جمعه , ۳۰ فروردین ۱۳۹۸

داستان

یک دسته زبان در قفا برای تو

    ندا کاووسی فر شماره ي مرتضی را می گیرم. حرفهایم از قبل آماده و بغضم در حال ترکیدن است. مادرش گوشی را برمی دارد. صدایم بدطوری می لرزد. می گوید :”مرتضی هنوز نیامده.” می پرسد: “خانم مصطفوی حالتان خوب است؟. طوری شده؟. ترنج حالش خوب است؟.” اطمینان می ...

ادامه نوشته »

داستان بید سایه

محمدرضا محمدزادگان می‌گویند به شیرش رفته هر كس دلیر باشد . خیرالنساء این را خوب می‌داند . می‌داند كه دختر به خودش رفته كه شبگاه تاریكی را می‌تاراند. روز هم اگر در پی نباشد توفیری نمی‌كند . روز نبوده انگار از الست روز نبوده . دنیا هم كه سنگ‌ا‌ش گذاشتند ...

ادامه نوشته »

چاه

امین فدایی صدا از ته چاه بود. خودم شنیدم. صدای مش‌رحیم بود. زیر لب حرف می‌زد. از پنجره نگاه کردم لخت توی حوض چهارزانو زده بود. بازوهای لاغرش زیر آب بود. چشمانش برق می‌زد. می‌خندید و دندان‌های کرم خورده‌اش بزرگتر شده بود. زیر لب صدایم کرد. ترسیدم. سرم را برگرداندم. ...

ادامه نوشته »

بُزِ عزازیل

قاسم شکری کسی از سرنوشت «قربانعلی یگانه» فراشبندی هیچ گونه اطلاعی ندارد. این که چه بر سرش آمده، کجاست و چه می­کند؟ قربانعلی یگانه قهرمان نه چندان دور پرش ارتفاع جهان بود. دو مدال طلای المپیک داشت، سه مدال جهانی و تعداد زیادی مدال­های رنگارنگ کشوری. در دنیای ورزش هر ...

ادامه نوشته »

دلسوز

  ان پريماك       مترجم : عادله ناصري مقدم رابرت نميدانست ليلا را چقدر دوست داشته تا زماني كه او مرد.ليلا از بچگي دوست نزديكش بوده.رابرت خيلي مي ترسيد كه رابطه اي با او داشته باشد و حالا خيلي دير شده بود.ترس از دست دادنش به واقعيت تبديل ...

ادامه نوشته »

مار و پله

حسین مقدس گفت: صبح‌ها فقط سنگک تازه! و در را پشت سرش بست. زن از توی آشپزخانه نگاه کرد و گفت: ای شکمو. و ظرف پنیر را گذاشت روی میز. مرد سرش را تکان تکان داد و پشنگه‌های آب را به اطراف پاشاند. زن گفت: اه، خیسم کردی. مرد نشست ...

ادامه نوشته »

اتاق بیست و هشت

مژگان قاسمی برای کسرا خیلی مسخره است که از یه مرد بخوای واسه زنی که توی اتاق بیست و هشت خوابیده و هیچ وقت هم ندیدتش و حتی اسمش را نمی­دونه، دعا کنه. تو رو خدا براش دعا کن! دستکش رو در می­یاری و همون­طور که پیشبند نیمه خیس دورته ...

ادامه نوشته »

وقتي بيدار شدم مي دانستم مرده ام

 ان پريماك                مترجم : عادله ناصری بيدار كه شدم مي دانستم ، مرده ام.از جا برخواستم ، مسواك زدم ، دوش گرفتم ، لباس پوشيدم و كلا كارهاي روز مره ام را كردم. هنگام صبحانه به پدر و مادرم گفتم كه من مرده ...

ادامه نوشته »

مري بث و جو

ليزا سي هينسلي ترجمه عادله ناصري مقدم جو[1]به سرعت مي دويد. از تاخير متنفر بود و وقتي به در رسيد داشت از كوره در مي رفت. مري بث[2] سعي كرد آخرين باري را به ياد آورد كه با ماليدن شكمش، جو لبخند زد. نوزادش تكان مي خورد، احتمالا پا يا آرنجش ...

ادامه نوشته »

حکایت آن چهار ظریف بر بند

علی کرمی ما چهار قورباغه‌ی قرمز و ظریف بودیم با چشم‌هایی سیاه و برّاق به اندازه‌ی عدس. گمانم موجودات بانمکی بودیم که بر طنابی باریک و سبز محتاطانه نشسته بودیم. طنابی که این‌سر آن در تاریکی و بی‌نهایت و آن‌سر آن در تاریکی و بی‌نهایت گم بود. نمی‌دانم آیا کسی ...

