شنبه , ۲ شهریور ۱۳۹۸

کسری تبریزی

kasratabrizi

 ۱

من دچارم به غیرِ ممکن ها

روی خطِ سه گانه ام اینک

یک نفر، خوابِ غیر خطی را

میبرد سوی خانه ام اینک

 

من دچارم به مرگِ بی مرگی

اعتیادی به خودکشی کردن

خونِ خشک ِ نگاه ِ این ساعت

می کُشد هر دقیقه را در من

 

آرزوهای مضحکی دارم

در حقیقت، شبیهِ ناانسان

زندگی، مرگِ بعد از این شعر است

دو به شک بینِ بوسه و وجدان

 

در تضادم که آهنم یا برف،

شکلِ ترسی که کودکی دارد

لخته خونی که منجمد در رگ

روی ذهنِ ترانه می بارد

 

گرچه تلخم ، ببخش و عاشق باش

گریه هایم اگر چه خندان است

مرده شورِ مرا که…اما نه

این اصالت به متنِ انسان است

 

من دچارم به خطِ لیزر ها

دودِ خردل و سوتِ بمب افکن

عاشقم باش و آخرِ این شعر

عاشقانه مرا بکُش لطفا!

 

حرفِ من قلب ِجیغِ این کوچه

مهره های شکسته ی باور

جلجتای خدایِ مصلوبم

در کلیسای شک، یهودا تر

 

من دچار ِ تناقضم در خود

روی خطِ سه گانه ام اینک

«بی قرارم شبیهِ صادق ها»

می بری سمت خانه ام اینک؟!

 ————————————————————————————————————————————–

۲

پاشیده ام بدجور روی بومِ تنهایی

از ترس های مضحکی که مومن جانند

از آینه هایی که رو در روی تصعیدم

هی سایه سایه آیه های یاس میخوانند

 

دلخسته ام بدجور از هر حوض نقاشی

وقتی که ماهی قرمزی روی لبم باشد

وقتی که لبخند زمین تشویق صیاد است

وقتی که بغض اسکله توی شبم باشد

 

خانه سیاه است و دلم بد دلهره دارد

ما بین هیچی مرده در کنجِ جزام آباد

من در پی فرجامِ پوچِ درد خود هستم

در ناکجای بی کسی های کدام آباد

 

پاشیده ام بدجور روی بی خودی هایم

روی تراسِ خفته ی شب دودِ تنهایی

جغدی که می گرید به روی صفحه ی تقدیر

میخواندم باز از ته شبگیجِ لالایی

 

بر روی ساحل، من نهنگی خودکشی کرده

شن های گرمِ شیشه ای را دوست میدارم

حس میکنم ابری شدم که کل کیهان را

در طولِ تاریخِ بشر بر برکه میبارم

 

یک بوم نقاشیِ کهنه روی دیوارم

بومِ سفیدی مرده با خط های طولانی

یک دهکده دور از تمدن های آدمکش

یک فرقه از عریان نماهای بیابانی

 

در طولِ تاریخی که هرگز مالِ آدم نیست

مثل فراموشی یک شاعر که گمنام است

خط میزنم خود را درونِ قصه ای ناقص

آرام هان! ای وحشیان! این قصه آرام است

 

ترسی ندارم، هرمِ عصیانم گزینش نیست

پوچم شبیه لاله ای در دشتِ شوریده

بی همهمه ، بی های و هوی از هرمِ هاون کوب

بی رنگ و پرچم رویِ کلِ قصه پاشیده

 —————————————————————————————————————————————-

۳

روز و شب های ما یکی میشد

بین این سایه های ماشینی

ترجمان سکوت ما گم شد

روی یک خط ترانه ی چینی

 

کافه هامان فرانسوی بودند

عشق هایی درونِ تلویزیون

ناله هامان همیشه توو دهنی

گریه هامان که…«دردِ بی درمون»

 

روی یک صحنه تن فروشی کرد

آخرین شعرِ آخرین شاعر

روح کوچه به آسمان لغرید

خودکشی روی سمتِ بی عابر

 

پالتوی مارکِ انگلیسی داشت

آخرین نسلِ پارتیزان هامان

یک گلوله به مغز خود پاشید

در ترافیکِ آخرین اتوبان

 

پک که میزد به آخرین سیگار

مرد تنهای داخلِ تختم

بوی کوبا دوباره می پیجید

که چقد(ر) مخفیانه خوشبختم

 

جامِ آخر شرابِ روسی در

سورئالی به سبکِ هندی بود

ناجی ِ قصه های بی خوابم

قهرمانی که مثلِ گاندی بود

 

قهوه هامان کلمبیا بودند

روی میزی که چوبِ آلمان است

دم به دم از ترانه می ترکید

هر چه میشد برای انسان است

 

پیرو بی جهان و بی مرزی

رد شدیم از شکوهِ ویرانی

خودکشی کرده در شبی قرضی

با طنابی، به سبکِ ایرانی

 ——————————————————————————————————————————————–

۴

حس میکنم تورو از پشت پنجره

وقتی هوا پر از کابوس و لعنته

بغضم رو میخورم با تلخِ گریه ها

وقتی جهان پر از رگبارِ وحشته

 

