پنج شنبه , ۲۴ آبان ۱۳۹۷

گذار و گذری در گفتمان روشنگری داریوش شایگان

بازدید: 3,802

پاپی           عابدین پاپی

 

پریسکه سخن:

از دیر باز فلسفه به عنوان یک پدیده ی پرسنده از پرسیده محل توجه و مورد تأمل  بوده  و بشر به عنوان زیست مندی توأم با فرهنگ به وسیله ی شعورمندی خویش به بافته ها و دریافته هایی تازه تر ازهمین مقوله ی پرسنده  دست یازیده است . به دیگر بیان ، ساحت و فصاحت  فلسفه یک چند جانبگی را در دیر و سیرِ مفاهیم انسانی و طبیعی به نمایش درآورده است به طوری که از جهان زیست فلسفی سقراط که بر گرفته از دامنه  ای حقیقت گراست تاذهنیت گرایی وتقابل با ایستاده در مقابل رنه دکارت و راسیونالیزم کانت  تا نهیلیسم( نیست انگاری و معناگریزی)  نیچه و ایده الیسم(آرمان گرایی) هگل و فلسفه ی تطبیقی اما ساختار شکن مارتین هیدگر که بر بنیاد وجود و زمان پایه ریزی شده است ،این ها جملگی پرسنده ای ازآنتولوژی معنا به شمار می روند که هر کدام شاخصه ها و پارامترهایی متفاوت و نسبی ازاین معنا را تصویر کرده اند . بدین ترتیب ، شاید دریافت این باشد که کار فیلسوف پرسشگری و جستجو در روح و روان معنا است و مدام با دریافت یک نشانه از این معنا و بررسی مفاهیم آن نشانه به دنبال درک نشانه ی دیگری در متنِ همان مفاهیم آن نشانه است ! این پدیده ی پدیدار شناس(فلسفه) یک سیر بی آغاز و بی پایان دارد که از این نگاه می تواند اندیشیدن به… باشد و این اندیشیدن به … می تواند اندیشه به هر چیزی چه از حیث فیزیک و چه از لحاظ متافیزیک ویا جنبه های پاتافیزیک باشد . از این رو، یکی از این پرسنده ها که در دامان فلسفه سامان گرفته است را می توان داریوش شایگان نامید. لذا ،یافتی که در گذار و گذر فکری این روشنگر مشاهده می شود و در نوشتارهایش هم پیداست ، نوعی فلسفه ی تطبیقی از جهان معنا است که در دو جهت متفاوت به سمت جهتی موافق در حرکت است . دو جهت متفاوت به این معنا که درون مایه ی فلسفه ی این روشنگر با تقابل آغاز می شود ولی من بعد به تعامل می رسد و درایده های دیگر، از زیر آسمان های جهان و نگاه شکسته سخن به میان می آورد که گمان می رود این بویه ها و سویه های فلسفی با ایستاده درمقابل و ایستاده در درون  رنگ و لعابی  به طعمِ  و بوی «تعادل در تعامل» را نشان می دهند. بدین سبب ، نیت و زینت بر آن گذاشته ایم تا که در اندازه  و یارای خویش گذار و گذری بر روشنگری این مفکر در سه جنبه ی زیستی-زبانی، فکری و ادبی داشته باشیم . باشد که خوانندگان در کاستی ها و بایستگی های دیگر ما را در این برنوشت همراه و همپا باشند .

۱-گذری در زیست اجتماعی(زیستی-زبانی) روشنگر:

زیست اجتماعی  یک روشنگر مهم ترین تأثیر را بر اندیشه ی آن می گذارد و این زیست اجتماعی ممکن است یگانه زیست باشد و یا دوگانه زیست و آنچه که در زندگی این روشنگر پیداست از زیستی دوگانه بهره جسته است زیرا که هم تعلق خاطر زیادی به فرانسه دارد و هم ایران را به عنوان نمادِ تمدنِ خویش دوست دارد . با این وجود، ابتدا چکیده ای از زندگی آغازین  و زندگی علمی –حرفه ای وی را بیان می داریم و بر همین مستندات در زوایایی به تحلیل این روشنگر می پردازیم . داریوش شایگان متولد ۱۳۱۳ در تبریز است ودر ۲ فروردین ۱۳۹۷ در تهران درگذشت . وی را هند شناس و اندیشمند معاصر ایرانی برشمرده اند و اغلب آثار آن نیز به زبان فرانسوی و درحوزه ی فلسفه ی تطبیقی است . شایگان را از معدود فیلسوفان ایرانی قلمداد  می کنند که نوشته های فرانسوی وی در کتاب های درسی فرانسه چاپ می شود . پدرش شیعه و بازرگان بوده و مادرش سنی و از اهالی گرجستان و خاله ی شایگان به زبان گرجی و پدر  شایگان به زبان ترکی صحبت می کرده است . بنا بر مستندات دایه ی شایگان روسی بوده و با او روسی حرف می زده است و پدر شایگان نیز اصرار داشته که پسرش فارسی صحبت کند . این روشنگر در مدرسه ی سن لوئی تهران زبان فرانسوی را آموخته است و در این مدرسه با ارامنه ، آشوری ها و یهودیان هم آشنا شده است . سیر زندگی علمی – حرفه ای شایگان نیز پارفت( رفت و آمد) بسامدی داشته است به طوری که در سال ۱۳۲۹ درنخستین سفر خود به ایتالیا و سپس سوئیس می رود  و فرجام عازم پاریس می شود و در پانزده سالگی به انگلستان سفر می کند و بعد از آن چهار سال در ژنو اقامت می گزیند تا که پزشکی بخواند اما پس از یک ترم انصراف می دهد و به شناخت بیشتر از علوم انسانی و هنر و ادبیات روی می آورد . در این بین با بزرگانی چون ژان هربر هندی آشنا می شود و به مدت دو سال در  کلاس های زبان سانسکریت هانری فرای حضور می یابد به گونه ای که در ۲۵ سالگی زبان سانسکریت را در دانشگاه تهران تدریس می کند و در همان زمان با هانری کوربن( کربن) آشنا می شود و تحقیق خود را درباره ی هند پژوهی آغاز می کند به طوری که حاصل این پژوهش کتاب دو جلدی «ادیان و مکتب های فلسفی هند» است . شایگان یک پژوهشگر تطبیقی است به طوری که فلسفه ی اسلامی و هند را با هم تطبیق می دهد و پیش زمینه ی این مهم نیز آشنایی کامل با فلاسفه ی ایرانی هم عصر خویش به مانند محمد حسین طباطبایی ، الاهی قمشه ای و جلاالدین آشتیانی است و برخی از عقلای دانش در نگاه هایی ، سید احمد فردید را هم متذکر شده اند.