ادامه نوشته »

سنگ باد

    محبوبه آب برین        1 مصاحبه با کفاش : –          خوب پس شما اینجا دراز کشیده بودید ؟ –          بله . این روی این گونی. –          ساعت ،ساعت چند بود ؟ –          والا ، خلوت بود ..خیلی آدم تو خیابونا نیومده بود –          یعنی ساعت رو ...

ادامه نوشته »

جایی میان جنگل و کوه

    مهدی جمشیدیان       هر وقت با پدرت به کلبه ی چوبی وسط جنگل می رفتید ، کنار در کلبه و آغاز ریل آهنی می نشستی که درختان انبوه جنگل را می شکافت و در آن دور دست ، جایی میان جنگل و کوه ناپدید می شد ...

ادامه نوشته »

پيروزي

ان پريماك (N. Primak) عادله ناصري مقدم آلكس[1] هنگام ورودشان به رستوران خميازه بلندي كشيد. احتمالاً نيمه شب بود، چون ساعت نداشت مطمئن نبود. وقتي از تاكسي پياده شد و به ساختمان رستوران نگاه كرد دهانش در ميان خميازه دوم يخ بست. با چند متر فاصله از ساختمان مي توانست ...

ادامه نوشته »

مراسم آیینی من

امير حبيبي خدا لعنت كند آن كسي كه تخم ترك سيگار را توي دل ما كاشت. برايم فرقي نمي كرد. يعني زياد هم دود نمي دادم. اين را هم توي كلينيك ترك سيگار گفتم. گفتن: «نع.. چه روزي يه بسته چه روزي يه نخ» حساب مي كنم مي بينم چه ...

ادامه نوشته »

بهاءالدين مرشدي استهبانی

نام و نام خانوادگي: بهاءالدين مرشدي استهبانی تاريخ تولد :27/05/1359        محل تولد: استهبانِ فارس سوابق تحصيلي: –         كارشناسي رشته­ي نمايش، گرايش بازيگري، دانشگاه آزاد اسلامی واحد اراك ، پايان دوره 1384 –         كارشناسي ارشد رشته­ي نمايش، گرايش ادبيات نمايشي، دانشكده­ي هنر و معماری دانشگاه آزاد اسلامی تهران سوابق: –     تدريس ...

ادامه نوشته »

چهار فصل از رمان منتشر نشده ی “زمان پدر”

چهار فصل از رمان زمان پدر بهاءالدین مرشدی  (مشاهده رزومه) . . . . ماشین سبک ماشین سبک هم مثل خیلی چیزهای دیگر جزو معماهای زندگی ­ام است. پدر چهل سال راننده ­ی ماشین سنگین بود و هیچ وقت ماشین سبک نداشت. اصلاً دوست نداشت. همیشه می­گفت: «برای­م نیامد دارد.» ...

ادامه نوشته »

یک کلام، من این وسط چند؟

بابک لاری دشتی-زن من عاشق کار با سمساری هاست.هر از چند گاهی چیزهایی دارد که دوست دارد نویشان را به خانه بیاورد.و سمساری ها که مشتری پروپاقرص اجناس مستعمل اند که مفت بخرند و گزاف بفروشند.اما قیمت من این وسط نامعلوم بود.طبعا بابت من پولی رد و بدل نشد.روی تشک ...

ادامه نوشته »

تکامل یک سوء ظن

فرزانه مصیبــی-وقتی چشمم را باز کردم تازه فهمیدم مرده ام. نمی دانم نباید زنده می ماندم یا آن هندیجانیِ بی وجدان تر از خودم نمی خواست زنده بمانم. کار کار خودش بود. گفته بود سرم را زیر آب می کند. ولی وقتی تو دعوای مرسومِ وسط مجلس کوبید تو سرم، ...

ادامه نوشته »

چه داستان‌هایی در سال 1391 بخوانیم؟

10 پیشنهاد برای داستان‌خوانی مجتبا صولت‌پور . از لذت‌های بزرگ من در زندگی، یکی پیشنهاد دادن کتاب به اطرافیان و غیراطرافیان‌ام است. غیراطرافیان به این معنی که بارها پیش آمده است که هنگام پرسه‌زدن در کتاب‌فروشی، به غریبه‌ای پرسش‌گر توضیح داده‌ام که چرا باید کافکا بخواند، و یا گفته‌ام که ...

