سه شنبه , ۲۲ آبان ۱۳۹۷

چهار شعر از خیرالله فرخی

بازدید: 5,000

خیرالله فرخی

 

حرف های عاشق

 

چند بار عاشق شده ایم

هر بار ب اشاره ای

این بار هم قصّه ی ما ب هم این شکل شروع می شود:

حرف ما… عاشقی

جرم ما… ساده گی

کار ما… دل داده گی

آن قدر چند حرف را ب هم مال ایدیم

شکل شان عوض شد

زدیم توی کار رؤیا

پی را که کندیم

دیدیم افتاده ایم توی باتلاق ثریّا…

هرکاری آدم خودش را می خواه اد

و هرحرفی صدای خودش را

آدم ها هرکدام نمای انده ی حرفی هست اند

روی هر نشانه ای، شماره ای می گذارند و

می روند دنبال کار خودشان…

نشانه ها، عاشق انه هایی که دل در گرو ضمیری دارند

با اشاره ای ب دور یا نزدیک!

این اشاره ها، حرف ها را

ازکلمه ای ب کلمه ای می رسان اند.

عاشقی یت هیچ دستوری برنمی تاب اد

بای اد حرف شناس بود

و ب کرشمه ای پا داد.

حرف ها زود یاد می گیرند چه طور خودشان را

در دل کلمه ای جاکرده

و جمله ای را ب دنبال خود بکش اند.

حرفی که روی پای خودش نایست اد

حرف نیست

خط پاره ای ب غلط خود را

میان دستور نوشتار جا کرده است…

ب اندازه ی همه ی دردها

می شود حرف درون جمله ریخت

قد طول و عرض زنده گی می توان عاشقی کرد

امّا بای اد جای هر حرفی را

درون کلمه شناخت

من، هربار با داشتن و نداشتن ام

ریزش کرده ام درون خودم

و هر بار در گوشه ای از بودن ام

عاشقی کرده ام…

دوباره می افت ام دنبال کلمه ای

که هر حرف آن

جمله ای را از گذشته اش جدا کرده

تا ب حال ام بی آورد

این حرف با هر کرشمه اش

دستوری را باطل کرده است

تا در عاشق انه ای تازه تر

من و تو

ب هم برس ایم

ای آخرین حرف اشاره ی من!

—————————————-

چشم های حرف دار

 

در دیدن اوّل:

دوچشم داشت

درشت!

دیدن دوم:

یک چشم

ب آمدن نرس اید…

ب دوردست ها خیره شدم

آن جا که هرچه

موج

بر دیده می کش اید.

الف هایی کوتاه

با سایه هایی بلند

دیگر الف ها

باکلاهی برسر

نزدیک و نزدیک تر

هم سایه ی چشمان

در پیش و پس

بعد…

چند قایق

شکسته و درست

و در اطراف

حباب هایی با اشکال نامنظم…

من، گوشه ای در کمین صداها

بی حرف

صدای حرف هایی متحرک

در میان دو چشم

شناور

کلمه ای ساکن را

سمت دیدن می راند.

الف ها با کلاه و بی کلاه

سوار بر قایق

پیش می رفت ایم:

حرف ها بی صدا

میان امواج

صدای شان در می آمد

و دو چشم

هم چون آن درشت

خودش را ب الف می رساند.

در گوشه ای از قایق

من بودم و

چند حرف خم ایده

بدون دندان

در میان آب ها

ب هم می رس ایدیم

تا دیدن را

با یک حرف

بی صدا

ب کلمه ای

ساده کن ایم!

————————————-

نوعروسان نابالغ کلام

 

کاشفان صدا و حرف

بر پرده ی آب ها

چیزی نوشت اند:

ما حرف ها را

در مخزن صدا

رها کردیم

حروفی شکیل

منق قش ب فتحه و ضم مه

درخودشان

منفجر شدند

صدایی از جمله برخاست

و هر کلمه ای

بامصوّت ها و صامت های اش

خش بر زبان هم انداخت اند

آن گاه

همه ی حرف ها

ب دنبال جفت های مناسب خود رفت اند

و زبان

از آمیزش حرف ها و صداها

ب شکل خاص خودش رس اید…

امروز پرده ی آب ها دریده شد

و نوعروسان نابالغ کلام

حجله در حرف های خون بست اند

این گونه

زبان

درشعر

نطفه بست!

————————–

هجاهای ناشناخته

 

تو، صداهای زیادی داشت

من اما

یک صدا داشت با چند شکل

و از هر شکل اش حرفی می ریخت

ب رنگ خودش…

این کلمات

از پیدایش آدم

حرف نداشت اند

امّا، صدای شان در می آمد

و جمله ای

حرف های هم دیگر را

باصدا و بی صدا

ب هم می رساندند.

من، یک صبح

سوار بر صدای خودش

رفت دنبال صداهایی تازه تر

ب جایی

دورتر از تمام خودش

و ب حرفی رس اید

که از گلوی تو خارج می شد…

آهای زبان!

این حرف ها را

از دهان من بگیر

و حرفی بر آن ها اضافه کن

ترکیبی از سی و دو حرف همیشه

حرفی که

همه ی من ها را

درخویش جا ده اد

و در هر گوشه اش

تو،

از حرکت اوّلین حرف

گوش ب هجاهای ناشناخته اش

نشانده باش اد.

آهای ما!

این همه حرف

با شکل ها و صداها

زبان من و تو را

ب کلمه ای رسانده است

که یک روز

جمله ای

حرفی از آن را

در دهان شعری

جاگذاشته بود.

همچنین ببینید

نیلوفر شریفی

چند شعر از نیلوفر شریفی

  ۱) پیر بودم و موهایم در آتش… زبانه می کشید می دانم آن پس ...

۲ دیدگاه

  1. همگی اشعار همچون همیشه زیبا و ناب و تأمل برانگیز، درووود بر شما استاد گرانقدر و عزیز، همواره تندرست و برقرار و پیروز باشید

  2. درود و سپاس خانم امیدوار عزیز.. منت گذاشت اید. شاد و تن درست باش اید!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>