بدین ترتیب ، در می یابیم که شایگان از زندگی پر افت و خیزی چه از حیث فردی و اجتماعی و چه از لحاظ علمی و پژوهشی بهره مند بوده است به گونه ای که این بهره مندگی در آثار این روشنگر به شکل و شاکله هایی متنوع خود را به نمایش می گذارند . زندگی شایگان را می توان به سه بخش تقسیم کرد . نخست شایگان جوان است که در این برهه از زمان پژوهشگری هوشمند و گویا است . دوم شایگان میانسال است که در این ازمنه از زمان روشنگری هوشمند و روشمند می باشد و سوم شایگان پیر است که روشنگری پویا است . از ویژگی مهم شایگان شاید  بحث زبان آن باشد . وی فردی است که در همان اوان کودکی از چند گانگی زبان در خانواده بهره مند می شود و این بهره مندگی خود عواملی است که شایگان را من بعد به سمت آموختن زبان ها و دانش ها و فرهنگ ها سوق می دهد . چند وجهی بودن زبان و چند گانگی فرهنگ ها مهم ترین عواملی هستند که رشد و توسعه ی فکری شایگان را رقم زده اند . بافتار و ساختار زبانی شایگان در کودکی و در خانواده ساخت مند می شود و این ساخت مندی، ساختمان فکری شایگان را می سازد و دیگر شاخصه و شاکله ای که شایگان را به جایگاه کارآمدی در دایره ی دانش می رساند زیست فکری این روشنگر است . همان طور که از زندگی علمی-حرفه ای شایگان پیداست این فرد زیست های متفاوتی را در دایره ی دانش با مکان ها و زمان ها ی خاصی  تجربه کرده اند و این همزیستی فکرها خود از دلایلی است که شایگان را به شخصیتی جامع الاطراف تبدیل می کند . نکته ی دیگر در ارتباط با آسیب شناسی زبان شایگان است که آیا این دو گانگی زبان در سیر اندیشه ای شایگان فقط تأثیر مثبت داشته است یاکه نه از آسیب هایی هم برخوردار است؟ یکی از تعاریف فلسفی زبان عبارت است از: وسیله ای برای بیان فکر. بنابراین زبان معیار و اصلی شایگان که تفکر خود را به جامعه تسری می بخشد زبان فرانسوی است . شایگان اغلب نوشتارهای خود را به زبان فرانسوی نگاشته و این نوشتارها توسط مترجمین ایرانی به زبان فارسی برگردان شده اند و این گونه سیر اندیشه ای روشنگر می تواند از زبانی زیباشناسانه و رویکردهایی جهان شمول و همگانی برخوردار باشد. ا زجانبی دیگر این دو گانگی زبان آسیب هایی را هم به اندیشه ی شایگان وارد ساخته است چه این که زبان معیار این نویسنده در نوشتارهایش فرانسوی است و زبان نوشتاری تأثیر بیشتری را در «معنا و ساخت معنا» می گذارد . معنا ممکن است از مفاهیمی چند جانبه بهره جسته باشد و یا از مفهومی خاص بهره مند شده باشد . بنابراین هدف اصلی شایگان در نوشتارهایش تعامل فرهنگ ها به جای تقابل فرهنگ هاست و به فرهنگ ایرانی علاقه و علقه ی فراوانی دارد . پرسش این جاست که آیا شایگان می خواهد زبانی را انتخاب نماید تا که این زبان با توجه به کاربرد و کارآمدگی آن بتواند فرهنگ ایرانی و آسیایی را به جهان معرفی نماید یا که نه هدفی چندجانبه را دنبال می کند ؟ در جواب به این پرسش باید گفت که معنا از نگاه شایگان چند صدایی است و وسیله ای به نام زبان فرانسوی را برای بیان و تبلیغ این معانی گزینش می کند . شایگان قبل از انقلاب خودبودگی و دگردیسی خاصی را برای فرهنگ و تمدن شرق مدنظر دارد و کنفرانس ۱۳۵۶ یونسکو در تهران با مضموم گفتگوی فرهنگ ها بیانگر این مهم است چه این که سخنران اولیه ی کنفرانس کوربن(کربن) است و سخنران آخر هم خودش می باشد اما بعد از انقلاب این خودبودگی به دگر بودگی هایی دیگر تبدیل می شود و گفتگوی فرهنگ ها و هم زیستی مسالمت آمیز این فرهنگ ها را در کنار هم تجویز می کند . با این بیان، باز پرسش این است که آیا این چند جانبه بودن معنا با زبان معیار فرانسوی یک آسیب زبانی است یا خیر؟ اگر نگاهی روشفکرانه به جهان پیرامون داشته باشیم و بر اساس مفاهمه های مدرنیته  مسئله را بررسی نمائیم بی تردید چنین حرکتی آسیب نیست بلکه نوعی همنشینی همگانی است اما اگر از نگاه یک تمدن خاص با اِلِمان های فرهنگی و زبانی آن مسئله را وارسی نمائیم ممکن است که اینگونه حرکت مفهومی، نوعی الیناسیون فرهنگی و بیگانگی زبانی از جانب برخی از هویت ها و فرهنگ ها قلمداد شود زیرا که هویت و اصالت یک تمدن پیشینه دار، چنین حرکتی را پذیرا نیست و هنوز گذر به وضعیتی مطلوب را پشت سر نگذاشته اند . نکته ی دیگر بر می گردد به خودِ ترجمه که یک اثر وقتی از زبانی به زبان دیگر برگردان می شود ممکن است با تغییر و سلایق مترجم و عدم تحلیل و تفسیر زبان معیار توسط  مترجم ، به معنی واقعی باشد زیرا که ترجمه یک زبان به زبان دیگر یافت ها و دریافت های اصلی زبان معیار را نمی تواند با کیفیت و ماهیت بالایی تصویر نماید . زبان یک روشنگر اگر جهان شمول باشد و همه ی جوامع را از حیث معنا در بر بگیرد کاملن مفید و سازنده است و اگر تنها قادر به تصویر بخشی از این معانی باشد و بیشتر به ساختارها پرداخته باشد ممکن است برای یک جامعه آسیب آور باشد.

