دوشنبه , ۲ مهر ۱۳۹۷

چند شعر از جلیل قیصری

بازدید: 4,731

جلیل قیصری

 

۱)

به جنگ که بردنَم

هرکه را می دیدم آشنا می زد

آشنا می زدم

دهکده ی عاقلی ست جهان

دیوانه ی آشنایی ها

از جنگ که برگشتم

راه نبود

روستا نبود

خانه نبود

دستی از مه در آمد

انگشت اشاره به گورستانی کرد

که پیشانی نوشت همه گورهایش

خودم بودم .

 

۲)

پناهجوی عروسک:

خوش به حال همبازیم

دیگر نمی لرزد.

 

 

۳)

پناه جوی مادر:

دریای کوچکم را بیار و ببر دریا

به خدا گرسنه است

شیرش دیر شده است  .

 

۴)

پناه جوی پدر:

همه چیزم را گرفتی

لطفن

مرگم را پس بده دریا.

 

۵)

پناه جوی زن:

بچه هایم را دریا برد

همسرم را دار

بیوه ی بی راهه های زمینم

در پناه چشم تنگی خدا و

چشم چرانی خلق.

 

۶)

پناه جوی مرده:

دستت درست دریا

دیگر بچه هایم گرسنه نمی مانند.

 

 

۷)

پناه جوی عاشق:

دل ها همه کناره گرفته اند

قرار ماه در مد انتظار

دریایم چه شد دریا …؟!

 

 

۸)

پناه جوی پیر:

چشم و گوش و هوشم را خاک گرفت

آرزوهایم را آب

از خدا که کاری بر نیامد

پناه بر مرگ .

 

 

 

 

همچنین ببینید

حمیده منصوری

حمیده منصوری

  آیا ریشه های‌ تو را خاک خشکیده خواهد یافت؟ آیا از درخت ابدیت دستهای ...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>