چهارشنبه , ۲۸ آذر ۱۳۹۷

پریسا یزدانی

بازدید: 5,046

armeaghrabe2

 

عشق مثل ، نمازِ اجباریست

مثل یک امتحانِ آخرِ سال

افتضاحی که بار آمده است

توی آینده و گذشته و حال

 

اولش خوب میشود همه چیز

پشت گوشی به لرز می افتی

گوش دادن به حرف های درشت

فکر کردن …به حلقه ی جُفتی

 

خواب او را به خواب میبینی

حتم داری که مال او هستی

بیخودی از خودت ولی شادی

مثل خندیدن از سرِ مستی

 

فاتح فیلم های خوب ِ درام

صاحب شعر های بی ثمری

با خودت فکر میکنی یک‌روز

بعد از عشقی که نیست …در به دری

 

درد داری برای دلتنگی

حرف داری برای هر ضربان

دوستت دارمی به وسعت مرگ

انقلابی درون یک زندان

 

پشتِ هر سایه ، خانه ای داری

توی هر خانه قبله روبه کجاست؟

بغضِ خیسِ کلاغ می گوید …

آخرِ قصه …آخرِ دنیاست

 

بغض خیس کلاغ می گوید

بعدِ دلدادگی … عزاداریست

اختیار از خودت نداری چون

عشق مثل نمازِ اجباریست

همچنین ببینید

حمزه دایی چی

حمزه دایی چی

  ۱) در فلق صفحه ی نوری سر زد رنگ شب از دل صحرا پر ...

۳ دیدگاه

  1. بغضِ خیسِ کلاغ می گوید …

    آخرِ قصه …آخرِ دنیاست

    پریِ بی‌بدیلم.
    با اولین‌هایِ تو میشه به ناتموم‌های شعر دل بست.

  2. بغضِ خیسِ کلاغ می گوید …

    آخرِ قصه …آخرِ دنیاست

    با اولین‌های تو میشه به ناتمامیِ ادبیات امیدوار بود.
    همیشه بنویس پری من.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>