جمعه , ۳۰ فروردین ۱۳۹۸

سردبیر

سه شعر از فرشته وزیری نسب

  !) روزها جادوگری سرخم با مو و شالی شرابی مرده ها را زنده می کنم و عشق را در آتشکده های خاموش می گیرانم شهر به شهر می گردم و بر بالای الموت می نشینم از دامنه های دماوند شقایق می چینم و از آسمان کویر سبدی ستاره از ...

ادامه نوشته »

سه شعر از حسن فرخی

  ۱) با همین قلم توفان را به بند می کشم در همین دفتر دریا آرام می گیرد.   جنگلم   سرسبز کوهم    سربلند.     ۲) دستم را بر شانه ی درخت می گذارم و برمی خیزم. واژه هایم را به دامن غزل می ریزم.   دستم را بر ...

ادامه نوشته »

محمد کشاورز بیضایی

m.keshavarz

                  همیشه زخمهایی …   از پنجره ­ی تبی سرد بر بام می‏ شدیم با مویرگ‏هایی رنگ پریده در خانه واژه­ گانی را می ‏زدیم که زنان و کودکان مزرعه فصل‏ها با جام‏های تلخ هر غروب سر می­ کشیدند. ما خستگی را می­ کشیدیم و تصور غرابت آب‏های زلال ...

ادامه نوشته »

برنوشتی از مقوله ی تجربه و مرگ و گفتاری از هگل

abedin.papi

              عابدین پاپی   ۱-دریافتی تجربی از مقوله ی مرگ تجربه چیزی نیست که یک روزه و یا صد ساله به دست آید بلکه هر لحظه ای از زندگی ما می تواند یک تجربه ی تلخ و یا شیرین باشد و از مجموع این لحظه ها در طول و عرض ...

ادامه نوشته »

آیدا مجیدآبادی

                          گاهی پرواز، پرنده را رها می کند و زندگی، انسان را گوش تنهایی را گرفته ام لای سنجاق هایی که سرخوردگی را می فهمند زیر آسمانی که از من کوتاهتر است ایستاده ام درست جایی که پای رفتنت ایستاده بود و دست های من تنها پشت پیراهنت را ...

ادامه نوشته »

من یک ماشین تایپ اُپتیما مدل پى ١ هستم

ریحانه ظهیری

            ریحانه ظهیری   من یک ماشین تایپ اُپتیما مدل پى ١ هستم و تازه امروز پشت ویترین مغازه، کنار باقىِ ماشین تایپ‎ها که از من قدیمى‎تر هستند، گذاشته شدم. چند ساعتی بیشتر از بودنم در داخل ویترین مغازه نمی‎گذرد که خانم و آقایى مقابل ویترین مى‎ایستند. آنها یک به ...

ادامه نوشته »

شیشه ی عمر

رزیتا بهزادی

               رزیتا بهزادی   شیشه عمر نجلا شکست. این را خودش گفت. یعنی نوشت. توی تلگرام. اولش نفهمیدم. از آن موقع‌ها بود که جان کلام را با تاخیر می‌گرفتم. و یک سوال احمقانه برایش نوشتم: «شیشه عمرم دیگه چه صیغه‌ایه؟» و استیکر خنده فرستادم و تعجب. نوشت: «بگو چی کار ...

ادامه نوشته »

اکنون قادر به پاسخگویی نیستم

ژیلا تقی زاده

                  ژیلا تقی زاده   انبه را که پوست کرد، دید گوشتش دارد تیره می شود.بعضی جاهایش به پوست رسیده بود و لک سیاه انداخته بود.درست مثل زخم بستر.از توی بدن شروع می کند به فاسد کردن و آخرش، سر از پوست در می آورد.همین می شود که کار از ...

ادامه نوشته »

دو شعر از فرزانه ولی زاده

  ۱) هاله های بلاتکلیف پشت سرم لنگر انداخته اند و من تو را ”عق ” می زنم…   نمی دانم این بار کدام عروس دریایی را بلاتکلیف می کنی؟!      ۲) چاه بابل را کور می کنم و انگشتان زهره را می برم   از وقتی اسطوره شدی ...

ادامه نوشته »

به تماشا نشسته ام

فریبا چلبی یانی (۲)

                فریبا چلبی یانی   در این داستان می خواهم؛ حوادث نامربوط را کنار هم بچینم. طرح های نیمه تمامی که سال ها در گوشه وکنار دفترچه ی یادداشتم خاک خورده و دارند پیر می شوند و من می ترسم از روزیکه همین نوشته ها بر علیه ام طغیان کنند ...