۲- سیر روشنگری داریوش شایگان و نقش آن در جامعه ی امروز

شایگان فیلسوفی پویا و اندیشمندی گویا است و این پویندگی را در دو جهان بینی متفاوت تجربه می کند . یکی جهان بینی شرقی است که ریشه در آسیای شرقی ( هند و چین) و زیست بوم موطن خویش دارد و دیگر جهان بینی غربی است که ریشه در تجارب ، پژوهش ، آمیزش و تحصیلات فرد دارد. همزیستی زیست اجتماعی و زیست فکری شایگان در دو دایره ی متفاوت تصویر شده است . یکی دایره ی قبل از انقلاب است که این مهم در نوشتارهای ایشان نمادین است به مانند آسیا در برابر غرب و ایدئولوژیک کردن سنت و دقیقن در این مسیر از فکر اندیشمندی گویا است و این گویایی با انگاره هایی از عرفان هند و عرفان اسلامی عجین شده است و دیگر دایره ی بعد از انقلاب است که شایگان در این زیست اجتماعی و زیست فکری دچار صیرورت( شدن) می شود و به فیلسوفی پویا تغییر می یابد. به گونه ای که همزیستی هویت های گونه به گون و وابستگی فرهنگ های متنوع را در امتداد هم می پذیرد. جامعه شناختی شناخت شایگان یک جامعه شناسی از اسطوره و دانش است و در هربرهه ای از زمان خویش به یافت ها و دریافت هایی شایسته و بایسته در دایره ی هستی شناسی دست می یابد . این اندیشمند اپستیمه ها و یا به قول تامس کوهن پارادایم هایی را از منظومه ی هستی باز گو می کند که نوعی جهان شمولی فرهنگ را نشان می دهد . وی گفتگوی فرا تاریخی سنت ها را از جهان تجدد می خواهد و حداقل این نکته ی مهم را بیان می دارد که سهم روح این تمدن ها ( تمدن شرق) را بایستی دنیای تجدد پس دهد . شایگان هم از قوه ی حسی خود برای دریافت ها استفاده می کند و هم از قوه ی درک برای تفکر و اندیشیدن بهره می گیرد . از سویی دیگر اندیشمندی گویا است . گویا به این معنا که نوعی گویایی و به اصطلاح باشندگی زبان را از مناظر و مفاهیم دیگر با رویکردی روانشناختی و جامعه شناختی دریافت می دارد واو یک پژوهشگر است که مبنای پژوهش خویش رابر پرسشگری می نهد . ازهر منظری پرسش دارد و با ایستایی اغیار است بلکه به مانند رودی رونده و خروشنده به پیش می رود تا به بینش های بیشتری در جهان هستی دست یابد . او با ذاتِ شهود هستی کار دارد و می خواهد که این ذات ها ی نامکشوف را معلوم سازد. بنابراین از باب همین خصایص ویژه است که اندیشمندی گویا است .