ادامه نوشته »

شـــکار

«شکار» داستانی‌ست که مایه‌های فانتزی و سورئالیستی دارد. داستان می‌تواند چند برداشت موازی در خود سامان دهد. با تاکید بر ضروری بودنِ همه‌ی پیش‌آمد‌های داستان، بر کلیشه‌ی سرنوشت و محتوم بودن وقایع دست می‌گذارد، و از طرفی نوع رفتار خلاف عادت را هم پیشنهاد می‌دهد. . . روز فوق‌العاده‌ای برای ...

ادامه نوشته »

زیتون

نوشته‌ی دیو ایگرز ترجمه‌ی حمید پرنیان دیو ایگرز نویسنده، ویراستار و ناشر آمریکایی‌ست. او به‌جز چند رمان و مجموعه‌داستانی که دارد، نوشتن کمیک-استریپ و نمایش‌نامه‌های رادیویی را هم تجربه کرده است. «زیتون» (2009) تازه‌ترین رمان اوست که به داستان زندگی یک آمریکاییِ سوری‌تبار در شهر نیو-اورلینز می‌پردازد. زیتون و هم‌سرش ...

ادامه نوشته »

چگونگی پیدایش یک رمان

نوشته‌ی پتر بیکسل ترجمه‌ی ناصر غیاثی . بیکسل متولد شهر لوتسرن در سوئیس است. او را متخصص فرم کوتاه دانسته‌اند. اولین کتاب‌اش «در واقع خانم بلوم دل‌اش می‌خواهد با شیرینی فروش آشنا شود» (1964) نام داشت که با همان مشهور شد. اما کتابی که بیش از همه توجهات را به ...

ادامه نوشته »

یک از یک

نوشته‌ی کولم تویبین ترجمه‌ی اکرم پدرام‌نیا . کولم تویبین، رمان‌نویس، داستان‌نویس، شاعر و روشن‌فکر ایرلندی و مدرس دانش‌گاه پرینستون در شهر نیو-جرسی‌ست. کار نوشتن را از دوره‌ی زندگی کوتاهش در شهر بارسلونا شروع کرد و نخستین داستانهایش تاثیرگرفته از تجربه‌ی این سفر بود. پس از بازگشت به ایرلند حرفه‌ی روزنامه‌نگاری را در پیش ...

ادامه نوشته »

فستیوال

نوشته‌ی آنتونیو تابوکی ترجمه‌ی طاهر جام‌ برسنگ . تابوکی را باید از نویسندگان نوگرای ایتالیا دانست. او در داستان‌هایش محدود به مرزهای ایتالیا نیست و رد تاثیرپذیری‌اش از ادبیات و جغرافیای بیرون از ایتالیا آشکار است. ترجمه و انتشار آثار آنتونیو پسون، شاعر پرتغالی از مهم‌ترین تلاش‌های او در رابطه ...

ادامه نوشته »

کابوس‌خانه

نوشته‌ی داوود غفارزادگان غفارزادگان را پیش از این به عنوان نویسنده‌ی ادبیات کودک می‌شناختیم. زمانی از نویسندگان اصلی «کیهان بچه‌ها» بود. این پیش‌زمینه باعث می‌شود که هستیِ کنونی او در قلمرو ادبیات کمی دور از ذهن بیاید، چراکه غفارزادگان در سال‌های اخیر به نویسنده‌ای تجربه‌گرا در شاخه‌ی ادبیات بزرگ‌سال بدل ...

ادامه نوشته »

عشقه؟ عشقه!

سینـــا حشـم‌دار از سال 1383 ادبیات را به‌طور جدی دنبال می‌کند. در این مدت بیکار نمانده است. مجموعه داستانی آماده‌ی چاپ دارد به‌نام «دست راستی که می‌خواست دست چپ باشد»، هم‌چنین رمانی به‌نام «پارسال بهار دسته جمعی…». در کنار این‌ها، کار در فضای مجازی را هم تجربه کرده و یک‌سال ...

ادامه نوشته »

بـــد اخـــم

پیـــام فیلــی بسیار فعال و پُرکار است. خودش می‌گوید بیش‌تر شاعر است تا داستان‌نویس. اگر خودش هم چنین چیزی نگوید، ردِ نگاه شاعرانه را در تک‌تکِ کلمات داستان‌هایش می‌توان دید. جهان‌بینی او روایتی‌ست از شاعرانگی نسبت به دنیا. پیام مجموعه‌ی شعر «سکوی آفتاب» را در 1384 منتشر کرده است و ...

ادامه نوشته »

نــقشـــه

اعظم حسن‌زاده  مایه‌ی خوش‌حالی ماست که می‌توانیم در دومین شماره‌ی پی‌درپی، داستانی نوشته‌ی یکی از خوانندگان‌مان را منتشر کنیم. همان‌گونه که پیش از این گفته‌ایم، معرفی نویسنده‌های گوشه و کنار ایران از طریق چاپ آثارشان در نشریه، از اهداف ماست. امیدواریم که با دریافت آثار دیگری از نویسندگانی که نمی‌شناسیم، ...

