نومیدی،گناه و ایمان، رو در روی هستی انسان « مجلـه الکترونیکـی عقربه مجلـه الکترونیکـی عقربه







نومیدی،گناه و ایمان، رو در روی هستی انسان

خسرو قمر

نگاهی به کتاب:” بیماری به سوی مرگ”اثر سورن کی یر که گور

در یک بعد از ظهر بهاری در جریان گشت و گذار های همیشگی ام در کتاب فروشی ها به یک کتاب فروشی رفتم که بیشتر کتاب های فلسفی را به نمایش میگذاشت. دربدو ورودم، روی میز، کتاب ” بیماری به سوی مرگ” ۱  را دیدم ،یکی از کتاب های معروف سورن کی یر که گور فیلسوف معروف دانمارکی و پایه گذار مکتب فلسفی اگزیستانسیالیسم . باور نکردم. جلوتر رفتم و بیشتر دقت کردم. خودش بود. بی آنکه بازش کنم آنرا برداشتم و خریداری کردم وآمدم بیرون و رفتم خانه. ساعت ۵ بود که کتاب را باز کردم  وحدود ساعت  ۱۱ شب بود که  کتاب را به پایان بردم. و شاید بلیعدم.تا چندی پیش هر کس می خواست با کی یر که گور آشنا شود چاره ای نداشت جز مراجعه به کتب تاریخ فلسفه و یا کتاب های”اندیشه هستی”زان وال و” شش متفکر اگزیستا نسیالیسم”بلاکهام .  و این یعنی ارتباط غیر مستقیم با او یعنی  نظرات او را از دیگران  شنیدن و حال بماند که در این نقل قولها و ترجمه های متعدد چه بلایی بر سر حر فها و عقاید ناب  او می اید .اما اخیرا کتاب “ترس لرز” وی با دو ترجمه متفاوت از دکتر فاطمی و رشیدیان  و کتاب  اخیر که مورد بحث ماست در دسترس علاقه مندان قرار گرفته و این شرایط موجب می شود که نظرات فیلسوف را از زبان خود فیلسوف بشنویم با کمترین  واسطه .  و این یک خوشبختی برای  علاقه مندان فلسفه است. امید است که مترجمان عالیقدر همت نمایند و دیگر اثار وی و سایر فیلسوفان را ترجمه نمایند.
کی یر که گور از فلاسفه ای بود که زندگی اش را صرف بیان فلسفه مورد ادعای  خود کرد. در واقع فلسفه اش را در نحوه زندگی به نمایش گذاشت. او انسان و دغدغه هایش را زیر  ذره بین عقل خود که  نقاد فلسفهء کانت و هگل  بود قرار داد. و انسان مدرنی را که داشت بر اساس فلسفه روشنگری و مدرنیته، خود و جامعه اش را می ساخت و شکل می داد ، به بحث گرفت و مشکلات ومسائل بنیادی انرا موضوع فلسفه خود کرد. شاید بتوان گفت اولین منتقد نا خواسته مدرنیسم و روشنگری اروپا بود که  عواقب  و بلاها ی مدرنیته و روشنگری که قرار است در قرن بیستم برای انسان بوجود بیاید را به خوبی درک و احساس کرد و ضمن نقد آرا و عقاید بانیان فکری روشنگری مثل کانت و هگل، تفکر حاکم کلیسایی را نیز مورد جدل قرار داد و تحت تاثیر شلینگ ۲ دیدگاهی جدیدبرای حل پیچیده ترین مسایل انسان و سعادت و رستگاری انسانی که قرار بود توسط مدرنیته و روشنگری به سعادت  برسدارایه نمود و از نظر اینجانب یایه های نظری و اولیه پست مدرنیسم  را بوجود آورد. اینچنین بود که او بر خلاف فیلسوفهای  قبل از خود ، دیگر به تصدیق جهان،منابع وابزار شناخت،عقل محض و یا براهین اثبات وجود و واقعیت، هستی یا خدا نپرداخت  ویک راست رفت به سوی خود انسان و دلمشغولیهای او.کی یر که گور ابعاد وجودی انسان و آن عناصری که وجود اورا در زمان و در مقابل هستی مطلق معنی دار میکرد مطرح کرد. آن مسائلی برایش مهم شده بود که با بود و نبود هستی انسان سروکار داشت .مشکل او پی بردن به رمز و شناخت جایگاه وجود انسان در زمان و در هستی بود.می خواست بداند که رابطه  خودو نفس انسان با انسان و  با امر واقع و جهان و هستی چیست؟ و چگونه و چرا  این رابطه  ممکن است قطع یا دچار تعلیق شود؟ چگونه و با چه عناصر و یا رویکردهایی میتوان این رابطه ها را تقویت کرد و انرا معنی دار نمود.؟چگونه  نفس و خود انسان می تواند با خودش وبا واقعیات و هستی هماهنگ  شده و  به  وحدت برسدو به طور معنی دار در پهنه وجود مطلق عینییت  ناب پیدا کند عینیتی که از هر گونه ترس،اضطراب،ناامیدی و دلهره به دور، و عین سعادت برای انسان باشد؟
