معجزه طلسم (زندگی حسین زنده رودی) « مجلـه الکترونیکـی عقربه مجلـه الکترونیکـی عقربه







معجزه طلسم (زندگی حسین زنده رودی)

            طیبه هراتی

در آن زمان که در عرصه بین‌المللی، هنر مردمی یا پاپ آرت در حال عبور و انقضای دوره خود بود، عده‌ای از هنرمندان نوآور ایرانی در دهه ی چهل شمسی، مکتب جدیدی را بنیان نهادند که تأثیر شگرفی بر تحولات نقاشی امروز ایران نوآوری‌های عرصه خوشنویسی از خود باقی گذاشت، این جنبش هنری بعدها به ‌نام مکتب سقاخانه شهرت یافت.و این مکتب نخستین بار بنام “سقاخانه” ، کریم امامی در توصیف آثار حسین زنده رودی به کار برد.

هنرمندان آن دوره با نگاهی به گوشه کنار فرهنگ ملی و نگاهی گسترده به فرهنگ جهانی به فکر افتادند که مکتبی ملی- بین‌المللی تأسیس نمودند و حتی شاید بدون تمهیدی اولیه و به صورتی طبیعی به سوی تأسیس مکتب فوق کشانده شدند رویکرد اینان به اشیاء و عناصر بصری محیط اطراف زندگی مردم آن دوره که در سقاخانه و زیارتگاه‌ها و اماکن مذهبی وجود داشت، باعث شد که از این اشیاء در فضای معاصر تعریف مجددی به‌عمل آید و در سامان‌دهی تازه و بدیعی، به‌مکتبی جدید و قابل قبول و سرشار از نوآوری تبدیل شود.

هنرمند ی که این ماه صفحه تجسمی نشریه رابه خود اختصاص داده حسین زنده رودی است او یکی از بانیان و مهمترین نقاشان مکتب سقا خانه است.او که در هنرستان هنرهای زیبا درس خوانده بود. با تاسیس هنرکده هنرهای تزئینی ،کمی هم آنجا تحصیل کرد،اما درس و مدرسه را نیمه کاره رها کرد و به فرانسه رفت.”اثری از او در دومین بی‌ینال تهران (۱۳۳۹)، جایزه‌ی اصلی را ربود و این باعث شد که یک بورس تحصیلی به او تعلق بگیرد. در سال ۱۳۴۰ به پاریس رفت و از همان سال، در پاریس ماندگار شد و از آن پس تا کنون در نیویورک و پاریس زندگی می کند.”

پرویز تناولی استاد و دوست زنده رودی بود. حسین جوان در گشت و گذار توی محله های قدیمی تهران با طلسم ها ، دعاها و پرده های مذهبی آشنا شد .یکی از اولین نقاشی های زنده رودی ، طرح ساده آدمی است که به یاد شهیدان کربلا کشیده شده است . او به وسیله قلم ریز ، روی بدنی را با اعداد و کلمات ، مثل طلسم ها پر کرده است.طلسم ها و دعاهایی که آشنای چشمان پدربزرگ ها و مادر بزرگانمان هستند..

حسین زنده رودی با دیدن یکی از پیراهن های دعا نویسی شده در موزه ایران باستان ، با تصویر جالبی روبرو شد، بعد تر که با پرویز تناولی به شاه عبدالعظیم رفت ، ورقه ها و طلسم هایی را دید که شبیه همان پیراهن دعا نویسی شده بود. پس شروع کرد به نوشتن چیز هایی روی کاغذ . اگر در حروف و اعدادی که زنده رودی ریز ریز روی کاغذ نوشته ، دقت کنید می بینید گاهی اسم دوستانش ، یا شماره تلفن آنها یا حرف های با مزه هم نوشته است.زنده رودی بعد از رفتن به پاریس و آشنایی با جنبش لتریسم با جور دیگری از نوشتن به جای نقاشی کردن آشنا شد.

