جمعه , ۳۰ فروردین ۱۳۹۸

سردبیر

مسعود یزدانی

مسعود یزدانی

                    درست پشت سرت بود مرد زندگی ات درست پشت سرت… بخش سرد زندگی ات چقدر شاکی ام از فرد فرد زندگی ات نخورد بودن من هم به درد زندگی ات ببین که با همه چیزم چه کرده زندگی ات   به فکر زندگی ات باش… فکر کن خوبم ...

ادامه نوشته »

آرش سیفی

آرش سیفی

                     دیوانه می شوم بزنم بیرون دیوانه می شوم بروم داخل از هر طرف محاصره ی هیچم از هر طرف فرو شده ام در گِل ابری نشسته داخل چشمانم در دست هاش اسپری فلفل گیجم چطور خستگی خود را از کنج کوچه ها ببرم منزل   با چوب لای ...

ادامه نوشته »

علی اکبر یاغی تبار

یاغی تبار

                    یاغی تبارا،کهنه یارا،واژه سالارا ما لال‌مرگانیم تو واگویه شو ما را   تو گویه شو ما را که بس ناگفته فرسودیم هفتاد قرنی شد که ما شعری بنسرودیم هفتاد قرنی شد که از بدخواهی بدخواه شعری بننوشتیم در فقدان فاطیماه هفتاد قرنی رفت و رفت از کف جوانی‌مان ...

ادامه نوشته »

سعید حیدری ساوجی

حیدری ساوجی

  زن در آیینه زندگی میکرد، زایمان کرده بود زندان را وقف نشخوار چشم ها میکرد،طعم تصویرهای عریان را   زن که تنهایی مجسم بود ،مادر دردهای مبهم بود جیوه ی جانش آبرو می داد،طرحهای کبود بی جان را   زن که زیبایی مهیبی داشت ،انعکاس غم غریبی داشت من ...

ادامه نوشته »

وحید شیخ

وحید شیخ

                       سرباز ها مقابل هم بودند شمشیر را ز قبضه درآوردند اسبی ز ما روانه ی میدان شد آن ها یک اسب بیشتر آوردند   خون روی صفحه موج زد و دیگر چیزی نمانده بود ز لشگر ما آن ها ولی ز صفحه ی همسایه شمشیر و نیزه و ...

ادامه نوشته »

صادق بی قرار

صادق بی قرار

                          … بارید بر آئینه سنگی…می شکستیدم تَندیسِ عُمری رفته بر بادم که می افتم هرشب جوانی را به صد فرسنگ می بردم وقتی که دنیا زیرِ پایِ جنگ جان می داد!   وقتی که از فانی، بهشتی وعده می دادند من قَطره خونی لایِ اِسپرمِ خُدا بودم! تا ...

ادامه نوشته »

یاسر یسنا

یاسر یسنا

        برای آدم برفی، بهار آخر ِ خط بود که سوز ِ مست ِ زمستان، گداز داشته باشد   اگر که معجزه مرگ است پس بیا و دعا کن برای “مرگ” که عمر ِ دراز داشته باشد   دلم هنوز به دین ِ تو مومن است اگر چه خدای ...

ادامه نوشته »

دندان کوسه

kryan

          کی ریان ۱۹۴۵                           ترجمه : مریم مهرآذر   در هر چیز قدری سکوت نهفته است هیاهو، بر دندان های کوچک کوسه آرام می گیرد با زوایایی از آرامش که در بخش های آن شکل یافته است یک ساعت در شهر شاید یک دقیقه از بقایای این زمان را حبس ...

ادامه نوشته »

سه شعر

KADIR

    قادیر(کادیر) آیدمیر                            ترجمه : مجتبی نهانی   قادیر(کادیر) آیدمیر سال ۱۹۷۷ در شهر استانبول به دنیا آمد. وی از شاعران و نویسندگان نسل نو ترکیه است. شعرهایش در مجله های معتبری همچون وارلیق، ادبیات آزاد و غیره به چاپ رسیده است. آیدمیر سال ۲۰۰۰ دست به انتشار مجله «ییتیک ...

ادامه نوشته »

درنگی بر رمان “سه سکانس از پاییز” نوشته ی “مائده مرتضوی”

سه سکانس۲

         مریم کوچکی شلمانی   رمان “سه سکانس از پاییز” شامل سه روایت است که هر یک راوی خاص خود را دارد.  آنچه سه روایت را از یکدیگر متمایز می کند مشخص شدن نام راوی در ابتدای هر روایت است؛ عملی که اگر در نحوه ی ارایه ی داستان به ...

