسد خردشدن سطرها در صفحه به شکل فعلی و به‌هم‌ساییدگی و برخورد مقطع سطرها، هرکدام با دنباله‌ای از تپش‌های غضبناک به اتمام می‌رسد، وقف ارائۀ نقشی برجسته می‌شود. وجه تشابه این سطرها همین است که هرکدام نوسانی را به سطر بعدی وارد می‌کند و این حس تکرار مکانیکی، حسی از حالت عاطفی گوینده را به ثبت می‌رساند.» (صفحه۵۳)

ذکر این مقدمه برای بررسی شعری با نام «خندۀ زن» از لیزل مولر با ترجمۀ «آزاده کامیار» بود؛ شعری که عنصر تکرارشونده‌اش دو واژۀ «زن» و «خنده» است. دو واژه‌ای که هرکدام بار مفهومی خود را به دنبال دارد. ترکیب این دو واژه در کنار هم، عنوان شعر را نیز رقم زده است: «خندۀ زن» گروهی اسمی است که واژۀ «خنده» هسته و «زن» وابستۀ آن است. درواقع خنده، مضاف و زن، مضاف‌الیه است. سطر اول شعر نیز با همین ترکیب آغاز می‌شود: «خندۀ زن آتش می‌افروزد» ترکیبی تکرارشونده که گرچه تا سطر هفتم از آن خبری نیست؛ نسبت ماهوی هرکدام از این سطرها باز به آن می‌رسد.

در هفت سطر آغازین، با دو فضای گوناگون روبه‌رو هستیم: فضای نخستین، چهار سطر ابتدایی است که ترکیب سه سطر با اضافه‌شدن سطر چهارم، پارادوکس معنایی را رقم می‌زند: خندۀ زن آتش می‌افروزد/ در تالارهای بی‌عدالتی/ و می‌سوزاند هرچه گواهی کذب است/…

در این سه سطر، مفاهیم غالب «آتش، بی‌عدالتی و سوزاندن» است؛ اما در سطر چهارم «تبدیلشان می‌کند به نوری سفید و زیبا». فضا و معنی ترسیم‌شده بر پاشنۀ تغییر می‌چرخد: «تبدیلشان می‌کند» تا در مقابل واژه‌های مذکور در سه سطر نخستین، به واژه‌های «نور، سفید و زیبا» برسیم. در سه سطر دیگر، این فضای نخستین که همچنان هویت آن به خندۀ زن می‌رسد، ادامۀ برتری‌جویی ترسیم‌شده در سطر چهارم است.

از سطر هشتم تا دوازدهم، ساختمان، زمان و شکل‌گیری معنا، مکمل‌های بیشتری بر سطرهای اولیه است. شاعر با تکیه بر تکرار، برجسته‌سازی مضمون را پیش گرفته، ضمن اینکه با ظرافت، خندۀ زن را در گوشۀ تابلو کنار گذاشته و مفردهای آن را یکی یکی به تصویر کشیده است و تصاویر نیز فضاهای گوناگونی را پیشِ روی مخاطب قرار می‌دهد؛ فضا و تصاویری که گاهی پارادوکس و گاهی زهرخند را به دنبال دارد.

شاعر از سطر سیزدهم، آشنایی‌زدایی خود را با غافلگیری همراه می‌کند. شعر که تا سطر دوازدهم بر مبنای توصیف، خندۀ زن را در موقعیت‌های مختلف، با خلق تصاویر متنوع ارائه کرده بود، ناگهان برخلاف سطرهای قبل، روایت شعر را با واردکردن شخصیت‌های دیگر، از متکلم‌وحدۀ صرف خارج می‌کند: «زندانیان محبوس در سلول‌های زیرزمینی…» از این سطر تا سطر پانزدهم «زندانیان» به‌منزلۀ شخصیتی تازه به روایت شعر افزوده می‌شود تا از دید و زاویۀ نگاه خود خلق معنی کند.

از سطر شانزدهم، شاعر برای خندۀ زن نیمۀ گمشده‌ای می‌یابد که از او جدا افتاده است: «خندۀ زن از میان آب‌هایی می‌گذرد که از او جدا افتاده‌اند…» حیرت شاعر در سطرهای پایانی، ترسیم جلوۀ دیگری از معناآفرینی برای خندۀ زن است تا خنده را، تا زن را به پرواز درآورد و او را به ابتدای تاریخ بکشاند و پیوندش را با عنصر و مفهوم «آزادی» به نظاره بنشیند.

[۱]Terry Eagleton

 

 

همچنین ببینید

kasratabrizi

کسری تبریزی

 ۱ من دچارم به غیرِ ممکن ها روی خطِ سه گانه ام اینک یک نفر، ...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>