سه شنبه , ۲۲ آبان ۱۳۹۷

پرفورمنس تولد نوزاد ایکس

بازدید: 4,300

کاتیناا           کاترینا هایبنوا                 ترجمه و مقدمه : روجا رضایی

فرهنگ کمبریج یکی از کامل­ترین تعاریف پرفورمنس آرت را اینگونه ارائه می­دهد که پرفورمنس آرت  عناصری از هنرهای تصویری، شنیداری،اجرایی، فرهنگ عامه و زندگی روزمره را با یکدیگر ترکیب می کند تا به وسیله­ ی بدن هنرمند که صرفا یک ایزار هنری است و ذهن وی که دارای ساختار ایدئولوژیک است، آنرا ارائه دهد.

بنابر نظر “مارینا ابراموویچ”  پرفورمنس آرت می­تواند رقص، موسیقی یا تئاتر باشد و بنابر این هیچ تعریف دقیقی از آن وجود ندارد. به طور کلی پرفورمنس آرت بر روی ساختار ذهنی و فیزیکی هنرمند و زمان و مکان مشخص اجرا تمرکز دارد. درحالیکه پرفورمنس آرت در اواخر ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰به صورت یک رسانه مجزا شناخته شد، تاریخ این رسانه به اوایل قرن بیستم و جنبش­هایی مانند فتوریسم، دادائیسم و سورئالیسم باز می­ گردد. این جنبش­های اولیه­ ی قرن بیستم پرفورمنس را با ارائه­ ای از رشته­ های دیگر مانند نقاشی، ادبیات، موسیقی و معماری ترکیب کردند تا فعالیت های هنری رایج را نوسازی کنند.

مارنی کوتاک یکی از هنرمندان عرصه ی پرفورمنس است که سالها در این زمینه به کار و فعالیت پرداخته است. او در اثار اجرایی خود تلاش دارد تا تجربه ی زندگی واقعی را انگونه که زیسته می شود منتقل کند. چرا که از دیدگاه او زندگی انسان خود اثر هنری ارزشمندی ست. مارینا در یکی از اثار خود مخاطبین را به دیدار لحظه ی متولد شدن پسرش فرامی خواند. زایمان در یک گالری اتفاق می افتد در مقابل چشمان عموم.مارینا معتقد است که پرفورمنس واقعی زمانی اتفاق می افتد که ما خود هیچ اگاهی از اجرای ان نداریم چرا که چنان در لحظه غرق هستیم که ارزش واقعی ان به چشم نمی اید. آنچه می خوانید مشاهدات یک خبرنگار از این اجراست :

r2

ال بورچیل از گالری میکروسکوپ یک جای خالی  در لیست افرادی که تولد نوزاد X را مشاهده خواهند کرد به من پیشنهاد داد. شب افتتاحیه نمایشگاه و اجرای «تولد نوزادx» بسیار سرد بود. برخلاف توجه بسیار زیاد رسانه ها به این خبر که هنرمند اجرایی مارنی کوتاک در حال برنامه ریزی برای زایمان در گالری می باشد، حضورها در افتتاحیه بیشتر از حد معمول گالری میکروسکوپ نبود. صدای خودم را شنیدم که برای ساکت کردن تردیدها و ترس هایی که داشتم به بلندی گفتم «بله من را در لیست قرار بده».

میکروسکوپ یک گالری کوچک است. گالری در سال ۲۰۱۰ تاسیس شد و تمرکزش بر روی آثار ویدئویی و دیگر فرم های هنریِ کمتر رایج است.

r1

مارنی کوتاک که ادعا می کند ادامه دهندۀ میراث چالش گرهای بدن و متجاوزین حریم خصوصی در پرفورمنس های دهه ۷۰ است,سالهاست که با مفهوم تجربه زندگی واقعی در هنر اجرا بازی می کند. او در خیابان پایین گالری زندگی می کند. در افتتاحیه کوتاک گفت که وقتی متوجه بارداری اش شد برایش زایمان به عنوان یک پرفورمنس بسیارطبیعی بود. به نظر من کوتاک در اصرار بر مقاصد هنری اش شجاعت زیادی نشان می دهد. یک روز قبل از افتتاحیه در حالیکه کوتاک هنوز در حال چیدن مکان زایمان به همراه همسرش جیسون رابرت بل بود، با آرامش به من گفت که می تواند هنگام شروع درد به راحتی خود را به گالری برساند. ال بروچیل یکی از موسسان گالری میکروسکوپ در تعریف از گالری اشاره کرد که کوتاک به سادگی در هر گالری بی هویتی نوزادش را به دنیا نمی آورد.