ادامه نوشته »

خاک زیر ناخن

بهاره ارشد ریاحی

             بهاره ارشد ریاحی   صدای آمبولانس در سرم می‌پیچد ولی سرم را برنمی‌گردانم. به خانم‌جان نگاه می‌کنم که نشسته روی خاک و با ناخن‌هایش زمین را می‌کند. صدای جمعیت از پشت سرم هر لحظه  نزدیک‌تر می‌شود. به عزتِ شرفِ لا اله الاا… صدای صلوات فرستادن در گوشم قطع و ...

ادامه نوشته »

معرفی هنرمند۲۱ (روک فلورو)

               ترجمه : روجا رضایی   “روک فلورو” در سال ۱۹۸۷ در بانگوک متولد شد. پدرش فیلیپینی و مادرش تایلندی است. او از زمانی که بخاطر می آورد به طور دائم در حال انجام کار هنری بوده است . در دانشگاه در رشتۀ “طراحی چندرسانه ای” تحصیل کرد ...

ادامه نوشته »

گالری سی و دوم عقربه(نمایشگاه مجسمه های محمدحسین غلام زاده)

مجسمه ساز

                      متولد ١٣۶۵ ، تهران فارغ التحصیل رشته مجسمه سازى دانشگاه تهران ١٣٩٠ نمایشگاه هاى انفرادى : -١٣٩۶ گالرى دستان ، اتاق برق ، تهران / -١٣٩۴،گالرى زیرمین دستان ، تهران / -١٣٩٢، گالرى زیرزمین دستان ،تهران نمایشگاه هاى گروهى : -١٣٩۶ آرت فیر سیدنى ٢٠١٧ ، غرفه گالرى زیرزمین ...

ادامه نوشته »

سید محمد میرامینی

Miramini

  به آن کبوتر تنها بگو سفر نکند؛ به جستجوی نسیم، از خودش گذر نکند   بگو که آن طرف کوه‌ جز بیابان نیست که با تخیل سرسبز خویش سر نکند   بگو که دلخوشِ باران بی‌هوا نشود بگو که این دمِ پرواز را هدر نکند   بگو به خندۀ ...

ادامه نوشته »

حسین آهنی

حسین آهنی

  آزرده‌ام، رنجیده‌ام از طرز صحبت‌ها یک نقطه‌ام در حلقه‌ای از بی‌نجابت‌ها   بوی ترحم می‌دهد حس پشیمانی لعنت به احساس گناه این محبت‌ها   شاگرد آخر بوده‌ام، اما نمی‌ترسم از اقتدار منفی این بچه مثبت‌ها   خود را تحمل می‌کنم هر لحظه با یادِ لبخندهایت در تمام این مصیبت‌ها ...

ادامه نوشته »

علی رضا سلیمانی

علیرضا سلیمانی

    آژیر بی خطر شب و روزم را… دستی که لکه های بلوزم را… کوهی که داشت حس بروزم را… پس لرزه های توی فیوزم را… حتی تجاوزت به هنوزم را… این اتفاق ها تم رسمی داشت   می شد سقوط کرد به آینده با بال بال جوجه ی ...

ادامه نوشته »

حمزه دایی چی

حمزه دایی چی

  من باغ بی بهارم، حق با شماست بانو آغوش انتظارم بس بی بهاست بانو پیش از تو آسمان هم این طعنه را به من زد این طعنه ها سراسر بر من رواست بانو دنیای من همین است. یک مشت حرف و دفتر این هم برای اهلش سرمایه هاست بانو ...

ادامه نوشته »

صدرا کاوه

صدرا کاوه

  حس می کنم دستای تو می لرزه و دلشوره می گیرم موشک به سمت شهر راه افتاده انگاری حس می کنم امروز روزِ مردنم می شه… شاید همین حالا به این احساس شک داری   بازم صدای هق هق آژیر توو شهره میریزه اشک شوق از چشمای سربازا با ...

ادامه نوشته »

بی تفاوتی اجتماعی بر بستر نوروز

leyla.hajiaghaee

           لیلا حاجی آقایی   هر ساله نوروز از پاس داشت فرهنگی اصیل و باستانی خبر می دهد.سنتی دیرین که در گرو مناسک گرایی بازتولید می‌گردد.رمز گشایی از متن و‌محتوای این آیین باستانی حکایت از شورمندی و ،«نو شدن» ،همدلی و مراقبت ،موانست و مجالست ،قرابت و ملاطفت دارد.اما چند ...

