چهارشنبه , ۲۸ آذر ۱۳۹۷

یونس معروف نژاد

بازدید: 4,825

غ            

 

یونجه در توانم نیست

من مخل مرغابی ام

کارخانه یی بسته و دانه ی شبنمی بر موی گلی

من لعل نهرو ام و دمپایی ام تا به تا

من آبکش خلوتی ام در کوهی دور

منفجر می شوم در افق و با ابرهایی سرخ

بر چاه های زیاد

می گذرم

و شباهت تو را بر دیواری در مونیخ می ریزم

من بلوز و دکمه های سفید تو را به خدا می بخشم

من اندوه گارد خسته را در جوب آب می تکانم و به صحرا می پرم

و پروانه را در خلوتش با مگس ماده می دزدم

به تو می دهم

بر شهرها زندگانی می ریزم

و در خواب های بزرگ شکلات های بزرگ می ریزم

من اندوه زرافه را به دریا می ریزم

و درختی جوان می نشانم

که سبیل هایش به تمام نروژی ها بخورد

و نام جواد را صدا می زنم

بیا نزدیک ترم، من دیر شده ام .

همچنین ببینید

نیلوفر شریفی

چند شعر از نیلوفر شریفی

  ۱) پیر بودم و موهایم در آتش… زبانه می کشید می دانم آن پس ...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>