شنبه , ۲ شهریور ۱۳۹۸

کامران قائم مقامی

ابرها خوابیدند
و بی قرار!
فراری می شود تکّه ای از اتاق خواب
که در آن جن هایی شبیه آدمیزاد هم آغوشی می کنند
آکواریوم دور سرم
می چرخد
می چرخد
می چرخد
در یک ربع به حاملگی
زلیخای لجن خوار
از پُشت پیراهنم را پاره می کند
چیزی درونم آمیزش کرده و
حالت “اسکیزوفرنی” ها را
گرفته ام!
از پنجره که می بینم
مقصّر اصلی
زن سفید و پُف کرده ایست
که آسمان را/ رویش کشیده!
می دانی
خانه ارواح
زیر تخت من است.

 

همچنین ببینید

sdff

fdsfsd

۳ دیدگاه

  1. باز این زلیخا و پارگی و حاملگی بی ربط است
    اما مهمتر از همه آنجاست که دوست شاعر ترسیده کسی از ساختار شعرش قضیه را نفهمند و “اسکیزوفرن” بودن فضا را عینا تاکید کرده تا برداشتی انحرافی صورت نگیرد
    مخاطب شما خنگ نیست
    همان آسمان برفی و ابرهای خوابیده و زنی که آسمان را رویش کشیده (جز اینکه این ایده به شدت تکراری ست بخصوص در شعر سمبلیست های فرانسه و در ایران هم کپی شده) کفاف میکند برای فهمیدن اینکه منظری اسکیزوفرن داریم
    فکر میکنم با حذف بسیار شعر بهتری خواهیم داشت
    میانه شعر باید حذف شود و ربط ابتدا و انتهای شعر با چیزی بهتر از رلیخا و پارگی و حاملگی پر شود

  2. سلام
    خیلی خیلی جالب بود
    ممنون

  3. نادیا قائم مقامی

    سلام
    این شعر هم مثل شعرها و مطالب قبلی ات زیباست عزیز

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>