پنج شنبه , ۳۰ خرداد ۱۳۹۸

سردبیر

دو شعر از آنا رضایی

آنا رضایی

  ۱) بنویس که انگشت در خون زدم و لب ها و گونه هایم را به عروسی بردم کسی به من نگفت که حقیقت انگشت نمای دیوانه هاست و خنده در آینه ی شکسته شگون ندارد   چه باید می کردم که نگاهم کنی؟ مثل کودکی که به قلعه ی ...

ادامه نوشته »

پنج شعر از جواد کلیدری

  ۱) تاریکی از دریچه ها می گذرد می نشیند روی اشیاء و پای گلدان ها در لیوان آب، حل می شود آویزان می شود از جالباسی و به شکل پیراهن مردانه در می آید این، پادشاه شب است افسرش بر سر و لباسی فاخر بر تن که همه چیز ...

ادامه نوشته »

نرگس دوست

نرگس دوست

  ترک ترک ترک لب هایم،از لب انار بر می گردد/ آرام تر بیا سمت چپ دهانم جیغ، به شکل تیغی کشیده می شود روی صورتم! و خون در شیاره ی رگ هایم جریان رودخانه ای پیدا می کند! روی مرواریدهای دهان زنی که زیبایی اش دانه دانه با بغض ...

ادامه نوشته »

چهار شعر از نرگس برهمند

نرگس برهمند

  ۱) تو با تمام کودکی ات کنار آمد ه ای من در اولین روز مدرسه مانده ام روی نیمکت چوبی کسی زنگ آخر دنبالم نیامد کلاغ های حیاط مدرسه دوهزارتا بچه آوردند و در یک فصل،ملخ ها حمله کردند بارها صدای یار دبستانی را شنیده ام و می دانم ...

ادامه نوشته »

محبوبه ابراهیمی

محبوبه ابراهیمی

  تو آویخته بر پاندول زمانی فرشته ای با چشمان سبز که هر چه کوشید نتوانست جامعه ی بی طبقه را به من بفهماند چون ۱۵سال داشتیم تو ۱۵ سااااله ماندی سالهای ساااال و گورهای طبقه طبقه ی گروهی را خوب فهمیدی در هراس آن سپیده دم مه آلود به ...

ادامه نوشته »

ابوالفضل پاشا

ابوالفضل پاشا

  با اگر که بیایى و با همین که بنشینى تا پرنده‌یى که پنهان بیاورى رها کنى مى‌ترسم از چه مى‌شکند کفش‌هاى تو با این‌چنین که تق‌تق؟ مى‌آیى و من از کفش‌هاى تو وقتى که مى‌شنوم همین: مى‌آیى تا با پرنده‌یى که رها مى‌توان مگر چنین مى‌نشینند؟ این‌جا نه یکى ...

ادامه نوشته »

دو شعر از مسعود احمدی

مسعود احمدی

  کفش کتانی و… کفشِ کتانی مرا اندوهگین می‌کند     کوله‌پشتی و روسری از بس که در لجن جوی‌ها دیده‌ام     در جوی‌های خون دیوارها مرا غمگین می‌کنند با رنگ‌های کِدری که پوشانده‌اند شتک خون و شعارهای شفاف را و اول پاییز که دبیرستان‌ها باز می‌شوند     دانشگاه‌ها نیز و آغاز پچپچه‌ها و ...

ادامه نوشته »

سه شعر از محمود کیفی

محمود کیفی

  ۱) دکمه اش را هی فشار می دهد کرم در آخرین نفس های پیله اش جریانی از رگ ها کبود شد دست و پایم پر از گرده دهانم پر از شهد نیشم را فرو  کردم در آوندش سوزش ردی روی رگ گریه ای سرد کنار بشقاب غذا اشک هایت ...

