چهارشنبه , ۵ تیر ۱۳۹۸

کتاب ماه (هاوانا،بیروت،آبادان. سروده هادی خوانساری)

بازدید: 7,778

     سمیرا چراغپور

دهه ی هفتاد که مصادف با جریانات فرم گرایانه در غزل بود،جریان دیگری تحت عنوان غزل پیشرو(غزل خودکار )را در دل خود داشت که هادی خوانساری را به عنوان تئوریسین آن می شناسند.البته به نظر من دَر ِ این جریان نیز بر پاشنه ی تحولات فرمیک می چرخد….

راجع به غزل دهه ی هفتاد و فعل و انفعالات آن کتاب ها و مقالات زیادی نوشته شده است.که از آن جمله شما را ارجاع می دهم به آدرس های زیر
http://sarapoem.persiangig.com/link7/kargah22.htm (روزنامه همشهری/مقاله/ ویژه غزل دهه هفتاد/1384)
و http://www.zaneirooni.com/thread7044.html (گفتگو با عنایت سمیعی راجع به شهر دهه ی هفتاد)
مساله ما در اینجا اما این است که  از دریچه ی کتاب “هاوانا،بیروت،آبادان” به  هادی خوانساری بنگریم
هادی خوانساری که در کارنامه ی خود کتاب های کلاویای شکسته،دوست من چه گوارا،چه ریک های جوان(گزیده ی غزل پیشرو)،تظاهرات تک نفره،ادبیات ضد جنگ،قاچاق عطر تو و از آفریقا سیاه دیده می شویم را دارد کتاب هاوانا ،بیروت،آبادان را در اردیبهشت 1391 توسط انتشارات مهدیار جوان وارد بازار کتاب کرد.کتاب 187 صفحه دارد و حاوی 73 غزل است.غزلهایی که از دید من در دو دسته قرار دارند.
یکی از نتایج تامل بر کتابهای فوق به این نتیجه رسیده اند که شعر خوانساری نگاهی جهانی دارد و البته انسانی.و تصویر و تخیل در شعرش بر باقی عناصر می چربد.غزل هایی تصویری با حرکت های در فرم.
از عناصری که در تحولات فرمی غزل دستخوش تغییرات بنیادی شده اند،در شعر خوانساری بلندی مصراع ها و گاهی چندخطی شدن آنها و استفاده از حروف ربط و صدادار به عنوان قافیه است.بخش غالب کتاب هاوانا،بیروت،آبادان در این دسته قرار دارد.(حدود 32 غزل)
غزل های صفحات 43-45-47-51-55-59 و …
به عنوان مثال غزل کوتوله های شب رو/ص 51 (که هر دو ویژگی را با هم دارد)
می رسند و طعمه ی تو را نخورده خورده می بلعند
لحظه ای که تو شکار می کنی گروه کرکس ها
انقلاب تازه را که بر سر زبان می اندازی
ناگهان غریبه می شوی و متهم بله،گویا
عده ای غریبه می رسند و …
…..

این دسته اغلب غزل های کتاب را در بر میگیرد که بجز دو نکته ای که در بالا ذکر شد از دیگر ویژگی هایشان ارتباط زنجیره ای مصراع ها با یکدیگر (نیم جمله هایی که در مصرع بعد کامل میشود)حرکت طولی به همراه فضاسازی همراه با چیدمان تصاویر کنار یکدیگر است.و البته همان نمونه های شعر همگراست که هادی خوانساری از دهه ی هفتاد رفته رفته همراهانی پیدا کرد و به رسمیت شناخته شد.
غزل / شبکه حلقه ی بزرگ مافیا/ ص67
ماسک ها و چهره های پشت پرده،سازمان KGB،سیا
دسته های کوچک ترور و جوخه های مرگ،باندهای وهم
در تدارک دوباره ای برای یک ترور و باز کودتا…
….
غزل/تخت خواب ماه/ص 104
ماه را به تخت خواب می برم پرنده را به
آشیانه آفتاب را به پشت کوه تابِ
دوری تورا ندارم آفتاب من بخند
گریه کن بهار وار فکر می کنم تو پا به
زندگی من و من به آسمان…
…..
نگه داشتن ابیات در کنار هم و حفظ روایت و خرده روایت ها در این دسته غزل ها سخت است و در خوانش های اول مخاطب بیشتر در صدد قرار دادن این تکه ها کنار هم و تحت تاثیر قدرت شاعر در مانور کلمات است و شاید شعر را از دست بدهد تا بعد!
در این دسته همچنین غزلهایی قرار دارد که در اوزانی تا حدودی نامتعارف نوشته شده است.مثلا غزل صفحه 47(قاچاق عطر تو) در 12 رکن در یک مصراع نوشته شده است(مصراع های سه خطی)، همچنین غزل ص94 با عنوان(تصادف)
از مسیر جاده رد نگشتهای که می رسد
ناگهان شبیه بارش تگرگ و زلزله
دست تو گرفته می برد به قهوه خانه ها

