پنج شنبه , ۲ خرداد ۱۳۹۸

کسرا محمدنژاد

بازدید: 6,459

دیگه بسه …

من و این واژه های زخم خورده
چه دنیای عجیبی با تو داریم
که امشب عزممونو جزم کردیم
تو رو با سایه ها تنها نذاریم

تو این تبگردیِ آغوش و گریه
پناه هق هق تلخ تو می شم
شقایق آخرین عاشق نبوده
ببین ، چشماتو وا کن ، آخریشم

نگاتو برنگردون تا ببینی
نمی تونی دلت رو پس بگیری
درسته شرم تو زیباس ، اما…
دیگه بسه زیادی سربزیری

پر ِ ظلمت شده این خونه انگار
سرت پایینه و تاریکه دنیام
بلن شو پرده ها رو وا کن آروم
من از تو آخر ِ این شعرو می خوام

دلت قرص و خیالت تخت باشه
کسی از حس ِ ما بویی نبرده
بجز این قاب عکس ِ کهنه ای که
تموم آرزوهامو شمرده

 

همچنین ببینید

فرحناز اشرفی

فرحناز اشرفی

  هی پشت هم خاکستر و سیگار تا بگذره روزای دلگیرم چشمام همش بارونی و ...

یک دیدگاه

  1. همیشه میگن شعر باید دور از تفکر مخاطب نوشته بشه جوری که مخاطب بخواد و بشه . چه بسا شعر باید خودش نقش بگیره که میخواد کجای خط قرار بگیره کلمات شعر کاملا ساده و روان بودند شما باید این کلمات کاری رو که شاعرای پیش تر و حتی معاصر میکنند شما همون فن رو بکار بردید. شعر نیابد مانیفست باشه باید فرض باشه شک و محض باشه …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>