یکشنبه , ۲۸ بهمن ۱۳۹۷

سردبیر

درست مقابل چشمان آنها

       کلر ویگ فال              ترجمه : فرانک محمدی دستی را که هنوز آغشته به شیرپاک­ کن بود درازکرد و تصحیح کرد: «برتی پوید» فرنسس گنگ و بهت زده ایستاده بود، پیراهن کتانِ اتو کشیده­ای اما رنگ و رو رفته به تن داشت، ژاکتی دور شانه­ هایش انداخته بود و جعبه ...

ادامه نوشته »

از خانه تکانی عقربه تا فراخوان دو جایزه ی ادبی

فراخوان دوسالانه

           فراز بهزادی یک) شماره ی پنجاه مجله ی الکترونیکی عقربه پیش روی شماست پنجاه و یک شماره(با احتساب شماره ی “صفر”م) تلاش برای ارائه ی آثار منتشرنشده در حوزه های شعر، داستان، هنرهای تجسمی، نمایش و… پنجاه و یک شماره تلاش برای فراهم آوردن بستری برای ...

ادامه نوشته »

خطوط زیبایی؛ هنر سیلویا پلات

سیلویا پلات

        ترجمه : روجا رضایی زندگی مشترک “سیلویا پلات” و “تدهیوز” الهام بخش برخی از درخشان ترین شعرهای قرن گذشته است.اما سیلویا یک هنرمند بسیار با استعداد هم بود. فریدا هیوز داستان پشت طراحی های بدیع و زیبای مادرش را آشکار می کند: در دوم نوامبر ۲۰۱۱، نمایشگاه طراحی های ...

ادامه نوشته »

سبز سرابی ست جنگل ..

        آیسا حکمت  نقدی بر مجموعه فرشتگان چلچراغ؛ اثر مصطفی سرابی جنگل های پیچ در پیچ و گل های در هم تنیده بر آمده از جهانی ست که در سایه روشنی ممتد، مرز می تند. ترکیب انسان حیوان ، تردیدی ست بر ظهور موجودیت انسان در تار و پود طبیعت. ...

ادامه نوشته »

معرفی هنرمند۲۵(تچینگ شیه)

۱۹۱۴۶

                 ترجمه : روجا رضایی   هنرمند اجرایی که قدم به نهایت های غیرممکن گذاشت مارینا آبرامویچ، هنرمند اجرایی “تچینگ شیه” را به عنوان استاد خطاب می کند. او در طول ۳دهه دوره ی کاری اش اجراهای متفاوتی از قبیل زندانی کردن خویش در یک اتاق قفس مانند و عدم ...

ادامه نوشته »

گالری سی و پنجم عقربه(نمایشگاه نقاشی یحیی رویدل)

AA

یحیی رویدل / متولد ۱۳۶۷ کارشناسی ارتباط تصویری دانشکده فنی انقلاب تهران کارشناسی ارشد نقاشی دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکز جشنواره ها: کسب رتبه اول بخش نقاَشی در جشنواره استانی – یاسوج ۱۳۸۵ و ۱۳۸۷ تقدیر بخش نقاشی در هفدهمین جشنواره بین المللی هنرهای تجسمی جوانان – گرکان ۱۳۸۹ ...

ادامه نوشته »

سه شعر از جوادچاپان

جواد چاپان

  جواد چاپان           ترجمه : مجتبی نهانی متولد سال ۱۹۳۳، استاد دانشگاه، شاعر، نویسنده و مترجم تُرک است. نخستین شعرهایش سال ۱۹۵۲ در مجله ی «وارلیک» منتشر شد. در زمینه ی ترجمه ی شعر کشورهای دیگر و گرد آوری آنتولوژی شعر فعالیت های پُر بار و مستمری داشته است. از ...

ادامه نوشته »

درآمدی خود کاوانه به مقوله ی خودکشی

پاپی

             عابدین پاپی نام این نوشتار را نه می توان مقاله نامید و نه گفتاری که بر اساس پارامترهای تحقیق و پژوهش های علمی و مستند به انجام رسیده است بلکه تنها نوشتاری است که نویسنده ی آن درطول تجربیات زندگی فردی و هنری – اجتماعی خویش و مشاهدات میدانی ...

