چهارشنبه , ۲۱ آذر ۱۳۹۷

چند شعر از جلیل قیصری

بازدید: 4,849

جلیل قیصری

 

۱)

به جنگ که بردنَم

هرکه را می دیدم آشنا می زد

آشنا می زدم

دهکده ی عاقلی ست جهان

دیوانه ی آشنایی ها

از جنگ که برگشتم

راه نبود

روستا نبود

خانه نبود

دستی از مه در آمد

انگشت اشاره به گورستانی کرد

که پیشانی نوشت همه گورهایش

خودم بودم .

 

۲)

پناهجوی عروسک:

خوش به حال همبازیم

دیگر نمی لرزد.

 

 

۳)

پناه جوی مادر:

دریای کوچکم را بیار و ببر دریا

به خدا گرسنه است

شیرش دیر شده است  .

 

۴)

پناه جوی پدر:

همه چیزم را گرفتی

لطفن

مرگم را پس بده دریا.

 

۵)

پناه جوی زن:

بچه هایم را دریا برد

همسرم را دار

بیوه ی بی راهه های زمینم

در پناه چشم تنگی خدا و

چشم چرانی خلق.

 

۶)

پناه جوی مرده:

دستت درست دریا

دیگر بچه هایم گرسنه نمی مانند.

 

 

۷)

پناه جوی عاشق:

دل ها همه کناره گرفته اند

قرار ماه در مد انتظار

دریایم چه شد دریا …؟!

 

 

۸)

پناه جوی پیر:

چشم و گوش و هوشم را خاک گرفت

آرزوهایم را آب

از خدا که کاری بر نیامد

پناه بر مرگ .

 

 

 

 

همچنین ببینید

نیلوفر شریفی

چند شعر از نیلوفر شریفی

  ۱) پیر بودم و موهایم در آتش… زبانه می کشید می دانم آن پس ...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>