چهارشنبه , ۲۸ آذر ۱۳۹۷

چهار شعر از سعید نصاریوسفی

بازدید: 6,029

۲۰۱۷۰۹۲۰_۲۲۰۴۲۳       

 

۱

در این سرما که سال ، سال می کند

زمستان خوابی است که در« ماساچوست » بیدار می شود

 تا جوانه بزند کاکل کودکی

که ژاکتش را به کُنده های دود داده است

که بریزد از سگرمه های زمستان

پوتینی که رویایش را گرم پوشیده است

تیک تاک اما می زند

 کلبه ای که از دودکشِ ساعت بخار می شود…

ـ کریسمس

 خنده ی کودکی است

که بسته بندی شده در دست های بابانوئل!

 

۲

در خاموش،روشنِ این چراغ

کافه ای تنها می پرد با خودش

و سکته می کند آلبومی

که قِر می داد  به تفاهم

در شمارش معکوس این  حس

فنجانی یکه می تازد وُ

حل اختلاف می کند عینکی

که از پشت به ماجرا چسبیده

درفلسفه یِ این عکس

این تویی که در فنجان من می ریزی وُ

قهر می کنی در قراری که عکس شده است!

 

۳

دانه دانه موهام را به تار بکش

و شانه را از زیرشان بردار

خیالت را نَرم کن

و عشق را تخت بده زیر صدات

بغضم را بتکان

 و ریتمم را پس نگیر از تارت

من در لرز لرز این شانه ، این کتف

مو برداشته ام!

 

۴

می ریزی

 به فاک می دهی

و می افتی از چشم هایی که از خودت

در لجم شناورم

و لِنجم را تخت ، بغل داده ام وُ

می پیچم در پرچمی

که پیراهنت را به باد داد !

 

 

همچنین ببینید

نیلوفر شریفی

چند شعر از نیلوفر شریفی

  ۱) پیر بودم و موهایم در آتش… زبانه می کشید می دانم آن پس ...

۶ دیدگاه

  1. یاسمن حسین زاده

    از شعر اول ، بسیار خوشم آمد . ممنونم از این حس خوب.

  2. درود بر آقای نصاریوسفی خوش اندیش

  3. سعید نصاریوسفی

    درود خانم حسین زاده ی گرامی . ممنونم که می خوانید.

  4. سعید نصاریوسفی

    سلام وسپاس علی جان ، شعر در نگاه شما معنا می گیرد. سلامت باشید

  5. قطعه سوم و چهارم ،ملموس تر است و خوب در ذهن خواننده حجم و شکل پیدا میکند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>