ادامه نوشته »

لیلا درخش

لیلا درخش

  نبض داشتی هنوز هر نبض پراکنده می شد در من   نفس می کشید بهار با تو در رگم من روزها باردار هویت خاموش تو بودم وشب گم ات می کردم در پریشانی خوابها وقتی توت های وحشی ، سرخی از نبودن آخرین هوس های من ربود ترسیدم شکست ...

ادامه نوشته »

سه شعر از عابدین پاپی

abedin.papi

  از مجموعه ی منتشرنشده ی “باد زیر هر ورقی را امضاء نمی کند”   ۱) باید در کنار خیابان های این شهرنشست وقلب شکست ناپذیر تو را نوشت صمیمیت تو از قلب است از سنگ نیست تو حافظه ی فراموش  شده ی شهر را خوب می فهمی آنگاه که ...

ادامه نوشته »

سه شعر از عفت وکیلی

  ۱) در سِمٙتِ زنی نامعلوم رخت‌ها را از بند پایین می‌کشم؛ گفتنی نیست چقدر درد دارند آستین‌ها بی‌قراری لمسشان کرده و دست بردار نیست از سرشان این شک مرموز باد می‌وزد، یا تکانه‌های تاروپودشان تلویح دارند به سوره‌های لرزیدن و نپاییدن!!! دستم از فریاد افتاده‌ است و اتاق تو ...

ادامه نوشته »

سامره عباسی

سامره عباسی

  انگار که اینجا دورتر از دورترین نقطه‌ی کره‌ی زمین نیست همه نام مرا صدا می‌کنند و روی دست‌هاشان بلندم کرده اند نه قهرمانم نه مایه‌ی افتخار نه قله ای را فتح کرده ام نه راهی را زودتر از دیگران تمام فقط، گاهی خواب‌های خوبی می‌بینم بیدار که می شوم ...

ادامه نوشته »

هومن هویدا

هومن هویدا

  طعم گندم   نه صدایم خوب است نه خطم خوابم ولی خوب است پلکم که سنگین شد طعم گندم را در پای دندانم مزه می کنم وَ تا صبح پوست از کله ی نارنجی می کَنَََم که یوسفی آورده تا مرا محک بزند   خیالم نه خاطرم ولی جمع ...

ادامه نوشته »

حمزه دایی چی

حمزه دایی چی

  ۱) در فلق صفحه ی نوری سر زد رنگ شب از دل صحرا پر زد ابر مانند غمی در رویا چنگ در روشنیِ خاور زد برگ از دست درختان افتاد باد آواز عجیبی سر داد صبح در ابر سیاهی گم شد دشت آبستن مردی آزاد شاخه از لختی تن ...

ادامه نوشته »

دانشجوی ۸۷ ساله ای به نام رز

       جیمز بالدوین           ترجمه : امیررضا رحیم بخش   اولین روز دانشگاه، استاد خودش را معرفی کرد و ما را به چالش آشنایی با فردی که پیشتر او را نمی شناختیم دعوت کرد. بلند شدم تا اطرافم را نگاه کنم که دست لطیفی شانه ام را لمس کرد. چرخیدم، پیرزن ...

ادامه نوشته »

حسین جلالپور

حسین.ج۳

  از جست‌وجو در خانه‌ی ابری بیرون می‌آیم بیرون می‌آیم از تو را دیدن در دست‌هایم مِه می‌نشیند روی پاهایم پاهایم از من دورند از راهی که می‌رفتند از روی پایم در کفش‌هایم راه را بردند سمتی که پیداست پیچیدگی‌های زمانِ درگذشته‌ست زیر عصایم پروانه‌ای پر زد دو بالش را ...

ادامه نوشته »

شش شعر کوتاه از محمدعلی شاکری یکتا

  ۱) این کوچه ها پلاک ندارند اما بر سردر قدیمی یک خانه نامی نوشته است که روزگار عاشق باران هم پاکش نمی کند. ۲) زن با دانه ی درشت اشکی برگونه اش. بیچاره آینه صدتکه می شود.   ۳) صدای ریزش تیرآهن در نیمه های شب. رنگ رخ درخت ...