ادامه نوشته »

دوستت دارم؛ تا آسمان کمی بلندتر شود

نزار قبانی

نزار قبانی                     ترجمه : حسین خسروی   (از مجموعه‌ی: «سطرهایی از کتابِ یاسمین»، ترجمه اشعار نِزار قبّانی و دیگران)   ۱ بانوی من! می‌خواهم دوستت بدارم، تا سلامتم را بازیابم؛ و سلامتِ کلماتم را؛ و از طوق آلودگی، که قلبم را دربرگرفته، رها شوم؛ چرا که زمین بدون تو دروغی ...

ادامه نوشته »

علی رضا بهنام

علی رضا بهنام

                     صدای به تنهایی   همیشه ترس من از سکوت گذشتن از فضاهایی است که در هم فرو می روند آویزان از دیوار عبور این همه صدای به تنهایی و گذشتن از مرز گرگ و میش همراه تک ستاره ای که زندانیست همیشه ترس من از بیهوده همراه شدن ...

ادامه نوشته »

مانا آقایی

mana.aghaee

                 لکّه‌ها   دیرهنگام از تنگناهای نفس‌گیر آمدند و مثل لکّه‌های خون از انگشتان بریده‌ی زنی بی‌خواب روی کاغذها ریختند نمی‌شد شست یا با دستمال پاکشان کرد   پشت هر کدام‌شان زخمی التیام نایافته بود دردی که به زبان نیامد و فریادی که از ترس در عمق سلول‌ها حبس ...

ادامه نوشته »

طاهره محمودی

طاهره محمودی

             نا توانی، دست من بود ناتوانی، پای من نای بریدن اگر داشتم سازی می شدم یا آوازی در حنجره ی ساری یا بیت سرخ کوچکی که در ذهن آبی رود پرسه می زند من، اما تنها کلمه ای بودم در دهان سنگ!

ادامه نوشته »

زینب فرجی

zeynab.faraji

                 وقتی مشتی رویای له شده هجوم می آورند به سمت قلب نافرمانم به تو چه بگویم که راستگوتر از هیچ پیامبری نباشم در روی کره زمین بگویم آسمان آبی تر از هر رنگ دیگری ست باورنخواهی کرد بگویم دریا با این همه عظمتش در بطری آبی جای می ...

ادامه نوشته »

علی شیبانی

علی شیبانی

                    سپس از انتهای قصه زد بیرون مصمم تر که تیپا خورده ی یک تکه نان هرلحظه آدم تر   به رغم انزوا حد رفیقان از رقم بیرون که هر که آستینش راستین افعی ش ارقم تر   افاعیل است این کز چشم وگوشم می زند بیرون جنون شاعری ...

ادامه نوشته »

محمود غریبی جویباری

محمد غریبی جویباری

                به سر تاجی از زخم و تاول! به تن کهنه پوشی پر از خون دلش دشنه‌زاری نه‌گویا، تنش زخم زاری جگرگون   تنی مثل عیسی به دار چلیپا –تنی با تو تنها- تنی رنجه و خسته از بختِ لامذهبِ ناهمایون!   میانِ دو قرنیه‌ی با عدم‌گاه بیژن قرینه ...

ادامه نوشته »

کابوس شب نیمه ی زمستان

sina beizavi

        سینا بیضاوی   می‌گن زندگی وقتی ارزش ادامه دادن رو داره که یکی دوستت داشته باشه. واسه محمدرضا ارزشش رو داشت تا وقتی که شهرزاد ترکش کرد. در شرایط مشابه هر کسی ممکن بود بگه “خب به جهنم! چیزی که زیاده دختره”. ولی من می‌دونستم که شهرزاد دختری نیست ...

ادامه نوشته »

پریسا یزدانی

پریسا یزدانی

                باور کنی یا نه دیگه جایی برای جبران این زخمای بی مرهم نذاشتی من که زیادی دورِ تو بودم ولی باز هر کی بپرسه از تو میگم ،کم‌نذاشتی   باور کنی یا نه کسی که روبه روته از خیلی دردا واسه خوشحالیت گذشته هر جا که رفت و ...

ادامه نوشته »

گالری سی و یکم عقربه

خلیل سمایی جابلو

                  خلیل سمائی جابلو متولد ۱۳۴۵ – اردبیل کارشناسی نقاشی از دانشگاه شاهد تهران کارشناسی ارشد نقاشی از دانشگاه آزاد اسلامی تهران مرکز عضو هیات علمی دانشگاه فنی وحرفه ای مسئول انجمن هنرهای تجسمی فریدونکنار مدیر آموزشگاه آزاد هنرهای تجسمی  خانه دوست ۳۰ سال سابقه فعالیت در زمینه طراحی و ...