ادامه نوشته »

بازشناختی در درون فهمی و برون فهمی نشانه ها

پاپی

         عابدین پاپی هر نشانه ای دارای دو نوع فهم است . نخست درونی فهمی یک نشانه است و دیگربرون فهمی یک نشانه می باشد. فهم به معنی مفهومی است که از یک نشانه دریافت می شود . دریافت ها از یک نشانه بستگی به فهم درونی و فهم بیرونی ...

ادامه نوشته »

درآمدی به چگونه مندی واژه ها درجامعه وشعر

پاپی

           عابدین پاپی   پیش از گفتار: گفتارفرآرو با تحقیق و پژوهش میدانی ومطالعه و مباحثه وتأمل درمفاهیم طبیعی واجتماعی به دست آمده و تجربه ی زیستی نگارنده دراجتماع نیز درنگارش چنین گفتاری تأثیر فراوانی داشته است به گونه ای که نیت برآن داشته ایم تا که ازهیچ منبعی به ...

ادامه نوشته »

خانه ای باید

ژیلا تقی زاده

       ژیلا تقی زاده خانه ی من تنها یک پنجره دارد.آن هم رو به دیواری سیمانی.هیچ وقت نمی فهمم هوا ابری ست یا آفتابی.منظره ی برفی را مدتهاست ندیده ام. هیچ مادر و فرزندی را نمی بینم که با عجله بگذرند. یا مردمی که از سرما دستشان را ها می ...

ادامه نوشته »

دابل اسپرسو

فاطیما فاطری(۱)

          فاطیما فاطری آن طرف شیشه های کافی شاب”آنجلا”همه چیزکهربایی می زد.مثل روزهای ابری.جمعه بود اما خیابان خلوت نبود.درست عین اول هفته،جمعیت لول می زد.زن نشسته بود،جایی که بایدمنتظردو زن می بود.با سرانگشت منو را جلوکشید.انگشت اشاره اش رفت روی دابل اسپرسو.قبل ازآن پیشخدمت با چشم هایی که چپ نبودند ...

ادامه نوشته »

معشوقه ی مایاکوفسکی

سولمازاسدی(۱)

              سولماز اسدی ۰می رسم خانه. کیفم را پرت می کنم روی زمین. دو زانو وسط هال می نشینم و گریه می کنم. نمی دانم چرا؟ به خودم که می آیم می بینم ولادیمیر در تاریکی روی کاناپه ی نزدیک آشپزخانه لمیده است. چراغ را که روشن می کنم، دستش ...

ادامه نوشته »

زبان سرخ

جعفر توزنده

          جعفر توزنده جانی زبان سرخ سر سبز را می‌دهد بر باد. زبان که سرخ شود سر که سبز باشد معلوم است چه اتفافی می‌افتد سری که سبز شده و نباشد معلوم است چه اتفاقی می‌افتد اما سر کی سبز می‌شود. سر که سبز نیست. سر چه رنگی است؟ معلوم ...

ادامه نوشته »

عروسک سرامیکی

شیما جوادی

            شیما جوادی سرم بدجوری می‌خارید. موهای‌فرفریم بیشتر از همیشه بهم گره خورده بودند. انگار گلوله‌گلوله با چسب روی سرم چسبانده باشی‌شان. دیشب چندتا شپش را لای یک دست مو گیرانداختم و کشتم. بیشتراز چهل‌روز بود حمام نرفته بودم. درست از صبح روزی که پروانه مرد. برایش گریه نکرده‌ام. مادر ...

ادامه نوشته »

نرگس

نرگس نظیف

            نرگس نظیف گرم است. تو هم حتما گرمت است نرگس. آنجا که بروی کسی دوروبرت نیست که لباست را از تنت در بیاوری و بگویی ببین انگار شستمش، خیس خیس، ببین. کسی نیست که حرفت را تایید کند و بگوید اوه چقدر عرق کردی. فکر نکنم لباس جدیدت را ...

