سه شنبه , ۳ اردیبهشت ۱۳۹۸

پژمان قانون

بازدید: 3,847

pejman.ghanun (1)

 

خیس، سوخته زرافه ای بود

گفتند جزایش این است تجزیه شوی بارها

و از خیابان های اطراف به تو آب نرسد

زیرا گلی که از هوش رفت چوب نمی رود است

با این همه

این را که می بینید

دانه ی فلفل قدری به سیاهان از خواب برخاسته می ماند

این را که می دانید

اما همه گفتند:

به چیزهای خوبی فکر کن که زرافه ای باشد

و از کانون آسمان و گلدان سوخته نترسد

من گفتم جزایم این است

با هوش رفته به انجیرهای خیس از کجا نمی رسیم

شما به اتاقتان برگردید.

 

همچنین ببینید

آیدا مجیدآبادی

  به نقطه ی صفر رسیده ام به نقطه ای که این بار هیچ پیدایشی ...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>