گیج و ویج خوابی از ستاره می چکد بلند
می شوی اتو کشیده عطر می زنی و او
با تو می رود به سینمای شاعرانه ها…

در اینگونه غزل ها با افزایش طول مصراع تا حدودی زیاد ضرب آهنگ غزل گرفته می شود و از طرفی دست شاعر بازتر است و گزینه های زیادی پیش روی وی قرار دارد(استفاده از چند جمله در یک مصراع).و طبیعتا شعر کمتر از حذف و قید و بندهای موجود در اوزان متداول و مطنطن رنج می برد.و از طرفی دیگر شاید در برخی ابیات جملاتی تا حدودی حشو به چشم بخورد و همچنین موضوع قافیه و نشست آن در غزل…
در کل در اینگونه اوزان به همان نسبت که دست شاعر در انتخاب جملات باز است در انسجام و حفظ معنا در بهترین حالت دستش بسته است و شاعر روی لبه ی تیغ راه می رود .
موضوع دیگر در این دسته غزلها که در کتاب هاوانا،بیروت،آبادان به چشم می خورد استفاده از صدای آ به عنوان قافیه است.
غزل های صفحات 51-55-59-61-63-67-70-90-115-123-155-161-169(13 غزل)
در اینگونه غزل ها قافیه در نیم جمله ای قرار دارد که ادامه ی آن در مصراع بعدی است.مصراع ها به صورت زنجیره ای در طول یکدیگر قرار دارند و اغلب روایت بر باقی عناصر می چربد(روایتی خطی که درآن هر بیت به صدای کشیده ی آ ختم می شود)
مثلا نمونهای از آن در غزل صندلی سپید/ص 63
بر صندلی سپیدی فرشته ای زیبا
تنها نشسته به این فکر می کند که چرا
باید تمام غزل را غریبه بنشیند
بر صندلی سپیدش نمی شود آیا
همراه چلچله ها تا جنوب کوچ کند
تا خواب لنج و صدف ها و قایق و دریا…
….
یا در غزل پرنده ای بر لوله ی مسلسل/ص155
شهر غزق شادی و سرودهای دسته جمعی است و چریک ها
دسته دسته می رسند،دختران شهر پیشواز می روند با
دسته های گل و بوسه های آتشین،چریک های خسته هی کلاه
پرت می کنند،سوت می زنند،سیل جمعیت مهیب و پا به پا…

اما بخش دوم غزل های کتاب شامل دسته ایست از غز هایی که اگرچه با زبان و نگاه مدرنی نوشته شده انداما دیگر آن ساختار شکنی ها در فرم و بخصوص قافیه یا به چشم نمی خورد یا کمتر شده است و شاید متعادل تر و به عقیده ی من نمونه هایی خوب از غزل معاصر در این دسته قرار دارد.(حدود 39 غزل)
غزلهای صفحات 49-53-65-68-74-76-78-80 و …
به عنوان یک مخاطب هنگامی که برای اولین بار کتاب هاوانا،بیروت،آبادان را می خواندم،ناخودآگاه هر گاه که به اکثر این دسته غزل ها می رسیدم لبخندی از سر رضایت بر لبانم می نشست و احساس می کردم که با تمام وجود دارم غزل می خوانم و اگرچه با هنجار گریزی به شدت موافقم اما موافق ترم که هنجار ها در اندیشه ونگاه مان شکسته شود تا در ساختار صرف.هرچند همین دسته غزلها نیز از منظر فرمبا آن چه در غزل پیش از ده هفتاد دیده ایم تفاوت هایی دارد و از آن حالت مطنطن و ضرب آهنگ تغزلی غزل سنتی فاصله ی زیادی دارد.اما در نهایت اگر بخواهم حدس بزنم از زبان خودم می نویسم(هادی خوانساری زمانی که به خودش و غزل با ذات مفردش بر می گردد آثار بهتری خلق می کند)نمونه هایش در همین کتاب هاوانا،بیروت،آبادان به وفور دیده می شود.
غزل اسپانیا/ص 49
اسبان وحشی در دل آتش رها عشق
آتش گرفته یالشان در بادها عشق
من کولی دیوانه ای گیتار در دست
اسپانیا،اسپانیا،اسپانیا عشق
موهای خود را با گل لادن بپوشان
روبان بزن،آماده شو حالا بیا عشق…

غزل بی جواب/ص 74
ابری رسید،ثانیه ای آفتاب رفت
دنیا بدون اینکه بخواهد به خواب رفت
ماه از مدار چرخش خود پرت شد زمین
از ترس واژگون شدنش با شتاب رفت…