ادامه نوشته »

کامبیز نجفی

  من زنی را می شناسم که مادر یک دم پایی است زن به یک شادمانی کوچک می گوید ملافه های تمیز او گریستن را دوست دارد و موهایش را باز می کند برای همه ی باد های گرسنه در آب گریه  می کند و ما صدایش را نمی بینیم ...

ادامه نوشته »

فرشته موسوی

  هیشکی بجز خود ِ من حرف دلم رو نشنید تو رفتی و تمام ِ شهر باهات پر کشید   رفتی و هرچی غمه با دلِ من تنها شد این مردِ تنها بی تو دمخورِ کوچه ها شد   وجب وجب تهرانو پرسه زدم با یادت یادت نمونده انگار مردی ...

ادامه نوشته »

میترا نادری

میترا نادری

  پشیمونی… همه احساسمو کشتی ، نه خوشحالم نه غمگینم نه زیبایی تو دنیامه ، نه حتی زشتی میبینم گرفتارم تو افکارم، که رشته ش بی تو پوسیده شدم مبهوت بختی که ، یه گوشه تخت خوابیده دیگه این حس دل کندن ، یه ذره ش هم برام کم نیست ...

ادامه نوشته »

فرزانه پروین

فرزانه پروین

  ۱) من هم ازون زنهای بیهوده م عشقای سابق! نه چرا باشم؟ راه تو با من راه روشن نیس تا من یه سمت ماجرا باشم   این زن برای زندگی کردن خیلی ضعیف و زار و بی جونه تو لایق جنگیدنی اما این زن که میبینی،نمی تونه   من ...

ادامه نوشته »

احسان کرمی

احسان کریمی

  ببین از وقتی برگشتی چقد بی مرز زیبایی اگه می بینی من خوبم واسه اینه تو اینجایی ببین از وقتی برگشتی همه چی با هدف میشه تمام سختی من با حضورت بر طرف میشه ببین از وقتی برگشتی به هر احساسی خوشبینم کنارت عشق می گیرم کنارت عشق می ...

ادامه نوشته »

وحید روشن ضمیر

وحید روشن ضمیر

  تو آذرترین ماه ِ عشقی تب آور ترین آه ِ عشقی تو پرواز ِ تُرد ِ نسیمی همیشه تو همراه ِ عشقی   تویی شرم ِ سرخ ِ شقایق عزیز ِ گل و برگ و شبنم تنت ساقه ی پاک ِ پرپین پرت شاخه ی سبز ِ مریم   ...

ادامه نوشته »

سمانه مصدق

سمانه مصدق

  سلام آسمونِ چشات مالِ خورشید امیدِ عزیزِ به فردا رسیدن تقلای بارون واسه شستنِ خاک دلیل قشنگ به رویا رسیدن   همه خوبن اینجا غروبا کوتاهه به یادت زمان تند پا برمیداره زمین غرقِ آرامشی کهنه میشه برای جهانی که سردرد داره   نشستم درو میکنم لحظه هامو همونی ...

ادامه نوشته »

آیسا حکمت

aysa.hekmat

                      از مجموعه ی در دست انتشار “هیروگلیف”   دلقک زیبای من بینی ات را به دیوار کدام دنیا کوبیده ای؟ شلوارت در اندوه کدام دریا آب رفته ؟ وگونه هایت در اضطراب بوسیدن کدام پادشاه گل انداخته؟ دستهایم را نگاه کن و سایه انگشتهایم بر دیوار چراغها را ...

ادامه نوشته »

بازگشت به اصالتمان

Fernando Sorrentino

         فرناندو سورنتینو                        ترجمه : سیدسینا میرعربشاهی   فرناندو سورِنتینو، متولد سال ۱۹۴۲ در بوئنوس آیرس، نویسنده‌ای آرژانتینی است که آثارش تا کنون به بسیاری از زبان‌های دنیا از جمله انگلیسی، پرتغالی، ایتالیایی، آلمانی، فرانسوی و حتی چینی ترجمه شده‌اند. وی در طول زندگی حرفه‌ای چهل‌ساله‌ی خود موفق به انتشار ...

ادامه نوشته »

سه شعر از جاهد کولبی (جاهیت کولبی)

جاهد کولبی

    جاهد کولبی(جاهیت کولبی)                    ترجمه : مجتبی نهانی   جاهد کولبی (جاهیت کولبی) (۱۹۹۷-۱۹۱۷)، شاعر و نویسنده ی پیشرو ترک است. وی به جهت تلفیق سنت و زبان عامیانه مردم در آثارش، در شعر معاصر ترکیه اثر گذار بوده است. زبان شعر او، ساده و در عین حال دارای ...