بدین روش ، سیر فکری داریوش شایگان یک سیر ایستا نیست بلکه نوعی پویندگی است . این سیر از سیاحتی قابل توجه و تأمل برخوردار شده است . حرکت فکر به منزله ی پویایی و درخشندگی فکر در دشت آگاهی و دانش است و ایستایی فکر به معنای فرود در تاریکی و مرگ . با این بیان سیر فکری شایگان را می توان در آثارش دریافت نمود . آثار شایگان دو نوع زیست مندی و حرکت فکری دارند . یکی آثار نخستین است که ارتباطی تنگاتنگ با تمدن شرق برقرار نموده اند ودامنه ی تفکر شایگان در این نوشتارها به فلسفه و فرهنگ شرق نزدیک است به گونه ای که کتاب آسیا در برابر غرب و ادیان و مکتب های فلسفی هند در ۲ جلد ، تصوف و هندوئیسم ، انقلاب دینی چیست ؟ و تقریبن در افسون زدگی جدید ، یک نوع پارادایم فکری مشاهده می شود . وی درگفتار انقلاب مذهبی چیست ؟ از فلسفه و دین جانبداری می کند و این دو را اموری ایدئولوژیک نمی پندارد . شایگان در این نوشتار معتقد است که فلسفه و دین دو هماورد جدی ایدئولوژی به شمار می روند . ایشان اضافه می دارد که در جوامعی که استدلال های فلسفی نابود گردند ایدئولوژی فرصت ظهور پیدا می کند . وی ایدئولوژی و اسطوره را در جوانبی دارای وجه اشتراکاتی می داند . ایشان اعتقاد دارد که سنت نباید ایدئولوژی شود . به گمان شایگان ایدئولوژی ها فقط در جهانی می توانند پدیدار شوند که در آن تضادها فرهنگی در هم شکسته باشند . بنابر، این سخن ها  از داریوش شایگان در می یابیم که تا این مقطع از سیر فکری خویش طرفدار هویت، اصالت و سنت است و البته در کتاب آسیا در برابر غرب هم با فهمی عمیق از وضعیت غرب این پدیده را نوعی غربزدگی و از خود بیگانگی تلقی می کند . کتاب در راستای تحلیل تقدیر تاریخ و تحلیل غریزدگی گام برداشته است به طوری که شایگان به دنبال بسط دادن بیشتر تفکر جلال آل احمد هم هست . یک شورش غیر منتطره از جانب نویسنده بر علیه غرب و مدرنیته . در این کتاب تفکر نهیلیسم نیچه را یک تفکری می داند که دامنگیر تمدن آسیا به صورت ناخود آگاه شده است . کتابی است که تقدیر تاریخ را که به حکم تاریخ پدید آمده است مورد وارسی قرار می دهد و شاید دترمینیسم اجتماعی و طبیعی را در جوانبی در این تقدیر مؤثر می داند . او در این سیر فکری که آثار نخست نویسنده هستند در تقابل با پنداشت های غرب بر می آید و هژمونی فرهنگ غرب را رد می کند . دیگر مهم آثار ثانوی داریوش شایگان هستند که مهم ترین ها عبارتند از : فانوس جادویی زمان ، نگاه شکسته و زیر آسمان های جهان . در این نوشتارها گمان می رود که شایگان سیر فکری خود را عوض می کند و شاید زبان و قلم نوشتارها هم، در حین پوست اندازی باشند و به دنبال نوعی تعامل برآمده اند. زیرا که دیگر به مثابه ی ایدئولوژیک شدن سنت و فلسفه ی هند فکر نمی کند به طور ی که در آنجا تمدن شرق را آرمانی حقیقی می پندارد و نگاهش به انقلاب و اسلام نیز یک نگاه شرقی توأم با عرفان شرقی است چرا که انقلاب را مولود دوران جدید و اسلام را مقوله ای «قدیم» معرفی می کند اما در سایر نوشتارهای وی که ثانوی هستند دیگر خبری از چنین پنداشت هایی نیست بلکه به دنبال نوعی همگرایی فرهنگی است . او می خواهد پلی را میان فلسفه ی شرق  و غرب برقرا سازد . شاید مهم ترین راه شایگان برای جوامع فلسفه ی تطبیقی باشد . وی گفتگوی فرهنگ ها را لازم می بیند کاری که در سال ۵۶ در تهران انجام می دهد و به دلایلی سیستماتیک وار به سمتی دیگر می رود و دوباره خود را در همان مسیر پیدا می کند  و در این مسیر به دنبال هویتی گونه به گون  برای فرهنگ هاست . منظومه ی شایگان یک منظومه ی همه جانیه است جز جنبه ی رادیکالیسم . هم متجدد است و هم شیفته ی فرهنگ های کهن و هم دلبسته ی دل های گوناگون . اوهم عاشق فرهنگ و هنر اسلامی و هند و چین است و هم عاشق فرنگ و هنر جدید . به هر روی سیر فکری شایگان از پوست اندازی زمانبری بهره جسته که به مرور زمان و با توجه به شرایط اجتماعی و سیاسی و فرهنگی اتفاق می افتد و در برخی از زمان ها نیز دترمینیسم اجتماعی و فرهنگی حرف اول را در جهت شکل گیری تفکر این روشنگر برعهده گرفته است. لذا نقش و جایگاه اندیشه ی شایگان را در جهان امروز  به بررسی بردن، شاید کاری بس دشوار باشد زیرا که امروزه جهان با دیدگاه های شارل بودلر نماد گرا و مدرنیته ی آن مخالف است و دنیای مدرن دنیای تمرکز بود اما دنیای امروزتصادف است . مدرن از روایت می گفت ولی پست مدرن از ضد روایت سخن می گوید. مدرن متافیزیک بود اما دنیای امروز پاتافیزیک است و متافیزیک حضوری را قبول ندارد . دنیای مدرن جایگزینی بود اما دنیای امروز همنشینی است . او به عقل و مؤلفه های آن توجه داشت ولی این به ذهن وغیر احساس توجه دارد . او با آوا محوری موافق بوداما این با واژه محوری همگام است . بر این اصول، نقش و جایگاه چنین عقایدی یک حقیقت است اما دنیای اتوپیایی در جامعه ی واقع گرا(روساخت ها) با چالش هایی جدی روبروست . رویکرد شایگان به جهان یک رویکرد همگانی است اما رویکرد جهان امروز فرد گرایی است . اومانیسم و پایه های آرمانی یک تمدن همیشه مدنظر شایگان هستند ولی در جوامع امروز که خودشان هم به آن اشاره می کنند اسکیزوفرنی فرهنگی مرسوم است . موتاسیون متداول است . موتاسیونی که برآمدن صورتی  جدید است که با سلسله علل پیشین ارتباط مستقیمی ندارد و خود نقطه ی عطف سر آغاز سلسه ای نو است که می تواند به هر صورت نامحتملی جلوه گر شود . دنیای امروز رندوارونه شدن فرهنگ با سازکارهایی هوشمند از جنس رندانگی صنعت است . گرچه شایگان سنت را فی نفسه مثبت و دارای هویت می داند اما ایدئولوژی را دال بر آگاهی کاذب و راه رهایی را آگاهی می داند ولی جامعه ای که از پست مدرن آگاهی نداشته باشد با چالش هایی خطرناک مواجه خواهد شد . به هر روی نقش روشنگری داریوش شایگان را می توان نقشی مؤثر برای جهان زیست انسان شرقی برشمرد که در هروضعیتی به نجات این انسان در شرایط دشوار کمک می کند و پیوندی که بین فلسفه ی غرب و شرق می زند به خاطر این است که می خواهد دغدغه ی تمدن شرق و آرزوهای بر باد رفته ی این تمدن را زنده کند . شایگان مُدغدغ فلسفه ی شرق است اما چاره ای جز پذیرفتن فلسفه ی غرب به عنوان رهبر و جلودار ندارد و کنار آمدن با این فلسفه را به عنوان انسان امروز می پذیرد .او با زبان خودِ غرب می خواهد که جامعه را با اخلاق و پندارهای اخلاقی آشنا کند . با فرهنگ و فرهنگ های همگانی و با باورداشت های انسانی و تاریخی – اسطوره ای.