غزل بهار در پیاده رو/ص 119
روی شیشه دست می کشم بخار می رود
پشت شیشه مات مانده ام که یار می رود
برف و مه گرفته این اتاق را ولی ببین
از مسیر آن پیاده رو بهار می رود
اولین و آخرین قرار زندگی ام آه
پیش چشم های من سر قرار می رود…

و غزل های دیگر که پیشنها می کنم با مراجعه به کتاب بخوانید.
و در نهایت هادی خوانساری شاعر است و شعر و انسان را رعایت می کند. و در کارنامه ی خودش آثار و فعالیت های ارزشمندی را دارد.و نگاه انسانی و بشر دوستانه اش قابل ستایش است.برای خاتمه از دو غزل از کتاب هاوانا،بیروت،آبادان را به هم می خوانیم…
ماشین سرخ/ص 88
عصری میان آن همه خون گریه ها و دود
ماشین سرخ گل زده آمد تو را ربود
ماشین سرخ گل زده آهسته رفت و بعد
یک سایه ناپدید شد آن جا میان دود
رفتی و بعد خاطره هایت یکی یکی
مهمانی آمدند در این خانه ی کبود
حتا سراغ خاطه هایت نیامدی
وقتی که دستمال دلم خیس گریه بود
حتا نگفته بود کسی عاشقت شده است
آخر به غیر من که کسی عاشقت نبود؟!
بعد از تو صد فرشته ی غمگین به تسلیت
یکباره آمدند در این شعرها فرود

آن شب ز پشت پنجره مردی کنار رفت
مردی شبیه من،جسدی خسته و عمود
حالا به احترام تو بعد از دو سال باز
عصری کنار پنجره این شعر را سرود.

غزل پرتقال خونی/ص55
در پراگ هر پرنده ای پرنده است هر ستاره ای ستاره یا
در سویل هر زنی زن است عطر سیب عطر سیب گل گل است یا
در ونیز آب آب مارکوپولو همیشه مارکوپولو و در
قاهره هرم همیشه یک هرم و رود نیل باز رود نیل با
اینکه در کلمبیا همیشه مافیای مرگ در مسیر مردم است
در پرو هوای گرم مردم فقیر و ساقه های نیشکر که تا
زیر خط فقر کولیانشان چه عاشقانه ساز می زنند تا
زیر خط فقر دخترانشان چه عاشقانه رقص می کنند و ما
در بهار بندر موناکو کافه می رویم قهوه می خوریم و هی
عشق می کنیم،قرن هجدهم و ناوگان پنج پرتقال با
توپ های خود پیاده می شوند در جنوب و زندگی که زندگی است
را که ماهی است و نخل را به خون و خاک می کشند از آن به بعد را
میوه درخت های سرزمین من همیشه پرتقال خونی است
سرزمین من کجاست که در آن نه زن زن است ،نه پرنده ها رها
سرزمین من کجای مرزهای این جهان کجای خط و نقشه است
کاشف جهان منم ،کریستف کلمب دیگری که شاعر است و با
کشف هر بهار با شکوفه های تازه اش به قاره های این جهان
قاره های دیگری اضافه می کند کجاست سرزمین من کجا
پس شناسنامه ام کجاست این حواس من کی ام؟کجایی ام؟ که این
این منی که ریشه ام به صد هزاره های پیش می رسد به کوه ها
صخره ها،ستاره ها به روز خلقت زمین و یا که پیش از آن به روز
های خلقت جهان و در پراگ هر پرنده ای پرنده است.

با احترام/سمیرا چراغپور/آذر 1391

 

br /

br /

همچنین ببینید

حمزه دایی چی

حمزه دایی چی

  ۱) در فلق صفحه ی نوری سر زد رنگ شب از دل صحرا پر ...

۴ دیدگاه

  1. سلام.مرسی از هادی خوانساری و سمیرای مهربان برای این نوشته ی کامل و جامع.خوشحالم که بخش غزل در این نشریه تکان خوبی به خودش داده است.ممنونم از شما

  2. بادرود؛ تشکر می کنم؛که معلومات جامعی درباره دوست خوبم آقای خوانساری گذاشتید
    اما اینکه غزل اوانگارد دهه هفتاد را با اقای خوانساری می شناسند قبول ندارم؛ سپاسگزارم

  3. سلام.بله همینطور است.البته احساس میکنم نظر خانم چراغپور هم این نبوده است.دهه ی هفتاد را زیاد نپرداخته است.اما به هاوانا،بیروت،آبادان بادقت پرداخته است.ممنونم

  4. من فکر می کنم غزل دهه هفتاد مدیون محمد سعید میرزایی است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>