وقتی زنده رودی برای ادامه تحصیل و اقامت همیشگی به پاریس رفت ، جنبشی به نام لتریسم در آنجا باب بود . لتریست ها با تاکید روی شکل ظاهری حروف ، کلمه ها و علامت ها بدون توجه به معنی آنها سعی می کردند از کلام به عنوان نقش و تصویر استفاده کنند. زنده رودی در این جو هنری ، عناصر هندسی و تصویری قبلی اش را کنارگذاشت و همانطور که گفتیم شروع کرد به خط نگاری. او که خوشنویس نبود شروع کرد به نوشتن نون ها و جیم ها و الف ها.گاهی هم مخصوصا بد خط می نوشت .آن وقت نقاشی های انتزاعی درست شد که به خاطر ریتم کلمه ها و نشانه هایی که تکرار شده بودند ،مثل یک موسیقی پر سروصدا وپویا به نظر می رسیدند.

حسین از خوشنویسی ،‌اعداد و نقوش رنگی برای خلق آثار خود استفاده می کند . وی کار مصور سازی قرآن انجام داد ودرآن هنگام جایزه زیباترین کتاب از سوی یونسکو به این قرآن تعلق گرفت . آثار زنده رودی تا کنون در نمایشگاه های مختلف در ایران ،‌آمریکا ،‌پاریس ،‌آلمان ،‌برزیل ،‌موناکو ،‌بلژیک و …. به نمایش در آمده است .و در بینال های مختلف شرکت کرده و جوایز متعددی را از آن خود کرده است .زنده رودی در طول دوران فعالیت خود سبک های مختلفی را تجربه کرد، از جمله سورئال،فیگوراتیو به سبک سقاخانه،آبستره (انتزاعی) و نمادگرایی عربی.
آثار زنده رودی در موزه هنرهای معاصر تهران، موزه هنرهای زیبا،موزه جهان نما، موزه هنرهای معاصر کرمان،موزه هنرمدرن پاریس،موزه هنرمدرن نیویورک،موزه هنرهای مدرن آلبرگ دانمارک،موزه رتردام هلند،مرکز ژرژپمپیدو،مرکزتورین،مرکز فرهنگی مالمو درسوئد وبسیاری از مجموعه های خصوصی در ایران و خارج از کشور نگهداری می شوند.همچنین دایره المعارف هنر گران لاروس، فرهنگ هنر مدرن معاصر(انتشارات هازان) وفرهنگ جامع نقاشی اوربر بخشی را به معرفی حسین زنده رودی اختصاص داده اند.

 سبک زنده رودی، سبکی متعالی از تلفیق و کاربرد توامان آزادی هنر مدرن غربی و قدرت عناصر تزیینی و تجسمی در سنت‌های شرقی و ایرانی است.

زبان و بیانی هنری نو و تازه که زنده رودی آن را بنیان نهاد در عین تازگی، هویت ملی، بومی و سنتی زادگاهش را هم در بر داشت. این بلند‌پروازی حاصل دقت و توجه او به سنت‌های بومی کشورش بود. سفرهایی به سراسر ایران داشت. به بناها، معماری، ساختار گنبدها و کاروانسراها، به بازارها و سقاخانه‌ها توجه کرد، به دیدار دعانویس‌ها و رمال‌ها رفت. حروف ابجد آموخت، به اعتقادات و رسوم فرهنگ ایرانی‌-‌ اسلامی توجه کرد و به داستان‌های مذهبی، اعتقادات مردم، ساختار شمایل‌ها، کنده‌کاری روی مس، خنچه‌های عروسی، رمل و اسطرلاب، مهرپرستی… متون کهن خواند، با عرفان اسلامی آشنا شد، به اشعار مذهبیذو کتیبه‌های عزاداری توجه کرد و با سنت‌های تجسمی و هنری مراسم عاشورا آشنا شد.

این آشنایی و توجه به سنت‌های ایرانی-‌اسلامی، آشنایی با خطاطی و همراهی و همدلی با سنت‌ها بود که به او در رسیدن سبکی منحصر به فرد کمک بسیار کرد. به گفته‌ی خودش، در گفت و گویی با رویین پاکباز: ” حوالی سال‌های چهل و پنج و چهل و شش و در زمان تحصیل در هنرستان، در موزه‌ی ایران باستان به یک پیراهن برخوردم. پیراهنی بود پر از دعا و اعداد … این به من شوک عجیبی داد. متوجه شدم که می توانم از این عناصر مذهبی استفاده کنم … یکی دیگر از چیزهایی که برایم جالب بود رمل و اسطرلاب بود، به رمل علاقه داشتم، یا به نوشته‌های روی دعاها و شمایل‌های مذهبی.”