ادامه نوشته »

افسانه سعادتی

۱) صبح، چای با غزل کافی است یک جای خالی یک فنجان حس اضافه شیرینی لب هایت هنوز هم نوستالژی است! ——————————————————————————-   ۲) دلم برایت یک باغ، لک زده است سیبی بچین برایم من آدم شده ام!

ادامه نوشته »

انسانشناسی و فرهنگ از منظر دیالکتیک تراژدی یونانی

goldoost

            مهرنوش گلدوست   خوانشی بر فیلم “قوی سیاه”دارن آرنوفسکی   انسان باید در درون خود آشوب داشته باشد تا بتواند یک ستاره رقص بیافریند.                                                                                                نیچه، چنین گفت زرتشت   به اعتقاد نیچه، هنر و فرهنگ غربی از زمان یونان باستان به این سو مولود نزاع و ضدیت خشونتبار ...

ادامه نوشته »

تحلیل رویا در فیلم “جاده­ ی مالهالند” اثر دیوید لینچ

               محمد نخعی    تحلیل رویایِ شخصیت محوری فیلم جاده­ ی مالهالند داستان دختری شکست خورده در دنیای فاسد و پر از روابط کثیف و ناعادلانه­ ی هالیوود است. هالیوود این کارخانه­ ی رویا سازی در پس ظاهر بسیار زیبا و دلفریبش، دنیایی است که انسان­های درونش را به ورطه­ ...

ادامه نوشته »

آیا زندگی معنا دارد

انصار امینی

         انصار امینی آیا صحبت کردن درباره معنای زندگی، شامورتی بازی است؟ این سوال اگرچه عامیانه است اما حقیقتی دقیق و عالمانه را در خود پنهان کرده است. قطعا کسانی که به حوزه فلسفه علاقه دارند از دیدن کتاب هایی با عناوینی شبیه به “معنای زندگی” برای خریدن ...

ادامه نوشته »

تو همیشه محبوب منی

نزار۲

       نزار قبانی                   ترجمه : حسین خسروی   (از مجموعه‌ی در دست انتشار «سطرهایی از کتابِ یاسمین»، ترجمه اشعار نِزار قبّانی و دیگران)   ۱ تو همیشه محبوب من خواهی بود. این را هنگاهی به تو می‌گویم که ساعتِ نیمه‌شب [پایان سال] نواخته می‌شود؛ و سال کهنه، مثل یک ...

ادامه نوشته »

مجله ی الکترونیکی عقربه — شماره ی چهل و هفت

Shomareh-47

فهرست مطالب : سخن سردبیر  صدسال به کدام سالها؟!         فراز بهزادی   شعر آزاد حمیدرضا اکبری(شروه) نرگس الیکایی منیره پرورش محمد جانبازان آیسا حکمت افسانه سعادتی فخرالدین سعیدی نیلوفر شریفی آزاده فراهانی حسن فرخی صغری قنبری محمد کشاورز بیضایی ثریا کهریزی صفیه کوهی آیدا مجید آبادی کامبیز نجفی سپیده ...

ادامه نوشته »

عقربه به وقت مرگ

photo_2017-10-25_18-43-46

         فراز بهزادی   پرواضح است که عقربه سایت شخصی من نیست؛ مجله ای الکترونیکی ست که توسط یاران دبستانی ام منتشر می شود؛ و من همیشه از رفتاری که وضوح فوق را خدشه دار کند اجتناب کرده ام پرسش : آیا می توانم جلد و سرمقاله این شماره از ...

ادامه نوشته »

مجید زمانی اصل

           نوامبر۱۹۱۴ مُحمره   دست کش فراماسونری اش را تک تک از انگشتان اش جدا می کند ودست های اش را در حوض فراموشخانه می شوید وبا دهانی معطر از شراب برای نجات سرحدات دستها بدعا سمت لاجورد فراز می کند بعد نزدیک پایاب رود با دوربین اصل انگریزی ...

ادامه نوشته »

سعیده کشاورزی

سعیده کشاورزی

                     چه می‌کنی با عطوفتی که تو را می‌کُشد؟   سرفه می‌کنی که بگویی همه‌چیز با اولین شستشو در فاضلاب پیچیده‌ست می‌ایستی که نشان بدهی اسمی از ریشه متلاشی را بر در و دیوارها و بپرسی کو چیزی زیباتر از آن عمر که باختیم در کهکشانی از انقلاب؟ تو را می‌بینم ...

ادامه نوشته »

فانوس بهادروند

فانوس بهادروند

                          ۱) امروز برای دیشب گریه می کرد   دیشب برای روزهای از دست رفته اش   فردا  زیر ابرهای سپید   به راه خویش خواهد رفت   اما زمین کار خودش را کرده بود   مرد سخت دلبسته شده بود دیگر فریادی نداشت گناه کسی نبود ملخ ها ...