۳- شایگان و گفتمانی به نام ادبیات(شعر)

شایگان دانش آموخته ی فلسفه است و هر فیلسوفی آگاهی به پیرامون خود را در همه ی جوانب به دست می آورد و پیوند فلسفه را با فرهنگ خوب بلد است . نوعی همزیستی مسالمت آمیز و هم زاد پنداری و هم ذات پنداری را بین فلسفه و فرهنگ برقرار می کند . با این وجود ، مقوله ی شعر هم نوعی فرهنگ است و هر روشنگری که در یک حوزه از علوم انسانی به تخصص برسد فهم و درک بالایی از دیگر علوم را هم کسب می کند . بنابراین دریافت های داریوش شایگان از شعر یک دریافت حسی است و این حس توأم با دانش و بینش است نه تخصص. البته خودِ شایگان هم در کتاب پنج اقلیم حضور که برنوشتی را بر پنج شاعر معروف در این کتاب نگاشته است بر این مهم اعتراف می کند اما ظاهرا” در مصاحبه ای درباره ی کتاب جنون هشیاری گویا هنر و ادبیات را از فلسفه برای خودش بهتر می پندارد و شاید همین علاقه شدید به ادبیات او را به سمت هنر و شعر کشانده است . حال پرسش این جاست که آیا شایگان یک شعر شناس است یا محقق ادبی و یا که یک توصیف گر ادبی که در این توصیف گری هم به دریافت هایی قابل اعتنا می رسد . مسلما” فلسفه، ادبیات و تاریخ نسبت به دیگر رشته های علوم انسانی کاربرد عمومی بیشتری دارند و به نظر می رسد که گرچه رویکرد شایگان به شعر یک رویکرد روشنگری است اما این روشنگری به منزله ی تخصص و یا تحقیق همه جانبه نیست بلکه نوعی نگاه فلسفی – تاریخی است که در بافتاری توصیفی عنوان می شود ودر جای خود هم برای خواننده باینده و سازنده است . در گفتاری که تحت عنوان تز ، آنتی تز و سنتز در کتاب گفتاورد قلم آورده ام به این مهم پرداخته شده که در شعر ایران چیزی به نام سنتز صورت نگرفته است و تصور ما این است که بجز سعدی و حافط که در ابعادی نقطه ی مقابل هم هستند و شاید بتوان حافظ را آنتی تز سعدی و آن هم در جوانبی برشمرد، (زیرا که درون مایه ی اشعار حافظ و نوع زبان و بافتار آن با سعدی فرق می کند)  در دیگر شاعرانی که شایگان به آن ها اشاره نموده است سه تفکر جداگانه دیده می شود . پنج اقلیم حضور نامی است که شایگان برای این شُعرا برگزیده است و گویا نگاهی به دیگر بزرگان ادب فارسی به عنوان یک اقلیم ندارد . گمان می رود که شایگان در فلسفه تطبیقی خبره تر و زبردست تر است اما در ادبیات تطبیقی چنین چرخش و چربشی به معنی فراروندگی کار دیده نمی شود . گرچه تطبیق و تجزیه ی افکار ادبی به نوعی از دمکراسی هم بهره مند نیستند و هر کسی را باید در جای خود بررسی نمود اما شایگان تنها این پنج شاعر را گلچین می کند و حافظ را هم عارف همه می پندارد، در صورتی که اقطاب حافظ را شیخ انحرافی پنداشته اند نه عارف . نکته ی دیگر این که در این کتاب ما با تحلیل و بویه ها و سویه هایی اجتماعی و رویکردهایی مفهوم شناسانه و جامعه شناسانه  برخورد نداریم و تنها با توصیف گری فیلسوفانه ی نگارنده تصادم داریم که این توصیفات با رویکردی فلسفی خود را به جامعه نشان می دهند . قلم نگارنده بسیار ساده و سلیس و پربار است و توصیفات و تشریحات فلسفی و در جوانبی عرفانی از عمده ویژگی ها در این کتاب است . شایگان در این کتاب به علل و عوامل شاعرانگی ایرانیان هم پرداخته است و سه مؤلفه ی جهان بینی ، اخلاقیات و اندیشه ورزی را در شعر ایرانیان مؤثر دانسته است و این مهم را پدیده ای بی بدیل می داند که در سایر ملل و فرهنگ یافت نمی شود . توجه شایگان به پنج شاعر ایرانی و معرفی این شُعرا را به جهان شعر از خدمات شایسته و بایسته ی شایگان  باید دانست و به نوبه ی خود قابل تحسین است اما اینگونه نشانه شناسی های ادبی در جوانبی  هم باعث می شود تا که مابقی ادبا دیده نشوند و بی گمان مُعرِف شاعران پیشین روشنگران پسین تر هستند . دیگر رویکرد  شایگان به گفتمان ادبیات نگره ای است که نویسنده به حافظ در گفتاری تحت عنوان: « ساحت بینش حافظ» نگاشته و مترجم این گفتار نیز محمد منصور هاشمی است . این گفتار گرچه ساحت بینش حافظ را در زوایایی بررسی می نماید و نویسنده درهربرگی بیت و یا چند بیت از حافظ را آورده و در ارتباط با این ابیات سخن رانده است اما چنین نوشتارهایی را بیشتر توصیفی – تشریحی می توان نامید نه انتقادی – اعتراضی و یا تاریخی – تحلیلی و یا زبان شناختی – زیباشناختی  . بررسی