جمعه , ۲۳ آذر ۱۳۹۷

پنج شعر از حمیدرضا اقبال دوست

بازدید: 3,940

حمید رضا اقبالدوست

 

۱

در قفس باز مانده بود

پرنده پرواز کرد

تا برای اولین بار

مزه ی آزادی را بچشد

آزادی

طعم چنگال جغد می داد

 

۲

کد خدا

دستور داده بود

هیچ چوپانی

نی لبک ننوازد

از آن هنگام

زوزه ی گرگ ها

لالایی گوسفندها شد

 

۳

نامت ملکه ی ذهنم شد

تا تمام سلول های خاکستری

از تو بگویند و

برای تو  بجنگند

تا جمجمه ام

کندویی شود

لبریز از نیش و عسل

 

۴

‍ از پنجره ی پاییز

پرنده های مهاجر

آسمان را تیک زده اند

به سرزمین های گرم می روند

مثل پرستوهای خانه ی مادر بزرگ

که به  آنها حاج حاجی می گفت

به گمان آنکه هرسال

به مکه می روند و باز می آیند

مرغ های مهاجر

می روند که بیایند

باور دارند که سرزمین ما

همیشه سرد نیست

برخلاف آدم ها

که‌ می روند که بمانند

من اما می مانم

مثل   گنجشکی  بی دانه

که در یک روز برفی

زیر شیروانی کز کرده است

می مانم و می دانم

که هوا گرم خواهد شد

داغ داغ

آنگاه با گنجشک ها

در حوض کوچک خانه

آبتنی خواهم کرد

 

۵

 (حیران)

من گاو را درسته می خورم

تو گاو بازی می کنی

و او گاو را می پرستد

بی گمان   گاوها

از دست آدم ها

شاخ درآورده اند

 

همچنین ببینید

نیلوفر شریفی

چند شعر از نیلوفر شریفی

  ۱) پیر بودم و موهایم در آتش… زبانه می کشید می دانم آن پس ...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>