ادامه نوشته »

معرفی هنرمند۲۰ (دوریس سالکدو)

Doris-Salcedo-Noviembre-6-y-7-2002-image-via-mcachicago.org_

       ترجمه : روجا رضایی   دوریس سالکدو یک مجسمه ساز کلمبیایی است که در بوگوتا کار و زندگی می کند. دوریس در سال ۱۹۸۰ مدرک کارشناسی هنر های تجسمی را از دانشگاه جورج تادولوزانا دریافت کرد. و سپس به بوگوتا بازگشت و در دانشگاه ملی کلمبیا مشغول به تدریس ...

ادامه نوشته »

او

afruzziaee

           افروز ضیایی   هربار ،هر بار با کسی دست می دهم یادش می افتم و هر بار ، هر بار بیشتر از خودم بدم می آید که بعد از بیست سال هنوز به او فکر می کنم . و به زاویه ی نور فکر می کنم . راس ساعت ...

ادامه نوشته »

آیا فروپاشی خانواده ی هسته‌ای در ایران در حال وقوع است؟

leyla.hajiaghaee

             لیلا حاجی آقایی   خانواده امروز با مجموعه وسیعی از عوامل مانند فناوری ها، جهانی شدن، گسترش آموزش و آموزش عالی، فراغتی شدن جامعه، رسانه ای شدن، زنانه شدن، مصرفی شدن، دموکراتیک شدن، شبکه ای شدن، مجازی شدن و دیگر فرایندهای عمومی تحول فرهنگ ارتباط دارد. جامعه ایران نیز ...

ادامه نوشته »

توپ کوچک آبی رنگ

IMG_20161023_112830

          سامره عباسی   قبل از آنکه این خانه را برای همیشه ترک کند، آنجا کنار پنجره ی محبوبش می ایستد. پنجره ای که سال ها آشپزخانه ی کوچکش را به کوچه ی پهن و عریضی متصل و او را قادر کرده هر زمان دلش می خواهد نگاهش را بچرخاند ...

ادامه نوشته »

در کوکو “مرگ” مسئله است

monica castillo

      مونیکا کاستیلو                  ترجمه : افروز ضیایی   شاید اولین باری که مرگ یک کاراکتر سینمایی را دیدید به یاد داشته باشید. احتمالا هنوز یک نسلی از ما وجود دارند که از زیر پا لگد شدن موفاسا در شیر شاه وحشت زده اند . یا وقتی مادر” پا کوچولو” جانش ...

ادامه نوشته »

بابل – تفرقه ای در زمان و مکان

Screenshot_20170912-161138

              سینا همای   «آلخاندرو گنزالس ایناریتو» نام آشنایی برای علاقمندان سینمای هزاره سوم است که از سال ۲۰۰۰ با فیلم «عشق سگی» (یا عشق یک فاحشه است) به شهرت رسید و به خاطر روایات چنگالی و مبتنی بر نوعی از جریان سیال ذهن، تاثیر قابل توجهی بر سینماگران جهان ...

ادامه نوشته »

من از خودم فقط تو بوده ام

کتاب مهدی ناصری

    ف.ب : جدال نفسگیری برقرار است میان جهان و مهدی ناصری قریب به دو دهه پیش، جهان با دستهای تصادف، امکان راه رفتن را از او گرفت و تا یک قدمی پیروزی رفت! مهدی اما بلند شد و با دست “خواندن” و “نوشتن” جهان را مقهور توانایی خود ...

ادامه نوشته »

کوروش حیدرنژاد

KOOROSH

                  اعترافات ۲) برو در دودمان زوزه ای سوخته مثل مکتب فرانکفورت ویران شده باز می گردی تا حلقه وین را به گردنت بیندازند حتی اگر کسی نداند برای عشق بازی به هیروشیما رفته ای حتی اگر کسی نداند تنت را با صابون پاک آشویتس شستشو داده ای و ...

ادامه نوشته »

رهیافتی به مقوله ی «راه رفتن» و کاربرد آن در طبیعت و جامعه

abedin.papi

              عابدین پاپی   کلید واژه ها: راه رفتن، طبیعت ، جامعه و معنا ۱-مقوله ی راه رفتن از لفظ تا معنا واژه ی راه رفتن به معنی طی کردن راه و یا پیمودن راه است و این راه می تواند هنری باشد ویا علمی و اجتماعی و … راه ...