حس میکنم تورو، تنها تورو هنوز

وقتی جزامِ شب، با ماه میرسه

وقتی که بودن و انکار میکنم

هر لحظه بودنت از راه میرسه

 

وقتی که گریه-خون تکرارِ ارثیه

این شام و من هنوز درگیرِ گفتنیم

هر روزِ تازه رو از حس تو پُرم

یک روحِ در دو دور از جنسِ آهنیم

 

من شاکی ام هنوز ، از شعر و انتظار

دستای تو پر از، همبوسه تر شدن

از این شکوهِ ناب، تا متنِ دلهره

هی تازه تر شدن…هی در خطر شدن

 

تا واژه میکشی از فکر و شِکوه ها

من شعر میشم و تو معنیِ منی

از جیغِ نرم تب…از سایه ها چه باک

وقتی که بی منم…اما تو با منی

 

راهی به جز تو نیست، در خوابِ پنجره

این نیمه های شب، این چاوکانِ مست

این چهره ی درست، این پلکِ مشتعل

باور نمیکنی؟!…این شعر مال توست

 

من گیجِ در تو ام، یا سرفه در خودم

این مرگ مال من این قصه مال تو

از ماتِ خون به رگ، ماسیده کنجِ شب

این سایه مال من این بوسه مال تو

 

شرمی به استخوان…ترسی که شوم نیست

هم پرسه تا هنوز، در موجِ حنجره

من وارث تو ام…تا هیچ و تا هنوز

حس میکنم تورو از پشت پنجره

 —————————————————————————————————————————————-

 ۵

«حوای سورئال»

حوای سورئال من

نقاشیِ برهنه پوش

کجای قصه گم شدی؟

عروسکِ غزل فروش

 

مکعبِ تراژدی

بوم سفید پیرهنت

کجای قصه گم شدم؟

کجای این نبودنت؟

 

زمینِ صافِ لعنتی

میچرخه دور این اتاق

شاپرکی نمونده تا

بسوزهِ چشمِ این چراغ

 

ادمِ تشنه ای که با

سیب تو گریه میکنه

عطرِ خوشِ خیال تو

بهشتو دوره میکنه

 

حوای سورئال من

خیالِ خامِ دلخوشی

نیستی ببینی با عدم

روحمو داری میکشی

 

سبکِ جدیدِ بودنی

مرئی ناکجای من

پوستِ تنت، شعر منه

توو باغِ بی برگِ عَدَن

 

مرگمو دوره میکنم

خدا ،خودش خیانته

نگفته حتی اسم تو

پیشِ زمین، امانته

 

حوای سورئال من

آدمکاتو پس نزن

نبودنت رو پس بده

بیا …بیا…به سمت من

 ————————————————————————————————————————————-

۶

«قطبی دیگر»

بیگانه ام با خنده های پوچِ مصنوعی

از شعر های لحظه های ناب بیزارم

گَس گریه های گیج ِ گُرگرمای بغضم را

با چندشِ معناگریزی رو به تکرارم

 

با من بگو باید چه چیزی را بسوزانم؟

جز بوسه های سربی و لبهای پوشالی

سوزن بکوب از جیوه بر چشمی که خاموش است

بر بغض و افیون در رگانِ مرگِ اِشغالی

 

با من بگو چیزی از این وحشت نمی ماند؟

وقتی درون ِ گریه هایم شور، میخندم

وقتی که می سبزم و بعدش در تَبَرباران

در لابه لای لحظه ای کمیاب ، می گندم

 

گندم و خون، رسمِ مقدس بازی شهر است

من روی سقفِ غارِ شعرم نقش میگیرم

در بی تمدن بویِ بودا را می آشامم

با بمب ِ بهمن در شبِ سیگار، میمیرم

 

در دلهره آغوش من را باد خواهد برد

در استخوان…اما قفس ها نقره ای بودند

انسان، تهوع بود و استفراغ، تاریخش

آزادی آویزان…ستون هایی که می رقصند

 

اندامِ من سمی ترین ویروسِ تنهایی ست

زالوی سرخی روی چشمانم ورم کرده

معجونی از صلح و سکوت و شعر و تشویشم

حس کرده ام آزادگی را مثل یک برده!

 

از مرگ بیزارم که شاید دوستم دارد

لبهای سردش روی جسمم ، منجمد باشد

خوابِ کرختم را به روی خاک، پاشیدم

از من برویَد ساقه ی دردینه ای شاید

 

تکرار می ماند به یک حجم سیاه از من

میخندم و میخندم و نقشم مشخص نیست

از خنده در مصنوعِ خود هرچند بیزارم

این صورتک بر چهره ی مصنوعی من کیست؟

 

 

 

 

 

همچنین ببینید

هر بار که خنده را به یاد می آورند

   یدالله شهرجو نگاهی به شعر «خندۀ زن» از لیزل مولر « خندۀ زن » ...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>