او در کتاب”ترس لرز” خود، موضوعات مهم واساسی انسان مدرن از قبیل مسئولیت،وظیفه،آزادی،اضطراب و ایمان رادرقالب داستان ابراهیم و اسماعیل بیان مینماید وبه رابطه فرد با امر واقع میپردازد. مهم این نیست که او چه راه حلی مطرح می کند مهم  طرح اولین بار انها است و توجه دادن دیگران به این موضوعات اساسی  است .او زندگی و عشقش را    فدا میکند تا بتواند با خیال راحت انها را مطرح کند. در کتاب “بیماری به سوی مرگ”موضوع مهم “نا امیدی” را مورد بحث قرار می دهد. در واقع او برخلاف فلاسفه قبل از خود شیوه و رویکرد ی جدید به موضوعات تازه که متلابه انسان در حال مدرن شدن  است را بنیان می گذارد که این رویکرد امروزه به  اگزیستانسیالیسم  مشهور شده است و بعد از او هست که فلاسفه بزرگی چون یاسپرس،گابریل مارسل،سارتر،هایدگربر اساس اراء او  نظرات جدیدی در اگزیستانسیالیسم مطرح میکنند .و حتی اعتقاد است که کافکاونیچه وامدار او در خلق اثارشان هستند.
بعد از مقدمه کوتاه فوق اینک می پردازیم به بررسی محتوی کتاب “بیماری به سوی مرگ” .همانطور که قبلا گفتیم کی یر که گور در این کتاب موضوع “نومیدی” را به بحث می گذارد. او در ۱۵۰ سال پیش نومیدی را به عنوان یک عنصر وجودی انسان که روشن کننده و تبیین کننده وضعیت فرد در مقابل هستی است مطرح می کند و آنرا از جنبه های مختلف تجزیه و تحلیل می نماید. از نظر او نو میدی،قطع ارتباط نفس انسان با خود هستی است. نومیدی تعلیق نفس و خود انسان در هستی مطلق است و آنجا که نفس فرد با خود فرد و هستی بدون ارتباط می شودنومیدی حاصل می شود.او اعتقاد دارد که : “نومیدی بیماری روح و بیماری نفس است”۳ و دارای اشکال مختلف بوده که به دلایل متقاوت به وجود می اید. اشکال و دلایل بوجود آمدن نومیدی از نظر او به  طور خلاصه به شرح زیر می باشد:
۱-نومیدی به دلیل آگاه نبودن انسان نسبت به داشتن خود یا نفس
۲-نومیدی حاصل از عدم تمایل به خود بودن
۳-نومیدی  به دلیل تمایل به خود بودن۴
۴- نومیدی یک امتیاز برای  انسان نسبت به حیوان است. یک تمایز وجودی برای اوست۵
۵-نومیدی به دلیل بی رابطه گی خود با خود و خود با هستی مطلق. همچنین نومیدی، بی رابطه گی در رابطه ای است که خود را به خود مربوط می سازد۶
۶- نومیدی به علت خود آگاهی: یکی از بحثهای اساسی کی یر که گور در باب نومیدی این است که نومیدی در ارتباط  مسقیم با خود آگاهی است.  به تناسب هر افزایشی در میزان آگاهی نومیدی افزایش می یابد. هر چه آگاهی بیشتر باشد نومیدی  شدیدتر است ۷اما به شرط تحقق یک یا تعدادی از موارد فوق.”میزان آگاهی،نومیدی را نیرومند میکند”۸٫ او میگوید نومیدی در اصل باید تحت مقوله خود آگاهی بررسی شود.چرا که هر شکلی از نومیدی،بی تردید آگاهانه است اما  به معنی خود آگاه بودن نیست.”خودآگاهی یعنی آگاهی از نفس ،به مفهوم عام،معیارو تعیین کننده “خود “است.خود آگاهی بیشتر یعنی خود بیشتر،یعنی خواست و ارداه بیشتر، و خواست و اراده بیشتر یعنی خود بیشتر.انسانی که خالی از خواست و اراده است خالی از خود است. هر چه از خواست و اراده بیشتری بر خوردار باشد از آگاهی بیشتری از خود نیز بر خوردار  خواهد بود”۹
۷- نومیدی در انسان ممکن است به این شکل ویا  به این دلیل باشدکه هستی انسان بیکران شده و یا می خواهد بیکران شود.
۸-کرانمند شدن وجود انسان یا فقدان بیکرانگی هم می تواند یکی از دلایل و اشکال نومیدی در انسان باشد۱۰
۹- نومیدی به دلیل خالی بودن نفس یا خود از” امکان شدن”.نفس یا خود انسان وظیفه دارد که آزادانه” خودش “شود و برای این شدن نیاز به” امکان” دارد یعنی تا آنجا که باید خودش شود یک امکان است و اگر امکان شدن برای نفس وجود نداشته باشد، نومیدی حاصل می شود۱۱۰٫ به عبارت دیگر هنگامی که هستی انسان به گذر گاهی فاقد امکان برسد در نومیدی و یا س سپری خواهد کرد. نفس انسان بدون امکان شدن نمی تواند  حیات داشته باشد. امکان تنها داروی نجات بخش ان است.
۱۰- نومیدی به دلیل خالی بودن نفس یا خود از ضرورت نیز  ممکن است بوجود بیاید. یعنی اینکه خود،خودش  است و تا آنجا که خود ش است ضروری است  واگر خود، خودش نباشدیعنی ضرورت نباشد آن وقت نومیدی نیز حاصل می شود. پس ضرورت دارد که خود یا نفس انسان در مرحله ای از زمان و مکان شکل وو جود  واقعی و منسجم  به خود بگیرد.