در سال ابتدای دهه چهل شمسی چند اثر او از طرف ایران به نمایشگاهی در پاریس فرستاده شد. این آثار، بر روی کاغذهای نازک و با رنگ‌های طبیعی، با استفاده از نقوش دوار گنبدهای مساجد ایرانی، استفاده از حروف فارسی‌-‌ عربی و عناصر و موتیف‌های برگرفته از سنت‌های تجسمی عامیانه و بومی ایران توجه جهانیان را به او و آثارش جلب کرد. خودش می‌گوید: ” در بوزار پاریس هم شیوه‌های کلاسیک را دنبال کردم اما در بی‌ینال‌های خارجی با تومارهایی شرکت کردم که با اعداد و حروف رمز پر شده بود. از رنگ‌های طبیعی استفاده می‌کردم و با خودنویس کار می‌کردم. این نوعی نوآوری بود… تمام کوشش سالیان من این بود که از هنر عامیانه‌ی ایرانی که در اروپا کسی آن را نمی‌شناخت استفاده کنم و اثری به وجود بیاورم که در برابر هنر هنرمندان خارجی عرض اندام کند. به نظرم اطلاق سقاخانه به این کارهای من، چندان خوشایندم نیست. در کارهای من به طور مشخص عمق مطرح است. بعد معنوی کار مطرح است. کارهای من روحیه‌ای نفی‌گرا ندارد. از معنویات صحبت می کند. در واقع سقاخانه بخش کوچکی از کارهای من است. در سبک‌های دیگر هم کار می‌کنم. پشت کارهای من فلسفه‌ای نهفته است. فقط زیبایی‌شناسی صرف یا استفاده از عناصر و موتیف‌های تجسمی نیست… در کارهای اولیه‌ام سنت را گرفتم و تبدیل به یک هنر مطلق کردم. سنت به خودی خود و فقط به عنوان سنت برای من هیچ وقت به تنهایی جالب نبود … قصدم این نبود که قسمتی از خط قدیمی را بگیرم و رویش کار کنم، یا تازه‌اش کنم … یا خوشنویسی یا کار تحریری کنم … خطوط یا اعداد برای من مثل رنگ‌هایی بودند که با آنها بازی می‌کردم. نمی‌خواستم خوش‌خطی بکنم. خطاط‌های قدیم هنرمندانی عظیم بودند، اما من می‌خواستم انقلابی ایجاد کنم. عینا از سنت تقلید نکردم. نقوش سنتی را بزرگ‌تر کردم، به آنها حجم دادم، یا برجسته‌شان کردم.”

او در سال‌های تحصیلی در دانشگاه، بنا به ضرورت تحصیل، با جنبش‌های هنری و روز جهان آشنا شد. مثلا با کارهای پیکاسو و شکل استفاده‌ی پیکاسو از چهره‌ها و صورتک‌ها و نقوش افریقایی. چگونگی این تغییر و تبدیل بود که ذهن او را هم اشغال کرد. او هم می‌خواست که زیبایی، سیالیت و جهان کشف نشده‌ی این زیبایی نهفته در نقوش هنرهای سنتی و بومی و روابط موجود در این عناصر را کشف و در قالب کمپوزیسیون‌های خود طرح کند.

