شنبه , ۲ شهریور ۱۳۹۸

چهار شعر از جواد کلیدری

جواد کلیدری۲

۱)

هم شاعران

هم زرافه ها

ماییم که شبها ترانه هایمان را زمزمه می کنیم در گوش جهان

به بیداری سوگند

و به عطر خوش شب بو در تاریکی.

 

(۲)

رفیق، کوه است

بشکوه و بی بدیل

و رفتارش به قاعده سنبل است و آب

در بهار، باران بر نام دوست می بارد

و پاییز، فراق یار سفرکرده است

تابستان چیست؟

و اسفندارمذ

و پیچش شاخ گوزن

و نوری که بر ساقه درختان افتاده است

نغمه پنهان در حروف مگر چیست؟

اینها بازتاب کلمه رفیق اند

عطر نام اویند در جهان

که بالا می روند تا لاجورد آسمان.

ای رفیق، ای پسر فروردین!

ای خرمی دشتها و لحظه ها!

ای که کمر چهل سالگی می شکند با تکرار نامت!

چه روشنم از تو

و چه گیاه کمیابی شده ام این روزها با دستانت،

با حضور صدایت

خوب ببین مرا

تماشا کن روشنی جانم را

چه مهری ست در تو

که زبانم آتش می گیرد به هنگام خطاب.

ای مسیح!

مشاهده ات را مگیر از من

که پشتم به مهر تو گرم است.

 

(۳)

تعزیه

سرگردانی بوی کافور در میان شاخه های پرمیوه

غم، که چون چربی می نشیند روی برگها

و سرخی سیبها را می گیرد

حسرت بار است مرگ در تابستان.

پنجره های گشوده،

عصرهای کشدار،

و ناکامی آدمی زیر طاق آسمان!

در فصل کار،

می افتد برگی در برکه نزدیک

ساده نیست ساکت شدن دستها و چشمها

فرق می کند این فراق

فرق می کند مرگ در تابستان

چون نقش گل ختمی بر پرده اتاق

غم مضاعفی دارد.

 

(۴)

با شلیک گلوله

مرز کمی عقب تر نشست

و سرباز، کلمه ای بود

شکفته بر گلهای سیم خاردار.

همچنین ببینید

sdff

fdsfsd

یک دیدگاه

  1. درود بر شما و سپاس از محبت تان. در شعر ۳ غلط املایی دیده شد. صحیح اش این است: ساده نیست ساکت شدن دست ها و چشم ها
    ——————-
    عقربه :
    سلام.
    پوزش.
    اصلاح شد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>