این گفتار تنها دردو بعد فلسفی و عرفانی  است که آن هم با رشته ی نگارنده مرتبط می شود وگرچه بینش شعری در این گفتارهای بلند وجود دارد اما تخصص و تکنیک و ساختار شناسی شعر دیده نمی شود . در دنیای امروز فرهنگ نقد و نقادی از اِلِمان هایی ویژه برخورداراست و گمان نمی رود این جور نگاه ها به یک اثر ادبی در قالب و کلیتی فراگیر مدنظر باشد. دیگر رویکرد نگارنده به ادبیات ( شعر) رویکردی است به سیر اندیشه ای شارل بودلر و مهم ترین کتابی که شایگان درباره ی این شاعر و نویسنده ی فرانسوی نگاشته است کتاب:« جنون هوشیاری» است . شارل بودلر یک شاعر سمبولیک می باشد که از مکتب سمبولیسم سهمی برده است . یک نماد گراست و نماد گرایان بر این اصل معتقدند که جهان منظومه ای از نشانه ها و علایم است که تنها هنرمندان با فهم و ادراک برتر خود می توانند آن ها را دریابند و به تفسیر آن ها بپردازند . این سبک از معدود دید گاه هایی است که نماد گرایان را به عرصه ی عرفان و اشراق نزدیک می کند . نمادگرایان به دنبال دنیایی فراتر از دنیای واقعی اند که می توان با استفاده از زبان نشانه و نمادین دنیا را تصویر و تجسم کرد . بدین سان بودلر شاعر و نویسنده ای فرانسوی است که در سال ۱۸۲۱ به دنیا آمد و ۱۸۶۸ در سن ۴۶ سالگی از دنیا رفت . بودلر از عمر زیادی بهره مند نبود ولی کتاب هایی کم اما پر محتوا نوشت . کتبی چون: ۱-گل های رنج ۲-بهشت های مصنوعی۳-اشعارکوتاهی به نثر۴-نقاش زندگی مدرن. زندگی شارل بودلر یک زندگی پر از تلاطم و مخاطره بود به طوری که در سن ۶ سالگی پدر خود را از دست می دهد و مادرش با یک نظامی ازدواج می کند . با توجه به این که پدر بودلر یک هنر مند بود با ازدواج مادر با یک نظامی  با پارادکس معنا و تضادهای عجیبی مواجه می شود و همین سیر زندگی، بودلر را شاعری منتقد و هم ذات پندار و عصیانگر به جامعه معرفی می کند . اغلب اشعار بودلر ریشه در زندگی و زیست بوم و چگونه گفتن های بودلر از خویش و جامعه دارد . او یک شاعر نمادگراست و نمادهایی را از جامعه تصویر می کند که شبیه زندگی خودِ بودلر هم هستند . از جانبی دیگر مهم ترین دید گاه بودلر که در اشعارش هم پیداست دیدگاهی است به نام پرسه زن یا فلانور. فلانور به زبان فرانسوی مفهومی است که به معنای قدم زنی است . بودلر از این واژه مفهومی را استخراج نمود که به معنی کسی است که در شهر قدم می زند تا آن را شخصا” تجربه کند. پرسه زنی یک مفهومی کلی در جوانب مختلف بود که بودلر از آن به عنوان مفهومی مهم در پدیده های شهری و مدرنیته هم یاد می کند . او می خواهد که وضعیت آشفته ی جهان را این چنین نشان دهد و البته در اشعارش هم چنین دریافت هایی از جنس پیرنگ پیداست و گمان می رود شعری هم به همین مضموم دارد . والتربنیامین  ادامه دهنده ی مکتب مارکس و عضو بنیادی مکتب فرانکفورت  نیز بودلر را مولود زندگی مدرن و انقلاب صنعتی می داند.لذا با این نشانه ها که از شارل بودلرتشریح شد به این نتیجه می توان رسید که شایگان به دودلیل علاقه وافری به بودلر دارد . نخست روح انقلابی و جستجوگر و پرسشگر بودلر از هستی و دیگر خصیصه ای به نام عرفان و اشراق که در مکتب سمبولیسم یا نماد گرایی وجود دارد . لذا پنداشت این است که ارتباط شایگان با بودلر ارتباطی متوازن از جنس اندیشه است زیرا که اندیشه ی خودِ شایگان نیز برگرفته از عرفان و اشراق و پرسشگری است . در کتاب جنون هوشیاری مهم ترین نکته که می تواند ارتباط موضوع کتاب را با محتوای کتاب برقرار سازد بحث نامگذاری کتاب است . شایگان دو واژه را با هم ترکیب می کند که این ترکیب نوعی رندانگی در معنا است . جنون و هوشیاری در ابعاد اجتماعی با هم همخوانی ندارند ولی در عرفان همسایه ی هم هستند . به نظر می رسد که تکامل واوج هوشیاری ،جنون است . جنون نوعی دیوانگی عارفانه است که از خود بی خود شدنی عالمانه رابه همراه دارد و اغلب عرفا این حالت را تجربه کرده اند . شاید به خاطر این که بودلر شاعر تناقض ها و سرزنش ها و تکان های جنون از جنس هوشیاری است و ارتعاش ها و اِلِمان هایی نو را در زمان خویش در شعر ایجاد نموده است به همین نام در کتاب شایگان لقب گرفته باشد. با این تفاسیر که ذکر آن رفت دریافت هایی به ذهن می رسد که در ارتباط با سیر اندیشه ای شارل بودلر است و در این بین مبحثی به ذن متبادر می شود به نام مدرنیته که خودِ شایگان هم این شاعر را اولین کسی می داند که واژه ی مدرنیته را در مقالات و شعر خود به کار برده است .  