این نکته که مکتب سقاخانه، دست کم در کارهای زنده‌روی، رسیدن به نوعی پاپ‌آرت ایرانی‌ست و همزمانی آن با جنبش پاپ آرت در میان هنرمندان امریکایی، این تصور را پدید می آورد که او را تحت تاثیر این جنبش بدانیم، اما او در گفت‌و‌گویی با امید روحانی گفته است: “… کارهای اولیه‌ی من خیلی قبل‌تر از جنبش پاپ‌آرت به وجود آمد. زمانی که من به پاریس رفتم، مکتب پاریس رسم روز بود، یعنی جنبش غالب هنری روز اروپا بود. جنبش پاپ آرت بعدها آمد.” و در جایی دیگر از همین گفت‌وگو: ” در استفاده از دعاها، نوشته‌ها و خطاطی در کارهایم، هم تاثیر بصری آنها برایم مهم بودند و هم معنی آنها. اغلب این نوشته‌ها یا متن کلمات خطاطی روحیه‌ای عرفانی یا الهی دارند یا معناهایی را بیان می‌کنند. این مفهوم و معنا هم برایم مهم بود … برای همین از هر متنی استفاده نمی‌کنم بلکه بیش‌تر مایل هستم از متن‌های عرفانی استفاده کنم. اساسا کمپوزیسیون این نقاشی‌ها از معنا و مفهوم جملات تبعیت می کند.”

دوره‌ی توجه زنده‌رودی به تلفیق هنر غربی و سنت‌های شرقی خود به هفت/هشت دوران قابل تقسیم است. در دورانی از آثارش، اعداد و حروف و طلسم‌ها در کمپوزیسیونی از نقوش گرافیکی، هندسی، دایره و مثلث‌ها یا به شکل کتیبه‌ای مذهبی به کار رفته‌اند. تفوق بر ترکیب و کمپوزیسیون این موتیف‌ها و نشانه‌های مذهبی‌ست و نوعی توجه به یک کانون متمرکز، مثل توجه به ساختار دایره‌مانند در گنبدهای مساجد یا معطوف کردن نگاه به یک کانون قدسی یا معنوی. بعد دورانی فرا می‌رسد که با جای مهر یا انگشت کار می‌کرد. اثر انگشت را در سطح تابلو و در جای کمپوزیسیون می‌گذاشت. سپس اساسا به ساخت مهر و نقش مهر پرداخت و سطح تابلو پر شد از جای این مهرها. دوران بعدی در کار با خطاطی‌ست و ترکیت‌بندی‌هایی افقی، عمودی یا مورب از تکرار حروف و ایجاد ریتم‌های موزون شبیه آنچه در معماری خشتی در ایران می بینیم. دورانی هم بود که تنها بخشی از سطح تابلو را مهر و نوشته پر می‌کرد و بقیه‌ی سطح تابلو به شکلی آزادتر پر می‌شد از نقوش مختلف. رنگ‌ها اما زنده و گرم و منتشر بودند.

و درهمان گفت‌و‌گو با امید روحانی می‌گوید: ” در تجربه‌ی تصویر کردن قرآن به هیچ پشتوانه و سابقه‌ای نمی‌توانستم تکیه کنم. منابعی نبود که به آن رجوع کنم. ما تنها کتابت قرآن مجید را داشتیم که به شکل گنجینه‌ا‌ی در قالب کتاب‌های خطی در موزه ها و مجموعه‌های خصوصی به یادگار مانده بودند که نمونه‌هایی از تکوین و تحول کار خطاطی بود … اما در عین حال ، پیش‌تر در کارهایم نوعی فضای مذهبی ایجاد کرده بودم. تنها به پشتوانه‌ی شخصی می‌توانستم اتکا کنم … فضای مذهبی ، عرفانی و قدسی کارهای من به درد تصویر کردن فضای قرآنی می‌خورد. اما این کافی نبود ، پس به منابع اصلی کتاب‌نویسی ، رشته‌های مختلف هنرهای اسلامی توجه کردم. سعی کردم از مجموعه‌ی هنرهای اسلامی استفاده کنم. در آنها به تحقیق پرداختم. درباره‌ی هنرهای پیش و بعد از اسلام مطالعه و تحقیق کردم. باید همه چیز را از نو می‌ساختم … باید فضایی به وجود می‌آوردم که روح قرآن را متجلی کند . می‌دانستم که تصویرگری قرآن مجاز نیست ، اما فضا باید عرفانی ، مذهبی ، الهی و قدسی می‌بود. اعتقادات و ایمان شخصی‌ام را قوی کردر عرفان مطالعه کردم. باید کشف می‌کردم که اصل و ریشه‌ی قرآن چیست … باید قرآن را می‌خواندم و درک می‌کردم. باید آن مفهوم عمیق درون قرآن ، آن روح قدسی را کشف می‌کردم. ” زنده‌رودی در دوره‌هایی از کارهایش به پرفرمنس جلب شد و در موزه‌ای در فرانسه ، با استفاده از رنگ ، پودر ، چسب ، گل و تخم مرغ ، یک Happening اجرا کرد و در حضور مردمی که به تماشا آمده بودند و با همراهی موسیقی برنامه‌ای کامل را ، که از درون تالار موزه شروع و تا سطح وسیعی از شهر ادامه می‌یافت، اجرا کرد. از کل مراسم فیلم گرفته شد. این چیدمانی کامل بود.