ادامه نوشته »

دریای بی آب

سید مرتضی حسینی شاه ترابی

             سیدمرتضی شاهترابی   روایت اول سرت را برهنه کرده‎اند و به طرف تو فریاد می‎کشند، فریادهایی که همهمه‎های بلندی می‎شوند و استخوان‎هایت را می‎لرزانند. ایستاده‎ای و دویدن سردی هوا را زیر گیسوان آشفته و سیاهت احساس می‎کنی و ترس و شرم از این همه چشم و مرد بیگانه باهم ...

ادامه نوشته »

من و طاووس و بچه

شکوفه آذر

      شکوفه آذر تقدیم به دخترم بچه، مثل همیشه که می آید تا با هم خاله بازی کنیم، بالای قبرش نشسته و دارد به من می خندد که زیر درخت نشسته ام و به آنها نگاه می کنم. آنها که پیشاپیش پزش را به همه فامیل داده بودند. می خواستند ...

ادامه نوشته »

دوهزار پایی

فاطمه قدرتی

             فاطمه قدرتی از لای کرمک های سیاه کوچکی که توی بازی مژه هات با نور پیدا و نا پیدا می شوند، مهماندار ماسک هوا را می آورد روی صورتش. حرف‌های انگلیسی اش را پا به پا می‌کند و توضیحات فارسی‌‌‌ را بازی، بی حرف اضافه، بی غر، عین پانتومیم. ...

ادامه نوشته »

کینگز

سپیده شاملو

            سپیده شاملو   حالا نشسته روی صندلی چوبی و عطر قهوه ی دوبل اسپرسو را نفس کشیده تا ته سینه و شکر ریخته  توی فنجان و آرام با قاشق چوبی آن را هم می زند. دریا، که دریا نیست و اقیانوس است، روبروش پهن ...

ادامه نوشته »

آیدا مجیدآبادی

  به نقطه ی صفر رسیده ام به نقطه ای که این بار هیچ پیدایشی در آن نیست دیشب با چند خدای منجمد به بستر رفتیم و چند ستاره ی منجمد از کلاه پاسبانی  پدرم به زمین افتاد دهان کهکشان ها بوی شیر می دهد وقتی زنی سی ساله روی ...

ادامه نوشته »

دو شعر از پریسا کیانی

  ۱) دشتی از سوسن و بنفشه بر سینه ام شکفته بود اگر هراس کبک هایی که در آستین برف پنهان شده بود مرا امان می داد می خواستم تمام پرنده های رفته را به دشت بازگردانم و از چاهی که پای چشم های کودکان کنده بودند ماه را نشان ...

ادامه نوشته »

سه شعر از ثریا کهریزی

  ۱) دور هم باران وشب های بی شمار می داریم آسمان آبی رودخانه ها برای عروسان نو گلخند ای کودکان آب می داریم نان من برای تو می دارم زمین آواز می دارد اسلحه ناز زندانیان بی کسان گربه ها پرنده گان دیوارها جز به باد جز به سرما ...

ادامه نوشته »

دو شعر از حمیدرضا اکبری(شروه)

شروه

  ۱) خاک را می شناسم/نمی شناسی؟! کامش را گرفته ام عالمانه که باشیم کمی فکر می خواهد دختران اهوازی فکر نمی کنن!/می کنن؟ آسمان را خاکی که ببینند فیلشان یاد اصفهان می افتد دنیا چقدر کوتاه است کوتاه می آید شاید! تا من دوباره نبینم روزی  دلم به خاک ...

ادامه نوشته »

سه شعر از رضا نظری ایلخانی

  ۱) هر شعری که موج می‌زند گامی‌ست که برمی‌دارم و به زیبایی‌ات نزدیک‌تر می‌شوم تازه تر می‌شوم   سرم را که برمی‌دارم زیبایی بی‌کران تو دور و مغرور ایستاده است با چشمان آبی‌اش لبخند می‌زند: تشنه بودی صخره‌ی تنها موجی به دیدارت فرستادم ——————————————- ۲) هر بار که می‌شنوم ...