روز سه شنبه ۲۵ اکتبر بود که من قفل دوچرخه ام را در مقابل گالری میکروسکوپ باز کردم. بعد از یک شب وبلاگ نویسی تقریبا ساعت ۱۰ صبح بود که از خواب بیدار شدم. در حالیکه هنوز در رختخواب بودم تلفنم را برداشتم تا ایمیل هایم را دانلود کنم. یک ایمیل از طرف آندرامونتی یکی از همکاران در گالری. بسیار خلاصه «در حال روی دادن است حالا!» گیج و مبهوت از تخت پریدم بدون آنکه بدانم باید چکار کنم، چند ثانیه ای فقط به عقب و جلو می دویدم. احساس بسیار ناخوشایندی داشتم و حتی به این فکر افتادم که نروم. اما با این حال علاوه بر علاقه ام به دیدن این اثر هنری، به طرز غیرمعقولی محو کوتاک و اجراهایش شده بودم.

r3

زنی هستم خبرنگار، در اواخر دهۀ بیست سالگی زندگی ام و هنوز فرزندی از خود ندارم و برنامه ای برای داشتن فرزند به این زودی ها ندارم گرچه هرگز تردیدی ندارم که دوست دارم روزی فرزندان خودم را داشته باشم. فکر زایمان و خشونت فیزیولوژیکی آن دائما این را به من یادآوری کرده است که انسان ها علی رغم لباس های مد روز ، آی پدها، هواپیماها، اینترنت و اهمیت خودشناسی در زندگی چیزی به غیر از پستاندارانی که کاملا به غرایزشان وابسته اند نیستند. می دانم که بدنم از نظر فیزیکی مجهز و آماده برای بدنیا آوردن فرزند است و من تنها در حال کنترل آگاهی خویش هستم و تلاش می کنم تا اجازه ندهم که  به امکان بچه دار شدن فکر کنم.

اما کوتاک اکنون در حال به رخ کشیدن بدن زنانه اش در آخرین دورۀ بارداری بود. او بلندقد، قوی و آماده برای آشکار کردن قدرت زنانگی و مادری است. دومین دوولا (کسی که در زایمان به زن و خانواده اش یاری می رساند) جلوی درب ورودی گالری میکروسکوپ در حال نگهبانی بود تا مطمئن شود که هیچ حضور ناخواسته ای زایمان را مختل نکند.

جمع آدم ها، پاپارزی و کارکنان تلویزیون می توانند به راحتی به پروسه آرام اجرا که چیزی جز زندگی واقعی (زایمان خالص) نبود، آسیب برسانند.

دوولا به من لبخند زد و اجازۀ ورود داد.نور کم و گرمای گالری حسی شبیه به رحمِ انسان داشت. در طول زمان قبل از اجرای واقعی, مارنی کوتاک به اهمیت زایمان طبیعی تاکید کرده بود.

هوای گالری نامطبوع بود و بویی شبیه به مایعات نا مشخص بدن داشت. کوتاک در استخر زایمان که پر از آب گرم بود و به خاطر خون قرمز رنگ شده بود نشسته بود. او بسیار خسته بود اما بیشتر از همیشه زیبا به نظر می رسید. درد باعث شده بود صورتش نرم تر به نظر بیاید. بروی سینه اش یک انسان کوچک را نگه داشته بود چشمان کودک کاملا باز بود گریه نمیکرد و ساکت و آرام به مادرش نگاه می کرد. نوزاد بسیار زیبایی بود صورت گرد و نرمی داشت و نمی توانستم رنگ چشمانش را تشخیص دهم. موهایش مشکی و انگشتان کشیده و ناخن های بلند داشت. همه چیز بدنش شبیه یک مینیاتور دوست داشتنی از اعضای بدن انسان کامل بود. مارینا کوتاک هنگامی که متوجه حضورم شد سلام کرد؛ “سلام کاترینا” صدایش حس مثبت داشت اما می توانستم دردی که متحمل می شد را حس کنم. دوون و ماما اطراف او مشغول بودند و او را آمادۀ خروج جفت می کردند.