کی یر که گور  بعد از تعریف نومیدی و ارائه اشکال و دلایل آن به مسئله گناه میپردازد و اینکه نومیدی گناه است.اما چرا  کی یر که گور به مسئله گناه و گناه بودن نومیدی می پردازد؟ به این دلیل که او در نهایت به این جمع بندی میرسد که نومیدی بیماری است و خود گریزی نشانه این بیماری است و علت خود گریزی و نومیدی در نهایت خدا گریزی است لذا خداگریزی یک گناه است و بالطبع نومیدی نیز گناه محسوب می شود و به همین سبب او تنها راه نجات و رستگاری  و تنها راه درمان نومیدی را ایمان معرفی می کند .


۱-کی یرکه گور،سورن. بیماری به سوی مرگ. ترجمه رویا منجم. تهران:نشر پرسش،۱۳۷۷٫ ۲۰۶ صفحه
۲-وال،زان.اندیشه هستی. ترجمه باقر پرهام.-تهران:کتابخانه طهوری،۱۳۵۷٫ صفحه۷
۳-کی یر که گور،سورن.بیماری به سوی مرگ…… ص.۳۳
۴-همان  منبع همان صفحه
۵-همان ص. ۳۶
۶-همان ص.۳۷
۷-همان ص ۷۵
۸-همان ص.۸۵
۹-همان ص.۵۵
۱۰-همان ص.۶۱
۱۱- همان ص.۶۵

1 پاسخ به “نومیدی،گناه و ایمان، رو در روی هستی انسان”

  1. راضیه پناه می‌گه:

    مطلب خوبی بود و استفاده کردم اما فکر می کنم دو ایراد به آن وارد است یکی اینکه در بعضی مواقع زیادی موجز است و در بعضی دیگر بر مساله ای را بیش از حد تاکید می کند اما از چندین سطر که شامل این دو مورد می شوند اگر بگذریم به نظر من قابل تامل بود.

پاسخ دهید