ادامه نوشته »

عابدین پاپی

abedin.papi

                       از مجموعه ی در دست انتشار “باد زیر هر ورقی را امضاء نمی کند!”   مثلن هیچ چیز به درد ما نمی خورد کاغذی  که از لبخند خود می ترسد یا کلمه ای عاشق که در دهان شهر بر گونه های خیابان می ریزد ما آغازگر یک اسطوره ...

ادامه نوشته »

گریزهایی شنیداری و گزین هایی دیداری دراندیشه ی شعری مهرداد فلاح

abedin.papi

       عابدین پاپی   مهرداد فلاح از شاعران نو پردازی است که شعر را در دهه ی ۶۰ آغاز نمود اما اوج نمادها و نمود های شعرِ این شاعر در دهه ی ۷۰ در دایره ی توجه جامعه قرار گرفت . این شاعر شعر را با اولین دفترش به نام ...

ادامه نوشته »

مجله ی الکترونیکی عقربه- شماره ی چهل و شش

کاوه جلد

                                                                                                                                                      طرح جلد : الهام حامدی فهرست مطالب : سخن سردبیر عقربه به وقت مرگ                فراز بهزادی   شعر آزاد مانا آقایی حمیدرضا اقبالدوست سامان بختیاری حسام برزگران فانوس بهادروند علیرضا بهنام عابدین پاپی کوروش حیدرنژاد مجید زمانی اصل عمید صادقی نسب مصطفی فخرایی زینب فرجی جلیل قیصری سعیده ...

ادامه نوشته »

ما رای دادیم اما هنوز به خانه برنگشتیم

f

             فراز بهزادی   یک) در کجای دنیا دیده اید یکنفر بیاید مطالبات یک جریان عظیم اجتماعی سیاسی را در یک رقابت به عنوان برنامه مطرح کرده و توسط این جریان به پیروزی برسد و بعد اکثر یارانش را از جریان نزدیک به رقیب و یا نه چندان دور از ...

ادامه نوشته »

دو شعر از محمد لوطیج

lootij

                    ۱ خواب شاعر چپ است   یکی بگوید این جا چه می کنم چرا هفت صبح دوشنبه بیدار می شوم اصلا کفش تازه خریده ام که چه؟ مگر  این نورافکن تا کجا را روشن می کند که کسی حاضر نیست نقش آرش را بگیرد؟ گاهی زنی که رد ...

ادامه نوشته »

فهیمه محمودی

فهی

                  کبریت بکش تکلیف اینهمه تاریکی که در من است روشن نیست! و نور اجاق گاز از مقدسات  کتاب های آسمانی حرفی نمیزند…   دست ببر در سینه ام و انجیل را بیرون بیاور دیوانه های زیادی در من آواز عاشقانه می خوانند   خوش به حال خاکی که ...

ادامه نوشته »

دو شعر از سریا داوودی حموله

سریا

                        ۱ دهان زن پر از درخت است اگر  از ادامه راه بر گردد میم زردی که کلاغ نیست بادها  را به کشتن می دهد! ——————————————————————————-   ۲ آخرین درخت سایه ها را خورد تاریکی از تاریکی ترسید زرد دو نیم شد سپیدی از خود پرید شب در اندوه ...

ادامه نوشته »

سه شعر از محمد آشور

ششش

                       ۱ اسبی مست   اسبی مست در من دویده است اسبی شب!   بی شب اگر بودم بی ماه و بی ستاره و لنگان کجا می‌زدم جز به کاهدان؟ حالا بادم اما زده ام به «خزان»ه ﺑﺮﮒهای طلایی را غارت می‌کنم   (دیشب که «تب» به سرم ...

ادامه نوشته »

دو شعر از اعظم حسینی

Azam-Hosseini

                       ۱ نمی شنیدم فریادی که ذرات هوا را لرزاند بلند بود یا کوتاه از من یا دیگری   یک طرف پرسش های بیهوده ناباوری طرفی دیگر   هیچ منظره ای در آن سو نمی رویید روزنه یی خالی و نگاهی که سعی داشت خود را به تکه آسمانی ...

ادامه نوشته »

دو شعر از منیره پرورش

  ۱ موی سرخم را نتوانست ببندد پنهانم پشت سوختگی نان و کسی در سرم در می زند تکرار شناسنامه ای جعلی ام در اولین معاشقه  و کسی در سرم در می زند پستان های متفکرم عبارت کوتاهی از دوست داشتن و تن و تخم چشم ظهورم ظهور انگشت هایم ...

ادامه نوشته »

آیسا حکمت

   از مجموعه شعر در دست انتشار هیروگلیف   حرف های زیادی برای گفتن است پشت در پنجره پشت ابرهایی که آسمان شهر را می گیرند گاهی چون خنجری فرو می آیند زمین را به دو نیم کرده در حوالی روزنامه ها پرسه می زنند سرنوشت یک واژه چیزی جز ...