جیسون رابرت بل، همسر کوتاک در حال ضبط همه چیز با یک دوربین کوچک بود. جیسون با خوش رفتاری همیشگی اش خوش آمد گرمی به من گفت و از من خواست که دوربین را نگه دارم تا او بتواند در کنار ماما قرار بگیرد. اشک از چشمان ال بروچیل سرازیر بود. او یک دوربین بزرگ در دست داشت و همه چیز را ضبط می کرد. به من گفت: نوزاد دقایقی پیش متولد شد. همه چیز خیلی سریع اتفاق افتاد. آندرا مونتی رنگ پریده بود. فکر می کنم برای خودداری از مواجه شدن با این تجربۀ خام، تلاش می کرد که در ارتباط با دووالای جلوی درب و مردم داخل و مخاطبانی که در راه بودند کمک کند. متوجه شدم که نوزاد یک پسر است. بل گفت«نامش آژاکس است. یک قهرمان اسطوره یونانی از ایلیاد، که بسیار قوی بود و در تمامی جنگ ها پیروز بود.»

گرمای درون اتاق و بوی خون موجب می شد که تصور کنم که در حال غش کردن هستم، اما می دانستم که این اتفاق نمی افتد. بدنم می لرزید و این آزارم می داد. عمیقا تحت تاثیر یک طوفان احساسی در سرم قرار گرفته بودم. لحظه به نظر مقدس و جادویی می آمد. ماما از جیسون خواست که بند ناف را ببرد. چیزی که بعد از آن اتفاق افتاد بسیار سریع تر از آن بود که ذهن من آن را درک کند. از کوتاک خواستند که در استخر زایمان بایستد و در یک درد عظیم او جفت را از بدنش خارج کرد. کمی بعد کوتاک در تخت قدیمی که متعلق به مادربزرگش بود دراز کشید در حالیکه اطرافش کاغذ دیواری به رنگ اقیانوس با  تصاویری از دوران بارداری اش قرار داشت. رابرت در حالیکه نوزاد را برای اولین بار در آغوش گرفته بود گفت: “ما دوست داشتیم که حرف X در اسم فرزندمان باشد. به خاطر همین او نوزاد X است. اگر دختر می بود نامش را XARA می گذاشتیم.”

کوتاک به آرامی ماست و سپس موز خورد در حالیکه ماما داشت برایش یک غذای چرب و مغذی سفارش می داد.

آژاکس هم همچنین اولین وعدۀ غذایی خودش را خورد. در حالیکه روی سینۀ مادرش دراز کشیده بود. سر کوچکش را بلند کرد تا سینۀ مادر را پیدا کند. بعد از اینکه غذا خورد به آرامی در دستان پدرش به خواب رفت. برخلاف نوزادانی که در بیمارستان متولد می شدند او به ندرت گریه کرد.

عصر وقتی که به خانه برمی گشتم از کنار یک مادر پرتوریکویی که فرزندش را در آغوش گرفته بود عبور کردم. با خودم فکر کردم «واو. پس تو هم این را گذراندی.»

آن شب نامۀ کوتاهی به مادرم نوشتم: «ممنون برای به دنیا آوردن من و برادرم. تو را تحسین می کنم.

Katarína Hybenová  

———————————————————————————————————————————————————————————–

منبع :

https://hyperallergic.com/40295/how-baby-x-was-born/

همچنین ببینید

بوتو ؛ هنگامی که بدن از طریق رقص سکوت دگرگون می شود

          فائنا الف           ترجمه : روجا رضایی   رقص بوتو بدنی که ...

یک دیدگاه

  1. سرشاری از احساس ای پاریسِ بارانی
    وقتی که از آرامش و از عشق می خوانی
    در روزهایت چکه چکه می چکد خورشید
    شبهای تو چون تکّه های روز نورانی
    با رقص نور و شورِ آدمها سرت گرم است
    “ایفل” برایت صحنه را کرده چراغانی
    در تو هزاران چون ونوس غرقِ تماشایند
    سرشاری از استوره های نابِ یونانی
    درپیش چشم عاشقان، جاری ست رودِ سِن
    هر آدم عاشق می شود اینجا به آسانی!
    **
    .. امّا ازاین سیلابِ زیبایی زده بیرون
    شورابه های چرکیِ یک زخم پنهانی
    در ایستگاهِ آخرین متروی شب،خیس است
    یک جُفت چشم ِبیقرارِ داغ و توفانی
    از فقر می گرید کسی در پیشِ چشم تو
    سرشاری از اندوه ای پاریسِ بارانی !
    دکتر یدالله گودرزی

    (پاریس/شهریور۹۷)

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>