علاقه‌ی او به هنر فیگوراتیو باعث شد تا تعدادی پرتره و بسیاری از مناظر ایران را نقاشی کند.

دوران کارش با رنگ ، به چند دوره تقسیم می‌شود. در دوران اولیه ، ” دو رنگ سیاه و سفید برایم مهم بودند . ترجیح میدادم که سیاه و سفید کارکنم اما در هنرهای عامیانه ، رنگ عاملی تعیین کننده است. می‌دانیم که در تعزیه از این خاصیت رنگ به خوبی استفاده می‌شد. رنگ قرمز اثر منفی دارد و برای لباس و شناساندن اشقیا به کار می‌رود یا سفید و سبز حالتی مثبت دارند و برای رنگ امیزی لباس اولیا مورد استفاده قرار می‌گیرد. گاوهای میدان گاوبازی در اسپانیا در مقابل رنگ قرمز حالتی تهاجمی به خود می‌گیرند و حمله می‌کنند. سبز حالتی آرامش بخش دارد … رنگ شناسی را مطالعه کردم و بعد به کاربرد رنگ در کارهایم رسیدم. نوع استفاده از رنگ در کارهایم منشاء فلسفی داشت و دارد.”

بعد تر ، کارهای زنده‌رودی استیلیزه‌تر و مینی‌مال‌تر شدند. تجمع و تراکم موتیف‌ها و عناصر و نقوش مذهبی، بومی و عامیانه که سطح تابلوهایش را پر می‌کردند، جای خود را به کمپوزیسیون‌ها و ترکیب‌هایی ساده‌تر، کم حجم‌تر و پخته‌تر دادند. توجه او بیش‌تر معطوف دستیابی به جوهره‌ی آبستراکسیون در کارها شد و صرفه‌جویی در کاربرد موتیف‌ها و نقش‌های تزیینی و تاکید کم‌تر بر وجه دکوراتیو کارها. اما از سویی دیگر، به تجربه‌هایی تازه در عرصه‌های دیگر تجسمی دست زد. دیوارنگاره‌هایش در خود شهر پاریس، در مراکش و در عربستان از این دست تجربه‌ها بودند.

اکنون در دهه‌ی هشتاد زندگیش، حسین زنده‌رودی، هم‌چنان فعال، جست‌و‌جو‌گر، خستگی ناپذیر، تجربه‌گر و با طراوت مانده است. پرکار و پرانرژی به نقاشی مشغول است و ذهن پویایش، او را در پیمودن راه تعالی در هنرش همراهی می‌کند.

پیشگامان هنر نوگرای ایران: حسین زنده‌رودی/ یعقوب امدادیان,رویین پاکباز,توکا ملکی

هنر نو گرای ایران/چاپو نشر نظر /توکا ملکی

از گفت و گویی با رویین پاکباز، از شماره‌ی هفت فصلنامه‌ی طاووس که قرار بود در بهار ۱۳۸۰ منتشر شود اما انتشار آن متوقف شد

از گفت و گویی با امید روحانی، برای همان شماره‌ی هفت فصلنامه طاووس.

1 پاسخ به “معجزه طلسم (زندگی حسین زنده رودی)”

  1. مرجان می‌گه:

    کاش عکس هایی از کارهایش را قرار میدادید.از مطالب تان ممنونم

پاسخ دهید