ادامه نوشته »

چهار شعر از سعید نصاریوسفی

۲۰۱۷۰۹۲۰_۲۲۰۴۲۳

          ۱ در این سرما که سال ، سال می کند زمستان خوابی است که در« ماساچوست » بیدار می شود  تا جوانه بزند کاکل کودکی که ژاکتش را به کُنده های دود داده است که بریزد از سگرمه های زمستان پوتینی که رویایش را گرم پوشیده است تیک ...

ادامه نوشته »

کیوان اصلاح پذیر

۱ کلمات را نمی شود نجات داد .. خلع ید از مغز دل را نشانده به دریا .. خلع نیش از مار ..به پونه می گوید بهشت …وسوسه سوسه می آید برای حس لامسه .. کمی لبخند بپاش و بریز روی میز .. با این قهوه تلخ سفر بی هوا ...

ادامه نوشته »

به بهانه ی عدم حضور زنان در کابینه ی دوازدهم

dr

             لیلا حاجی آقایی(هانا)   در قرن اخیر،یکی از مهمترین دغدغه هاو دل مشغولی های روشنفکران و محافل فکری چگونگی رفع شکاف جنسیتی در احراز پست های کلیدی و حساس سیاسی است.تحولی که محور گفتمان سیاسی را در خصوص وضعیت حضور زنان روایت می‌کند. زنان به عنوان نیمی از بدنه ...

ادامه نوشته »

روت کانال

بهاره ارشد ریاحی

             بهاره ارشد ریاحی   سر پنج می‌رسم. منشی پشت میزش نیست. می‌نشینم روی یکی از مبل‌های بزرگ چرمی اتاق انتظار و زبانم را روی دندان دردناکم می‌کشم. دوهفته پیش وقت داد؛ دو هفته مسکن و بی‌خوابی. منشی روپوش سفید کوتاهی دارد؛ با روسری ساتن ...

ادامه نوشته »

بهشت گمشده

فریبا حاج دایی

           فریبا حاج دایی     مرد آنجا ایستاده است. صورتش مستطیلی است سفید و صاف. هر به چند ثانیه‌ای وقتی پلک می‌زند سیاهی دو چشم در آن مستطیل سفید پیدا می‌شود و وقتی دوباره و چندباره«بنویس» را تکرار می‌کند با هر تکرار سرخی زبان در ...

ادامه نوشته »

ادوارد و جولی

سمانه رنجبر

         سمانه رنجبر   من نویسنده‌ام. از آدم‌ها، اشیا، حادثه‌ها و اتفاق‌ها؛ موقعیت‌های داستانی می‌سازم و می‌نویسم می‌دونید زندگی خرج داره، به خصوص برای یک نویسنده‌ی مهاجر، نوشتن در یک کشور دیگه و یک زبان دیگه چندان راحت نیست. پول درآوردن از راه نوشتن هم که خیلی ...

ادامه نوشته »

کسبه ی کلاس اول

محمدرضا زمانی

               محمدرضا زمانی   بغل دستی ام در کلاس اول، می خواست خلبان شود. برای همین دستانش را، مثل بال هواپیما، به دو طرفش باز می کرد. همیشه نوک یکی از بال هایش، توی صورت من بود و نوک بال دیگرش تا نزدیکی های ...

ادامه نوشته »

خیرالله فرخی

frokhi-255x180

  رازهای الف   الف، راز ذرّات آب بود وقتی حباب هایی چون کلاه بر سرش می روی اید آدم، انگشت بر تن اش می کش اید. رازها پروانه هایی که از متن آب ب چارسوی الف تشنه پر می گشودند و در حرف حرف حوّا کلمه می شدند تا ...

ادامه نوشته »

آزیتا قهرمان

بارگیری

  زبان بیگانه   نه شور آواز پرنده های سفید وحشی نه آمد و شد آشنای موج ها برکناره دریا شب ها در گوشم پچ پچ مست و ملنگ  بی تابم نکرد لالایی و گهواره ام  نبود زیر پستانش خوابم نمی گرفت   نه طعنه  می زد نه بوسه ای ...

ادامه نوشته »

دو شعر از محمدحسن مرتجا

  تو   در تملک تو نیستم که به من بگو :تو دستهایم گاهی خیلی خنده دارند این را گفت و باز خندید مکث  اما کلمه را نور داد -از نام های بسیاری که نزد برداشتن دارم عصاره ی معرفم را در خود بفشار هیچکس هم بهم نمی اید از ...

ادامه نوشته »