و همان طور که در پیش اشاره شد ،والتر بنیامین نیز این شاعر و نویسنده را مولود زندگی مدرن و انقلاب صنعتی می داند . در این جا دو تا پرسش مطرح می شود که آیا مدرنیته تنها با یک واژه ی جدید به نام خودِ مدرنیته وآغشته و بسط دادن این واژه را به رویکردهایی فرهنگی ، سیاسی ،اقتصادی و … به دست می آید ؟ و پرسش دیگر این که خیر، مدرنیته آن پروژه ای که غربی ها به مانند آنتونی گیدنز و امثالهم  می گویند نیست بلکه یک پروسه ی همه جانبه است و ریشه در روح همه ی سرزمین ها دارد ؟ در جواب به پرسش نخست باید گفت که تنها یک واژه ی جدید با در نظر گرفتن جوانبی برای آن از حیث ساختاری و محتوایی به مانند( فلانور) نمی تواند جواب قانع کننده ای برای همه ی فرهنگ ها باشد که مثلن این کارکردهای فکری بیانگر این است که مدرنیته لقبی است برای شخصی خاص زیرا که تفکر انسان نسبی است و این نسبیت گرایی ممکن است درمقطعی از زمان جوابگوی پرسش های دامنه دار جهان نباشد . نکته ی دیگر این که ممکن است مدرنیته در اشکالی صنعتی و با شرایطی که برای اروپا بعد از رنسانس فراهم آمد در دنیای امروز ازآنِ اروپا باشد اما این واژه ریشه در جوامع شرقی دارد چه این که قبل از فرانسه ، هم ادبیات ، تاریخ و تمدن آسیا قویتر بوده است و هم زبان و فرهنگ این سرزمین ها. در جواب به پرسش دوم باید گفت که مدرنیته یک پروسه ی همه جانبه است و ریشه در روح همه ی سرزمین ها دارد. ممکن است در ازمنه هایی از تاریخ ازآنِ یونان و یا ایرا ن و مصر بوده است و یا ممکن است در دوره های دیگر به اروپا سفر نموده و بر اساس یکسری شرایط زمانی جایگاه خود را در دنیای امروز در آن جا پیدا کرده است . هر کهنه ای یک روز مدرن بوده است و به مرور زمان به تاریخ پیوسته است . بنابراین نشان نمی دهد که این واژه تا به ابد در اروپا و آمریکا باقی بماند و شایگان نیز گرچه در کتاب های نخستین خویش نگاهی معقول و تاریخی به مدرنیته دارد و تمدن را از آنِ شرق می پندارد اما پوست اندازی فکری آن در نوشتارهای بعدی این را نشان نمی دهد و پل زدن بین سنت و تمدن و مدرن یک نظریه ی قطعی نیست زیرا که قبل از ایشان هم شریعتی بحث مارکسیسم اسلامی را مطرح نمودند و موفق نشدند و بعد از آن نیز سید حسین نصر و سروش هم در زوایایی دیگر به ایده هایی چون پلورالیزم دینی بسنده کردند  که جوابی همه جانبه دریافت نشد . تمدن ها همیشه حالتی آلترناتیو داشته اند نه همنشینی یا تعامل و این جهان شمول یودنی که از جانب غربی ها هم مطرح شده است تاریخ مصرف دارد. تجربه نشان می دهد که مدرنیته تنها یکسری امکانات را برای زندگی های روزمره فراهم می کند نه پراکسیس هایی انسانی و فرهنگی دامنه دار. هر جامعه ای از زبان، فرهنگ و تاریخ متفاوتی برخوردار است که این مؤلفه ها ریشه در روح آن سرزمین دارد .لذا درست است که بودلر از کلان شهرپاریس و صنعت دیروز(مدرن) می سُراید و نگاهی دیگر را به طبیعت دارد اما اغلب واژه های آن در واژه گزینی در شعر طبیعی است  و از سویی دیگر خودِ بودلر هم کهنه شده است زیرا که امروزه دنیای واقع گرایی و نمادگرایی نیست بلکه دنیایی با مؤلفه هایی آمده است که بودلر هم جایگاه و پایگاه هنری خویش را در آن ندارد و تصور بر این است که برای نیل به زبانی تازه نیاز به معانی تازه ای است که معانی بودلر هم در نگاه دنیای امروز در شعر و نوشتار  نزد خیلی ها کهنه شده اند. به هر حال و نظر بودلر شاعر و نویسنده ای است که در زمان خویش فرزند زمان آینده بود  به طوری که شعر ذیل از این شاعر نمادی از عصیاگری شاعر در مقابل زندگی است و زندگی را که گاهی خود و گاهی هم مردم اند را به زیبایی به تصویر می کشد: پایان روز / می دود/ می رقصد/ به خویش می پیچد زندگی/ بی آن که بداند چرا/ وقیحانه و پرشرر/ درروشنای ناپایای افق/ شب از راه می رسد / شهوت انگیز / کم رنگ می شود همه چیز/ گرسنگی حتا/ محو می شود همه چیز/ حتا شرم/ و شاعر ، نفسی به راحتی می کشد / با قلبی آکنده از رؤیاهای شوم/ می روم تا آرام بگیرم/ می لولم در پرده هاتان / ای سیاهی  های سرد.

