جمعه , ۲۳ آذر ۱۳۹۷

کوروش حیدرنژاد

بازدید: 5,090

KOOROSH               

 

اعترافات ۲)

برو

در دودمان

زوزه ای سوخته

مثل مکتب فرانکفورت

ویران شده باز می گردی

تا حلقه وین را

به گردنت بیندازند

حتی اگر کسی نداند

برای عشق بازی

به هیروشیما رفته ای

حتی اگر کسی نداند

تنت را

با صابون پاک آشویتس

شستشو داده ای

و در گذر از رنجها

ماهی سیاه کوچلو را

در رود ولگا

زنده به گور کرده ای

که امروزها

پوست بیزار موصل

عفونت را

بر گلهای گلوله خورده

نقاشی می کند

اما سایه

شرق بهشت

مثل یک ژن مغلوب

اینجا عاشق عشق در سالهای وبا است

وقتی

نگاهم به چنگال میله ها ی زندان

فرو می رود

دیوار اسیر؟

ققنوس در قفس

در مراسم گردن زنی

ایه های شیطانی را

به  انتری که لوطی اش مرده

هدیه کرد

در جستجوی زمانهای

از دست رفته

امشب “ما لون” می میرد

مسخ قصر امریکا!؟

تا

قمار باز

دخترک کبریت را

در چرخش یک طاس

به جن زدگان جزیره تنهایی بفروشد

انجا که نوری محکوم

به صورتم تجاوز می کند

اه

ار کستر شبانه چوبها

در دل سگ آیدا در آینه مرده

ابله!

تو در کشتی شکسته راهزنان

عشق بازی کن نه جنگ!

نگران من نباش!

اگر نگاهی به جهان آینده بیاندازی

به اندازه عقل انقلاب پراستریکا

به روی

هستی نیستی

استفراغ کرده است

مردم!

اسب تروای درون من

دریا را به شلاق نکشید

حتی اگر از تنگه ی واترپولیس بگذرید

اخرش به قبیله ی سکاها

خواهید رسید

جنایات و مکافات

پیر مرد دریا

به خاطر عزاداران بیل

افسانه شد

تو بگو ابر شلوار پوش

به راستی

در بلندی های بادگیر

زنگها

برای که به صدا در می ایند

شاید برای انکیدو

شاید برای انتیگونه

مرشد و مارگاریتا

این خانه سیاه است

شما  برای که با سرود شکنجه

گل های شر می کارید

جهان

در گورستان روزهایش

چون ناقوسی بی رحم

بر تن شازده احتجاب می تازد

در دانشگاه های من

مادر

سایه

از زیرشنل گوگول رد شد

به مرداب آرام رسید

 

حالا

انسان در چشم مرکب

مثل یک بوف کور

بعد از صد سال تنهایی

هنوز در انتظار گودوست

 

ناطور دشت

با نبرد من

در عروسی خون

عشق هرگز نمی میرد

حتی در

سرزمین بی حاصل

اه

باتو ام

زن تمام خداحافظی های جهان

ببخش اگر شازده کوچلوی من

در بامداد خمار

با سه قطره خون ورنیکا تصمیم می گیرد بمیرد

————————————————————————

 

سلیمانیه .- ۲۰۱۷

همچنین ببینید

نیلوفر شریفی

چند شعر از نیلوفر شریفی

  ۱) پیر بودم و موهایم در آتش… زبانه می کشید می دانم آن پس ...

۶ دیدگاه

  1. بسیار زیبا بود استاد .خیلی وقته منتظر این بودم تا حماسه سازی کنی

  2. شعرت خوب بود
    روح مادرت هم شاد باشد
    امیدوارم غم آخرت باشد
    موفق باشید

  3. ساسان نجفی، سپاس از لطفت

  4. الناز، ممنون از لطف شما سپاس گزارم

  5. بسیار زیبا ،روحشون شاد باشه

  6. سعید.ممنون زنده باشی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>