اشرف گیلانی « مجلـه الکترونیکـی عقربه مجلـه الکترونیکـی عقربه







اشرف گیلانی

 

 

 

 

 

 

 

نور ِ امید توی تاریکی، با چراغی به دست می آیم
گرچه یک دشت مست ازخاشاک، توی راهم نشست، می آیم!

گرچه از من سپید می ترسد، خسته و ناامید می ترسد
مانده ام بی سپاه ، بی لشکر، من برای شکست می آیم

من برای شکست می آیم، این شکستن نشاط می خواهد
گرچه این شیشه سنگ می بلعد، حمل با احتیاط می خواهد

فیل زخمی به کار می آید،اسب من بی سوار می آید
بی وزیرم به جنگ می بالد، گرچه این صحنه کات می خواهد

من برای شکست می آیم، جنگ ِ با من چقدر می ارزد؟
رو به رو بی شگرد بی تزویر، تن به تن، تن چقدر می ارزد؟

با سگم توی راه می مانم، گله ام را به مرگ می خوانم
بره ام را به گرگ می بخشم، این دریدن چقدر می ارزد؟

من برای شکست می آیم، چرخ من با شکست می چرخد
روزگاری که سخت تر می شد، ساده و چیره دست می چرخد

گرچه حک می شوند دستانم، هی فلک می شوند دستانم!
چرخه هایی که چرخ می کردم، توی گردونه هست، می چرخد

من برای شکست می آیم، من که با گریه درد می خوردم
پرچمم را سفید بالا برد، جام سم در نبرد می خوردم

شانه ام را تکاند، خندیدم،دست من را نخواند خندیدم
فال من را ندید، می ریزد قهوه هایی که سرد می خوردم

با چراغی به دست تا غولم، عاشق روی دست خوردن بود
همچنان توی دود می قصید، همچنان غرق مست خوردن بود

هرچه از غصه ریخت در کامش، ناف من را برید در دامش
من برای شکست می آیم، «من» برای شکست خوردن بود!

 

6 پاسخ به “اشرف گیلانی”

  1. مهدی بهروزی می‌گه:

    سلام خانم گیلانی عزیز. از آشنایی تان خوشحالم و خوشحالتر از اینکه کار بسیار زیبای شما را با لذت خواندم. موفق باشید و همیشه سبز

  2. فرزانه می‌گه:

    جز این سطر
    یک دشت مست ازخاشاک
    باقی همه تکراری و قابل خدس بود
    باید باید باید قافیه را حداقل در حد درک شعر نیمایی به کار برد
    شاعری که بزرگترین شاعر دوران خودش را درک نکرده باشد، در بهترین حالت شاعر بازگشتی و تاریخ ادبیاتی و غیر زنده است

  3. علی شیشه گر می‌گه:

    گرچه این شیشه سنگ می بلعد، حمل با احتیاط می خواهد
    مرسی از شما
    مانا مانید و شاعر

  4. اشرف گیلانی می‌گه:

    خانم فرزانه
    به نظر من شاعر بازگشتی بودن اصلا چیز بدی نیست گرچه من نیستم. با قافیه پردازی هم هیچ مشکلی ندارم البته نه من که بسیاری از دوستان شاعر دامنه ی گسترده ای از مفاهیم و موضوعات را به راحتی در شعرهای غیر نیمایی به تصویر می کشن.
    در ضمن منظور شما رو از قابل حدس بودن و غیر قابل حدس بودن متوجه نشدم. شاعر فیلم ساز نیست
    به قول سپانلو:
    شاعر خبرنگار جنگی ست

  5. فرزانه می‌گه:

    خانم گیلانی
    فیلم ساز و خبرنگار جنگ یعنی چی؟ سپانلو شد تئوریسین؟ بابا ول کنید این حرفها رو
    این به تصویر کشیده های غیرنیمایی به راحتی و مفاهیم و موضوعات و اینها رو میشه معرفی کنید؟
    فقط کی چیزی را من اشتباه کرده بودم
    شما بازگشتی نیستید، یعنی کل این غزل سرایان این سالها
    بازگشتی ها حداقل در فرم به جلو حرکت میکردند
    شماها را باید اسم جدیدی گذاشت، مثل پسرفتی‌ها

  6. اشرف گیلانی می‌گه:

    خانم فرزانه
    اولا که ما به چیزی نچسبیدیم که ولش کنیم شما بهتره این چسبندگی رو درمان کنید.
    ثانیا در تفکر خطیتون هم یه تجدید نظر کنین بد نیست
    جلو و عقب و پسرفت و پیشرفت دغدغه ی شماست

پاسخ دهید