شعری هم ذات پندار که رویکردی انسان دوستانه را به تصویر می کشد . شعر مصداقی از زندگی خودِ شاعر است در وانفسای  زندگی که به سختی و توأم با ظلمت می گذرد . شاعر کاملن منتقد وضعیت موجود است که درآن قرار گرفته است و هیچ نوع روشنایی را احساس نمی کند به طوری که شعر را با پایان روز آغاز می کند و با سیاهی های سرد به پایان می رساند . پایان روز نمادی از فرودهای خودِ شاعر و جامعه است و سیاهی های سرد نمادی از ظلم و ستم حاکم برجامعه ی آن دوران ها . او یک شاعر نمادگراست که نمادها را وا می دارد تا واژه ی زندگی را درزوایایی دیگر به دایره ی تصویر بکشند.

———————————————————————————————————————————————————————————————————–

منابع و مآخذ:

بودا و اندیشه های او ، نوشته ساد هاتیسا، ترجمه و تألیف ، حران محمد تقی ، سال نشر: ۱۳۸۲ ، نوبت چاپ : ۱

–جامعه شناسی ادبیات ، نویسنده: گلدمن لوسین، مترجم : پوینده محمد، ناشر: هوش و ابتکار ، سال نشر: ۱۳۷۱، محل نشر:تهران، نوبت نشر:۱

— زبان و ادبیات فارسی در گذرگاه سنت و مدرنیته ، نویسنده: حق شناس علی محمد، ناشر : آگه ، سال نشر: ۱۳۸۴، محل نشر : تهران ، نوبت چاپ: ۱

— دیدار فرهی و فتوحات آخرالزمان ، مؤلف :فردید سید احمد، ناشر : مؤسسه ی فرهنگی و پژوهشی چاپ و نشر نظیر ، سال نشر: ۱۳۸۷، زبان کتاب فارسی ، نوبت چاپ : ۲

سمبولیسم ، نویسنده : چدویک چارلز ، مترجم : سحابی مهدی ، مقدمه: ناشر، ناشر: نشر مرکز ، سال نشر: ۱۳۷۸، محل نشر: تهران ، نوبت چاپ :۲

مدرنیته و مدرنیسم( سیاست ، فرهنگ و نطریه های اجتماعی) ترجمه و تدوین: نوذری حسینعلی ، نشر : نقش جهان ، سال چاپ: ۱۳۸۰

— مکتب های ادبی، نویسنده: سیدحسینی رضا، ناشر: نگاه ، سال نشر: ۱۳۸۱، محل نشر: تهران، نوبت چاپ: ۱۱

— گفتاورد قلم(اندیشه و نقد ادبی) نویسند: پاپی عابدین ، ناشر: آوای کلار ، محل نشر: تهران، سال نشر: ۱۳۹۵

— تا اندازه ی واژه ها می نویسم(اندیشه و نقد ادبی) نویسنده: پاپی عابدین، ناشر: آوای کلار، محل نشر: تهران، سال نشر: ۱۳۹۷(در دست چاپ)

— ساحت بینش حافظ، نویسنده: شایگان داریوش ، مترجم: محمدمنصور هاشمی، نشر: بخارا ، سال نشر: ۱۳۸۸

— مجله ی دنیای سخن، شماره ی دی و بهمن ، سال نشر: ۱۳۷۶

— مجله ی قلم یاران، شماره ۹ ، سال نشر: اسفند ماه ۱۳۹۶، موضوع: پرونده ی داریوش شایگان

— اندیشه ی غربی و گفتگوی تمدن ها ، موضوع: مجموعه سخنرانی های همایش ،زمان۲۰-۲۹ اکتبر۱۹۷۷ ، محل همایش : تهران، مترجم: پرهام باقر ، ناشر: فرزان  روز، سال نشر: ۱۳۷۹

— گل های رنج، نویسنده: بودلر شارل پیر ، برگردان: پارسایار محمدرضا ، ناشر: هرمس، سال نشر: ۱۳۹۳

— آسیا در برابرایران ، نویسنده: شایگان داریوش، ناشر: امیرکبیر، سال نشر: ۱۳۸۸

— آینده ی ایران و گذشته ی فرهنگی ، نویسنده: شایگان داریوش، ناشر : دفتر مطالعات فرهنگی ، محل نشر: تهران، سال نشر: ۱۳۸۸

— ادیان و مکتب های فلسفی هند ، نویسنده: شایگان داریوش، ناشر: فرزان روز ، سال نشر: ۱۳۹۳

— افسون زدگی جدید: هویت چهل تکه و تفکر سیار ؛ شایگان داریوش ، مترجم : فاطمه ولیانی ، ناشر : فرزان روز، سال نشر: ۱۳۸۰

— سرزمین سراب ها ، نویسنده: شایگان داریوش ، ترجمه: ارجمند جمشید، ناشر: فرزان روز، سال نشر: ۱۳۹۴

— جنون هوشیاری، نویسنده: شایگان داریوش، موضوع: مبحثی درباره ی اندیشه و هنر شارل بودلر، ناشر: نظر، سال نشر: ۱۹۹۴

— پنج اقلیم حضور( فردوسی، خیام، مولوی، سعدی و حافظ) موضوع: بحثی پیرامون شاعرانگی ایرانیان، نویسنده : شایگان داریوش، ناشر: فرهنگ معاصر، سال نشر: ۱۹۹۳

— زیر آسمان های جهان ،موضوع: گفت و گوی داریوش شایگان با رامین جهانبگلو، مترجم: عظیما نازی، ناشر: فرزان روز، سال نشر: ۱۳۷۶

 

   

 

 

 

 

 

همچنین ببینید

پاپی

پرسش هایی آنتولوژیک از خود، آگاهی و خود آگاهی

         عابدین پاپی                  پرسش بنیادی از یک نشانه به منزله ...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>