ادامه نوشته »

علی قنبری

علی قنبری

  مردم درباره دولت آبادی حرف می زنند مردم درباره دولت آبادی  حرف می زنند که به دیدار روحانی رفته است و او را به سخره می گیرند من هم همینطور من هم به همنشینی کراوات و عمامه فکر کردم اما نه به همین سادگی نه مثل یک تقابل ساده ...

ادامه نوشته »

دیروز

شارل ازناوور

  شاهنور واغیناک آزناووریان(شارل ازناوور)۱۹۲۴-۲۰۱۸      ترجمه از انگلیسی : مریم مهرآذر   دیروز که جوان بودم زندگی مثل باران بر زبانم شیرین بود. با زندگی آسان بازی می کردم جوری که نسیم بعدازظهر با شعله شمع بازی می کند. هزاران رویایی که دیده بودم چیزهای پر طمطراقی که در سر ...

ادامه نوشته »

بوتو ؛ هنگامی که بدن از طریق رقص سکوت دگرگون می شود

          فائنا الف           ترجمه : روجا رضایی   رقص بوتو بدنی که از ما گرفته شده بود به ما باز می گرداند ; بدن نخستین. از زمان غروب مدرنیته  بدن کبود و وحشت زده و نابود شده  تصویر جذابی بوده است.این امر بی دلیل نبوده و ما ...

ادامه نوشته »

دفنِ سراشیب ها؛ در رفتارِ شعری “بیژن الهی”

سجاد ممبینی

           سجاد ممبینی   رولان بارت در «لذت متن» در یک تیپ­شناسی دو گونه متن را از هم منفک می­ کند: متن لذت بخش و متن سرخوشی بخش(۱). متن لذت بخش، متنی­ ست که در خواننده احساسی از خوشی و لذتِ خوانش فراهم می­ آورد. معیارهای زیباشناختی چنین متنی به ...

ادامه نوشته »

آیدا مجیدآبادی

   به مادرم قول داده ام نمیرم این بار حضانت قلبم را به صخره ها خواهم داد دستم نمک نداشت اگرچه سالهاست سواحل چیچست را سفید خوانی می کند و قطار های مقوایی این شهر را بریل می کشد به مادرم قول داده ام نمیرم رفتنت را میان پا هایم ...

ادامه نوشته »

صالح دروند

صالح دروند

  کشانده است به انگشتِ من تنت را باد گرفته است کمی بوی دامنت را باد وزیده است، مگر دربیاورد شاید، ادایِ باهیجان ‌راه‌رفتنت را باد به‌لطفِ روسری‌یت لمس می‌کند آرام دو گوشواره و اطرافِ گردنت را باد همین‌که روی تو را چشمِ بد برنجاند، به گوشِ شهر رسانده‌ست شیونت ...

ادامه نوشته »

عابد اسماعیلی

abed.esmaeeli

  نرفته ام به نگارم   چه کردم از تو چه کردم؟ به انتخاب چه کردم؟ چه گفتم از تو چه گفتم؟ به جوی آب چه گفتم؟ چه بودم از تو به دریا؟  چه صحبت از تو به باران؟ به هر طرف که نرفتم.  نرفتم از تو نرفتم   چه ...

ادامه نوشته »

شادمان

محمود درویش

           محمود درویش               ترجمه : محمد حمادی   شادمان از یک شیء پنهانی، پگاه را با توانِ سُرایشْ در آغوش می‌گرفتم، با اطمینان از گام‌هایم ره می‌سپارم، مطمئن از رؤیاهایم. و سروشی ندایم می‌دهد: بیا! انگار اشاره‌ای افسونگرانه بود و انگار که رؤیایی قدم‌زنان آمد تا رازهایش را به من ...