ادامه نوشته »

شاهین غمگسار

از مجموعه شعر در دست انتشار “تبار تیره و شعراگین” ۱) برای لایروبی چه ارواحِ ضد آب یا شهرِ تهی‌روان می‌باری باران؟ زار اینچنین برای که خاکِ پستان‌خشک را می‌کنی پُر باران؟ اشباحِ هول و بی‌روح سرپایین‌اند و چترین دم نمی‌گیرد کسی ترانه با تو اینجا می‌آورد تهران با تو ...

ادامه نوشته »

عارف معلمی

مرزبان بی مرز مرزبانِ بی مرز! کجای جغد/رافی کار  گذاشته ای سبابه ات؟ برای کدام که؟ من فرزند خوانده ی کهور های  سرکشیده از شناسنامه ات شاهدانم اند ریشه ها شاخ شاخ شاخه  دوخته تنهاییِ آسمان را دو سمت سبزینه  حجمی ست از تنهایی با پرستو ها قمار کنم سر ...

ادامه نوشته »

فخرالدین سعیدی

کوچه ها نمی دانند نمی دانند کوچه ها بی شمارند گل های بی نام وقبرهای بی نام دارند کفش های مرا واکس می زنند برای علم کردن جنایتی در امیرآباد علفی زاگرسی ام که در دامنه های الوند از جهانی که پشت به پیراهن تو داشت پیاده شدم علفی زاگرسی ...

ادامه نوشته »

علیرضا مطلبی

علیرضا مطلبی

یک طرفِ این شهرِ دوطرفه اضطراری‌ست همیشه خط‌های کشیده‌اش‌ به هزار بی‌طرف افتاده کشیده تمام مقصدها، به دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدن است “است”  امان از “است” آن طرف دیگر در ازدحامِ بی‌طرفی دیر   دیر آسفالت می‌شود و چراغِ سیاه گِرد    گِرد‌تر چشمک‌زنِ چشمی که سال‌هاست در مسیر، “است” ...

ادامه نوشته »

فرخ احسانی

فرخ احسانی

  غزل و  نخل ها دارند قد می کشند دور و بر این خانه از شوق دارند می لرزند علف های هرز را بکن بگذار کمی نفس بکشم- ترانه ی کوچه بازاری و بازی دومینو دارند رد می شوند از این کوچه کمی حوصله کنید اگرچه لک لک ها دیر ...

ادامه نوشته »

آیسا حکمت

  سخت ترین سربازهای جهان در نبردی عاشقانه کشته می شوند خیابان ها در یادبودشان به گل آذین باد اندوه شهری را به شهری می برد و درخت ها با عبور هر جنازه ای زنی زیبا را در آغوش می کشند   ترس با چشمان به گود نشسته شانه به ...

ادامه نوشته »

محمد جانبازان

مثل قرار گرفتن در یک چمدان مثل تنیدن در خطوط ممتد یک کوچه و بوی سوختن که در امواج رادیو شناورت کند و بعد که بعد ما بعد بخواهی خودت را برسانی به فاضلاب به دکل ها و بریزی به خلیج این تن جاری شوی در هیجانی که از گیس ...

ادامه نوشته »

دو شعر از نیلوفر شریفی

نیلوفر شریفی

۱) در من روحِ حساسِ زنی است که برگ هایِ تن اش را باد می برد و اشک هایش را  آفتاب آه گل هایِ آفتابگردانم لب هایِ کبودتان را به نور نزدیک…  می کنم و شعر باید شلاق بخورد باید    درد بکشد می نویسم و شیارِ سفالینِ دستانم ترک بر ...

ادامه نوشته »

یوسف صالحی

یوسف صالحی

چیزی بر تنم چیزی رد جا می‌گذارد به ایستگاه چیدن رسیده ماه و زمستان بر پوست دست می‌کشد آغوش‌ها برای گرم‌کردن نیامده‌اند گله‌ای گرگ چشم در چشم من دوخته است گله‌ای گرگ حلقهٔ محاصره را تنگ و تنگ‌تر می‌کند و برق نگاه وقتِ شکار ترس را بر چشم‌ها پاشیده است ...