ادامه نوشته »

سه شعر از عمید صادقی نسب

عمید صادقی نسب

                           ۱) ‍ دهان ِ بازمانده ها بازمانده بود عشق نفس نمی کشید موج های خزر تا ولنجک می رسیدند فرشته ها با گیتار پاپ راک رپ راک رپ رپ راک راک و کوب کوب ِ طبل و ُ صدای فرشته ها شبیه شُرشر ِ آب وقتی آفریقا جنوب ...

ادامه نوشته »

حسام برزگران

barzegaran

                   با دست هایش می کاشت با پاهایش بر می داشت و با چشم هایش می خورد . سیم خاردار را مین کهنه را ترکش تازه را . از چه باید می گذشت کشاورزی که مرز میان زندگی و جنگ از زمین هایش عبور می کرد؟

ادامه نوشته »

سعید نصار یوسفی

۲۰۱۷۰۹۲۰_۲۲۰۴۲۳

                ۱) برای مونا توی خیالم دست می برم موهام را ژل ، دلم را سفید و خیلی شیک در شلواراستانبول فرو می روم و می ریزم راه راه به خیابانی که تو را به کنسرت می برد قند توی لباسم آب می شود دلم روی صندلی نگاهم را ...

ادامه نوشته »

پنج شعر از حمیدرضا اقبال دوست

  ۱ در قفس باز مانده بود پرنده پرواز کرد تا برای اولین بار مزه ی آزادی را بچشد آزادی طعم چنگال جغد می داد   ۲ کد خدا دستور داده بود هیچ چوپانی نی لبک ننوازد از آن هنگام زوزه ی گرگ ها لالایی گوسفندها شد   ۳ نامت ...

ادامه نوشته »

علی یاری

  موج و مرجان   بازم گردان به جزایر مرجانى به جنگل اسفج اى موج جانکاه بازم گردان تا در لاک آن سنگ‌پشت پیر کرانه کنم روزان و شبان را.   بازم گردان دل بیهوده سپردم به این بادبان‌ها بندر من در آب‌ها گم شده است.  

ادامه نوشته »

دو شعر از مصطفی فخرایی

مصطفی فخرایی

                      ۱) مثل روزهایی که چگونه ای چگونه ای؟ از پروازهایت که بال دارند و بالا می روند و بگوهایت را بگو از ترکیباتم که بعد از پروازت به سمت خاک شعله ورند از فضایی که در دهانم ایجاد کرده ای از این روزهای پیچ خورده به دور خود ...

ادامه نوشته »

جلیل قیصری

                  صدا که در سکوت نشست پرنده ای از سینه ام پرکشید که زخم بال هایش شبیه برگشتن بود ایستاده خاکم کنید این بار می خواهم درخت برویم .

ادامه نوشته »

آوا اکبری

آوا اکبری

                  وقتی که هر شب ذهن من داره با خاطراتت غرق غم میشه آغوش تو سهم کس دیگه س سهم من از دستات کم میشه   چشمای من بارونیه بازم جای تو عکساتو بغل کردم کافه هنوزم با تو می چسبه عطرت رو تو نسکافه حل کردم   قلبم ...

ادامه نوشته »

لیدا رشیدی

لیدا رشیدی

                    سال ها مساله ی ما این بود دشمنی کردن با یار خودی جنگ بین من و تو برد نداشت من شکستم و تو تسلیم شدی   چی به جا مونده ازون روزای تلخ غیر یه نگاه آلوده به غم ما که سوختیم پای همدیگه ولی آخرش نشد بسازیم ...

ادامه نوشته »

وحید روشن ضمیر

                            لحظه های من بی تو لحظه های دلتنگی لحظه های لبریز از ماجرای دلتنگی   بعد ِ تو نتونستم لحظه ای خودم باشم لحظه هامو گم کردم لا به لای دلتنگی   می نویسم این شعر و توو سکوت ِ تنهایی موسیقیشو میسازم با صدای دلتنگی   ما ...

ادامه نوشته »

دو شعر از اسماعیل یوردشاهیان

                   از شورعاشقی   سوسن ها شکفته در عشوه ی سخن خرمن سنبله ها در نفس باد آواز خستگی باران در صبحدمان دردا که سخن نمی گوید.  میله ای گداخته در اجاق باران خون گشوده از لبان که سرخ است سوخته است بسته است با نگاه هایی که ...

ادامه نوشته »