ادامه نوشته »

عادل اعظمی

  حیران   این روایت براى آنهایى که خودزنى مى کنند زیادی مرد است/ تو نخوان! براى آنهایى که خودمردى مى کنند لحاف دارد/ سه گوشه/ نمی نوشتم اش به‌ گوشه‌ ها تجاوز می شد/ تو کمربندت را محکم ببند:   سه گوشه اش را گذاشته است توى یک مستطیل ...

ادامه نوشته »

معرفی هنرمند۲۴(فابیو لا فاسی)

فابیولافالاسی

                ترجمه : روجا رضایی   فابیو لا فاسی در سال ۱۹۷۷ در میلان متولد شد. آثار فابیو اغلب الهام گرفته از سورئالیسم، اکسپرسیونیسم انتزاعی و مینیمالیسم است و در حالیکه مابین هندسه ی انتزاعی و واقعیت بنیادی در نوسان است، از تمامی تقسیم بندی های هنری گریزان است.ابهام پلاستیکی  ...

ادامه نوشته »

پرسش هایی آنتولوژیک از خود، آگاهی و خود آگاهی

پاپی

         عابدین پاپی                  پرسش بنیادی از یک نشانه به منزله ی رسیدن به آگاهی از آن نشانه است اما تا نیل به پذیرفتن و یا انکار آن نشانه فاصله هایی عمیق وجود دارد و پرسش آغازین ما این است که آیا«خود»که یک نام مستقل برای ...

ادامه نوشته »

نگاهی پرسشگرانه به مقوله ی آرخیسم

پاپی

                 عابدین پاپی کلید واژه ها : آرخه، طبیعت، جامعه ، ادبیات و هنر چکیده: دکترین سخن درباره ی  گفتمانی به نام عرفان و فلسفه بسیار گفته اند و زیاد نوشته اند و در این هماورد و پروسه ی زمانبر مباحثی متعدد و اندیشگی هایی مختلف توأم با مفاهیمی متفاوت ...

ادامه نوشته »

فراخوان کامیار عابدی برای ادامه ی کتاب شعر معاصر زنان

کامیار عابدی

   کامیار عابدی   در یک صد سال اخیر، به خلاف ادوار قدیم،حضورخانم های شاعر در حوزه شعر ایران بسیار چشمگیرو در خور تحسین بوده است. تالیف کتابِ «به رغم پنجره های بسته:شعر معاصر زنان» مشتمل بر تحلیل و منتخبی از شعر آنان در سال ۱۳۸۰ در ۳۳۴ صفحه پاسخی ...

ادامه نوشته »

پانزده مجموعه شعر راهیافته به مرحله ی نهایی جایزه ی شعر شاملو

شاملووووووووووووووووووو

  داوران مرحله‌ اول، پانزده اثر زیر را به ترتیب حروف الفبا شایسته راهیابی به مرحله دوم چهارمین دوره جایزه شعر احمد شاملو تشخیص دادند: ۱. اسفندیاری در چشم چپ. آنا رضایی. نشر هشت ۲. اسیر غیرجنگی. شجاع گل‌ملایری. نشر هشت ۳. بالا رفتن از شب. غزاله شمعدانی. نشر حکمت ...

ادامه نوشته »

سفرنامه؛ آغاز زندگی در سمت دیگر یأس

leyla.hajiaghaee

             لیلا حاجی آقایی   سفر گروهی از اعضای “انجمن جامعه شناسی  سردشت” به مناطق زلزله زده ی کرمانشاه سفر اغاز شد سفری خاص با اهل دلان در تاریخ بیست و هفتم  شهریور  ماه سال هزار و سیصد و نود و هفت. با آنها که در قرعه ی قسمت قرار ...

ادامه نوشته »

گالری سی و چهارم عقربه(نمایشگاه نقاشی پویا رضی با عنوان”حد فاصل”)

۱

        پویا رضی،متولد۱۳۶۳، کارشناس نقاشی دانشگاه هنر تهران، عضو انجمن نقاشان ایران نمایشگاه های انفرادی: حد فاصل، اعتماد گالری، تهران، ایران پشت صحنه، اعتماد گالری، تهران، ایران در جستجوی زمان از دست رفته، آریا گالری، تهران، ایران نمایشگاه های گروهی: نمایشگاه گروهی انجمن نقاشان ایران، موزه هنرهای معاصر، اصفهان / ...

