چهارشنبه , ۲۱ آذر ۱۳۹۷

پژمان قانون

بازدید: 3,789

pejman.ghanun (1)

 

خیس، سوخته زرافه ای بود

گفتند جزایش این است تجزیه شوی بارها

و از خیابان های اطراف به تو آب نرسد

زیرا گلی که از هوش رفت چوب نمی رود است

با این همه

این را که می بینید

دانه ی فلفل قدری به سیاهان از خواب برخاسته می ماند

این را که می دانید

اما همه گفتند:

به چیزهای خوبی فکر کن که زرافه ای باشد

و از کانون آسمان و گلدان سوخته نترسد

من گفتم جزایم این است

با هوش رفته به انجیرهای خیس از کجا نمی رسیم

شما به اتاقتان برگردید.

 

همچنین ببینید

نیلوفر شریفی

چند شعر از نیلوفر شریفی

  ۱) پیر بودم و موهایم در آتش… زبانه می کشید می دانم آن پس ...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>