ادامه نوشته »

مجله ی الکترونیکی عقربه — شماره ی پنجاه

آخرین الهام پنجاه

                                                                                                                                            طرح جلد : الهام حامدی فهرست مطالب : سخن سردبیر از خانه تکانی عقربه تا معرفی دو جایزه ی ادبی           فراز بهزادی   شعر آزاد فرخ احسانی حمیدرضا اکبری(شروه) رضا نظری ایلخانی محمد جانبازان آیسا حکمت فخرالدین سعیدی نیلوفر شریفی یوسف صالحی شاهین غمگسار ثریا کهریزی پریسا کیانی آیدا ...

ادامه نوشته »

پرسش از توسعه

faraz

          فراز بهزادی   یک) تقسیم بندی جوامع بر اساس برساختهایی چون پیشامدرن و مدرن و فرامدرن و امثالهم تقسیم بندی دقیقی نیست و نمی توانیم بر اساس آن موقعیت جامعه ی خودمان را در برابر جوامع دیگر به درستی تبیین کنیم؛ چرا که اجماعی در مورد ویژگیهای آنها وجود ...

ادامه نوشته »

سیدمهدی عسکری

  در جهانی که چوپانش دروغگوست و گرگ، بی‌گناه از گوسفندان، باید بیشتر ترسید! ـــــــــــــــــــــــــــــــــ مسیح، پدر نداشت اما جاودانه شد «وجود» به شناسنامه است نه شجره‌نامه! ـــــــــــــــــــــــــــــــــ جنگِ اصلی با آتش‌بس، شروع شده بود جایی که باید با صلح به جنگِ جهان می‌رفتیم! ــــــــــــــــــــــــــــــــــ جهان به فرمانِ سلیمان بود ...

ادامه نوشته »

چند شعر از نیلوفر شریفی

نیلوفر شریفی

  ۱) پیر بودم و موهایم در آتش… زبانه می کشید می دانم آن پس لرزه هایِ عمیق کوتاه تر می خواست دیوارِ خانه را   هر روز    در برابر آینه لب هایم  را سرخ می کنم و این زنانگیِ ویران خنجری ست در ابعادِ استخوان   پیر بودم و ...

ادامه نوشته »

دو شعر از حسن فرخی

  ۱) با تو از باغ می گویند همه شاخه‌های درختان اما نقاشی اند با تو از آسمان آبی می گویند موشک و تیره گی اما عمومی اند تو چه می دانی آن سوی مرزهای کهکشان چه خبر است؟ آفتابی بالای سرم‌ نیست قاتل کودکان صورت اش را با چفیه ...

ادامه نوشته »

خواب جهان

ژیلا تقی زاده(۱)

          ژیلا تقی زاده   زن هنوز داشت گریه می کرد. دکتر را که دید بلند شد رفت طرفش:«آقای دکتر پسرم کِی به هوش میاد؟» دکتر همان طور که مشغول پرونده ای بود گفت:« اصلا نمی تونم چیزی بگم، تمام علائم حیاتی رو داره،حتی نمیشه گفت تو ...

ادامه نوشته »

دعوت

فریبا چلبی یانی (۲)

          فریبا چلبی یانی   جاده چالوس هستیم من و ملیحه؛ جشن عروسی دخترخالۀ ملیحه دعوتیم؛ ملیحه چای می‌ریزد؛ آهنگ شادی از ضبط¬صوت ماشین پخش می‌شود؛ ملیحه زیر لب زمزمه می‌کند؛ حواسش به من نیست؛ به پیچ خطرناک و رؤیایی جاده رسیده‌ایم و من آن¬قدر این جاده را رانندگی کرده‌ام ...