ادامه نوشته »

مجله ی الکترونیکی عقربه — شماره ی چهل و نه

aghrabe49jeld

  فهرست مطالب : سخن سردبیر پرسش از توسعه                       فراز بهزادی   شعر آزاد محبوبه ابراهیمی مسعود احمدی نرگس الیکایی لیلا درخش نرگس برهمند ابوالفضل پاشا نرگس دوست آنا رضایی محمدعلی شاکری یکتا نیلوفر شریفی حسن فرخی علی قنبری جواد کلیدری آیدا مجیدآبادی   ترجمه دیروز ...

ادامه نوشته »

بازی

f

            فراز بهزادی   در شماره ی پنجم عقربه، گفتگویی داشتم با یکی از شاعران معاصر؛ داریوش مهبودی. مدتها بود دنبال بهانه ای برای بازنشر این گفتگو بودم که به روز نشدن “بخش گفتگو” در این شماره، این بهانه را به دستم داد آنروزها (اسفند۱۳۹۰) عقربه شناسنامه ی کوچکی داشت ...

ادامه نوشته »

معشوقه در کشو

فراز بهزادی : چاپ دوم مجموعه شعر “معشوقه در کشو” سروده ی حسین باقری توسط انتشارات پاتیزه به بازار کتاب عرضه شد اینکه مجموعه ای در کمتر از یکسال به چاپ دوم برسد، فی نفسه ارزش محسوب نمی شود اما خواندن تعدادی از شعرهای این مجموعه، مخاطب حرفه ای شعر ...

ادامه نوشته »

حمیده منصوری

حمیده منصوری

  آیا ریشه های‌ تو را خاک خشکیده خواهد یافت؟ آیا از درخت ابدیت دستهای تو باز خواهد رویید؟ روح من روی گسل است روح من در انزوای بی‌ تویی به آرزوهای دخترکی می اندیشد که در باغچه ات کاشته بود آیا صبر این صبر ویرانگر مرا به دست های ...

ادامه نوشته »

مهدی معظمی

  از در تو نگاه کردن از تو در توو به تووی زمانه چشم به چشم خدای خودم باشم خوب است!… به شب که از تو اگر باشد  شب به از اگر که تو که توو به تووی تو جهان را دیدم که چشمهایت چه رنگی این دنیاست به واژه ...

ادامه نوشته »

مریم مهرآذر

مریم مهرآذر

  روزم و شبم کمی از من در مهمانخانه ی کوچکی در تهران است کمی در کوچه های مورب همدان کمی از من در خط صاف ساحلی بوشهر قدم می زند. ـ هستم و نیستم با رنج غروری که در من است و دختری که در گذشته غزل می نویسد ...

ادامه نوشته »

سه شعر از شهروز حمیدی

photo_2018-07-02_20-08-44

  ۱) من با تو از حدیث قلندر نمیچکم تا رسوایِ سینه چاکِ فریبی شوم که تو نیستی! اتفاق ساده‌ای نیستم که بیاویزم پولــکوار از کلیّتی نامفهوم برای خنده‌های تا ابدم تردید در شکستن تردیدهایم نمی‌کنم انقدر محکمم که از شکستن نمی‌شکنم آوار قدسی‌ام نه سزاوار بازسازی وسواس‌گونه . . ...

ادامه نوشته »

دو شعر از نرگس باقری

IMG09325604

  ۱) در ستایش آمدنم ترانه ای بفرست به ماه! تا نقطه شوم در با و بگردم در ها لولیان آتشی تیز کرده اند گیلاسی از لب ها در دستهای تو افتاده است و رقص های من همه در جنون جراحت هاست برای من عکس که می فرستی به دوربین ...