ادامه نوشته »

انت عمری

مریم اسحاقی

           مریم اسحاقی   « عاشق دارم… عاشق دارم…» زن غلتی توی تخت زد. پلک هایش را بر هم گذاشت و لبخند زد. صدای قلبش را می شنید. دلش می خواست بدود. ساعت سه صبح بود و هنوز خوابش نمی برد. می توانست بلند شود و بدود. می ...

ادامه نوشته »

زرنگاری

مرجان عالیشاهی

            مرجان عالیشاهی   زنگاری گِلم را از پای درخت‌های گردو برداشته بودند. کجا سرشته بودند را خودم فکر می‌کنم در ملکوت.  نه اینکه حضرت آدم باشم و از ازل دوام آورده‌ باشم تا حالا، نه. فکر کن، وقتی آدم هبوط کرده، افتاده توی کوه‌های سرچشمه، زیر درخت‌های گردو نشسته ...

ادامه نوشته »

نذورات مسجد

سمیه سیدیان

              سمیه سیدیان   امید روی تخت جابه جا شد و نگاهش افتاد به خط هایی که با ته قاشق، روی دیوار انداخته بود، هشت ردیف هفت تایی… خط های کج پیش چشم هایش قد کشیدند و یادش انداختند دو ماهی می شد گیر افتاده بود توی سوراخ و رد ...

ادامه نوشته »

تعمیرکار

محمدرضا براری

               محمدرضا براری   دمدمای غروب میرسد جلوی مجتمع نگین، قطرههای ریز باران که تازه شروع شده بر شیشهی پراید مینشیند، سرش را جلو میبرد نزدیک شیشه تا طبقهی هفتم را تماشا کند تخمین میزند آن بالا، جایی که باید برود را، اما با تردید. بعد از یک حمام حسابی ...

ادامه نوشته »

مردی که برای گرفتن شارژ ساختمان از خانه خارج شد

ممحمدرضا زمانی

           محمدرضا زمانی   یک نفر آمده بود شارژ را بگیرد. همسایه ی طبقه ی پایینی. مرد در را باز کرد، به حرف اش گوش داد، چند لحظه نگاه اش کرد و بعد با پاشنه کش فلزی زد توی سر اش و کشت اش. اول اولش نمرد. مرد درست نفهمید ...

ادامه نوشته »

آبلوموف

م.ح.عباسپور(۱)

                م.ح.عباسپور روی صندلی شش از ردیف ده نشسته ام و منتظرم نمایش شروع بشود. بعدازظهر یک روز تابستانی. مثل همه‌ی روزها. موسیقیِ پیش از کنار رفتن پرده‌های آبی  مرا به چیزی نمی‌خواند. چیزی در من بیدار نمی‌شود. به صندلی‌های قرمز سالن نگاه می‌کنم که هر لحظه از کسی پر ...

ادامه نوشته »

شیر

تکتم .توسلی

             تکتم توسلی   مرد کارت را گرفت جلوی صورتش .چشم هایش را ریز کرد و چند بار به کارت و به صورت زن نگاه کرد . زن نگاهش  را از صورت مرد گرفت و انداخت روی صندلی های خالی انتهای راهرو که با میله ای آهنی به هم وصل ...

ادامه نوشته »

هفت شعر از نرگس الیکایی

نرگس-الیکایی۱

  ۱ ” تراخم چشم زمین “   از تراخم چشم زمین چه کسی درد کشید من که از  فراموشی نیلوفر ها آمده ام وقتی تمام مرداب ها خشکید یا آفتابگردانی که چراغ خورشید را روشن نگه می دارد اینک به هر شکوفه ای که از بهار می بارد لبخند ...

ادامه نوشته »

“اگر بگشایم در باد” ، “رها کردن شهری…” و “تلگراف خانه”

nahani

   ترجمه : مجتبی نهانی    از سه شاعر جریان غریب ترکیه           اورهان ولی کانیک (۱۹۵۰-۱۹۱۴)     اگر بگشایم در باد      چه خوش است، ای خدای زیبای من، چه خوش در آبی دریاها سفر کردن! از ساحلی رخت بر بسته و رفتن چون فکرها، آواره ...

ادامه نوشته »