ادامه نوشته »

دو شعر از حمیدرضا اکبری(شروه)

شروه

  ۱) روی همین نیمکت نشسته بودم کسی آمد تا بگوید: هیس ! من مرگم و اعتراف می کنم بی حرمتی بلد نیستم دوست ندارم فمینیست نبوده ام درست مثل اهواز که نامش زنانه شده است و کارونش ! که همه درصف ایستاده اند تا تکه ای از آن را ...

ادامه نوشته »

دوچرخه ی بالدار

دوچرخه بالدار

  عقربه : “مانا آقایی” و “لیلا فرجامی” برای مخاطب حرفه ای ادبیات نامهای آشنایی هستند؛ نامهایی که دیدنشان بر جلد یک نشریه ی کاغذی و یا در فهرست مطالب یک سایت، این پیام را به مخاطب می دهد که قرار است یک یا چند شعر خوب بخواند؛ پیامی که ...

ادامه نوشته »

چهار شعر از خیرالله فرخی

خیرالله فرخی

  حرف های عاشق   چند بار عاشق شده ایم هر بار ب اشاره ای این بار هم قصّه ی ما ب هم این شکل شروع می شود: حرف ما… عاشقی جرم ما… ساده گی کار ما… دل داده گی آن قدر چند حرف را ب هم مال ایدیم شکل ...

ادامه نوشته »

سه شعر از زینب فرجی

زینب فرجی

  ۱) باید ورود تورا به دنیای خودم روی پله های گرد گرفته آزاد اعلام می کردم تا وارد خانه ای انبوه ازتارهای عنکبوت می شدی وخودت را درون ماهیتابه می انداختی آن روزها که تو درحال پختن بودی زلزله آمد سیل آمد ولی مرا به این اتاق تاریک ونمور ...

ادامه نوشته »

پنج رباعی از اشرف آذر

  ۱ معشوقه ی من! سلام حالت خوب است؟ بیگاه و پگاه و ماه و سالت خوب است؟ آنجا…همه جا….؛ به‌ویژه در حوض حیاط آن موج حباب های کالت خوب است؟   ۲ به دختر خوب دل سپردن خوب است به سینه ی او سینه فشردن خوب است به زیر ...

ادامه نوشته »

یوسف احمدی

یوسف احمدی

                      شانه بر سر می کشی شانه به سر! این روزها داری آیا از دل من هم خبر این روزها؟ بس که دنبال تو گشتم تا که پیدایت کنم کوچه کوچه خانه خانه در به در این روزها پشت دیوار دلم اندوه تو پنهان شده با کمی لبخند تلخ ...

ادامه نوشته »

رسول طاهری

me

  ( هبوط )   پشت پنجره اتاق ات فرود می آیم   بالهایت را قاب کرده ای و دراز کشیده ای روی تخت خواب شوق قدم زدن در خیابانی مرموز محصور شده با درختانی بلند شره می کند روی کف اتاق چشمها را می بندی منتشر می شوی میان ...

ادامه نوشته »

دو شعر از آزیتا قهرمان

آزیتا قهرمان

    ۱) شبیه خوانی پاریس   برج ایفل یک اسباب بازی بزرگ کوکی بود رودسن  از عکس های مه آلودش تنهاتر ورسای    قواره پیردختری افاده ای درآیینه های عجیب تودرتو لوور    انبار دزدی دنیا بود نوتردام    پیرمرد باشکوه دودزده اشکت را در میاورد لعنتی “گل های شر” بودلر , ...

ادامه نوشته »

نرگس دوست

نرگس دوست

  چشم های سیاوشی ات خمار، و دگرگونه از پوست نازک زنی گندمگون بر می گردند و از پیاله ی دهانش چهار قل را، در لاله ی گوش ات برای دو اسب سرکش در دشت های فراخ سینه ات می خوانند مثل دو گیسوی رها در باد آنچنان در لایه ...

ادامه نوشته »