ادامه نوشته »

کــرور کــرور فرســخ

 نگاهی انتقادی به عمل‌کرد جایزه‌ی «گلشیری» در چند دوره‌ی اخیر مجتبا صولت‌پور «عقربه» آمادگی دریافت و چاپ نظریات متفاوت با آن‌چه در متن زیر آمده است را دارد. . . زمانی که در 1379، مدتی پس از مرگ هوشنگ گلشیری، تصمیم بر ایجاد بنیاد و جایزه‌ای به همین نام، در ...

ادامه نوشته »

در فـــرار از زبــان معیـــار

بررسی رمان «کتاب بی‌نام اعترافات» از منظر استفاده‌های زبانی مجتبا صولت‌پور با این‌که کاربردهای زبانی در داستان‌پردازی، زمانی میان خوانندگان و ای بسا اندک منتقدان ایران، بسیار طرفدار داشت و نمونه‌های چنین رویکردی در داستان‌نویسی کم نبودند، اما در سال‌های اخیر، و به‌طور دقیق‌تر، از نیمه‌ی دوم دهه‌ی هشتاد، زبان ...

ادامه نوشته »

به خاطر بي‌نظير بوتو، امشب نمي‌تونم برقصم

میترا داور متولد 1344 و از شاگردان هوشنگ گلشیری‌ست. او نویسنده‌ای است گوشه‌گیر اما موثر، که نه حاشیه‌ساز است، نه زیاد مصاحبه می‌کند و نه تحت تاثیر عوامل غیرهنری قرار می‌گیرد. از داور تاکنون هشت مجموعه داستان چاپ و منتشر شده است که تسلط او بر فرم داستان کوتاه و ...

ادامه نوشته »

خیابان اج‌مانت

نوشته‌ی ای. ال. دکتروف                                           ترجمه‌ی اکرم پدرام‌نیا دکتروف متولد 1931 و از بزرگ‌ترین نویسندگان زنده‌ی امریکاست. او همواره پُرتلاش، منتقد و تاثیرگذار بوده است. با «رگتایم» جایزه‌ی ملی منتقدان ...

ادامه نوشته »

در مطـــــب

رضا امینی از خوانندگان عقربه است که به گفته‌ی خودش، سه سال است داستان می‌نویسد و ترجمه می‌کند. او این داستان را برای ما فرستاده تا این‌گونه خودش را به دیگر خوانندگان عقربه معرفی کند. ما از چاپ آثار سایر خوانندگان بااستعدادمان نیز استقبال می‌کنیم. داستان کوتاه «در مطب»، گرچه ...

ادامه نوشته »

يکشنبه‌ی سياه

نوشته‌ی مهدی فاتحی  …  …  مهدی فاتحی داستان‌نویس و مترجم است. در سال گذشته، دو رمان او از طرف وزارت ارشاد غیر‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌قابل‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ چا‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌پ اعلام شد، اما در عوض رمان «ورق‌بازها» توسط انتشارات مردمک در خارج از ایران به چاپ رسید، و «خاطره‌ی کریسمس» نوشته‌ی ترومن کاپوتی، نویسنده‌ی معروف آمریکایی با ...

ادامه نوشته »

قطع برق

نوشته‌ی دابلیو. وی. میلر ترجمه‌ی سارا خلیلی راد  . . متولد 1930 در نیویورک. میلر نویسنده‌ای عمیقاً شهری بود که به زادگاه و محل فوت‌اش، نیویورک عشق می‌ورزید. غالب داستان‌هایش در همین شهر و درگیر با هویت پیچیده‌ی شهری می‌گذشت. اَبَرشهری هم‌چون نیویورک، با معماری خاص و قوانین منحصر به‌فردش، ...

ادامه نوشته »

تخیلِ «هاروکی موراکامی» ادیب ژاپنی

نوشته‌ی سام اندرسن    ترجمه‌ی ونداد زمانی  … … پیش از این داستانی از هاروکی موراکامی، مشهورترین نویسنده‌ی اکنون ژاپن منتشر کرده‌ایم، اما متنی که اکنون پیشِ روی شماست، روایتی‌ست تحلیل‌گرانه از سفر سام اندرسن، منتقد مطرح نیوریورک‌تایمز به ژاپن و دیدارش با موراکامی، که می‌تواند روشن‌گر بخش کم‌تر عریان ...

ادامه نوشته »

هو هو … چی چی …

فرهاد حیدری گوران  … … فرهاد حیدری گوران اولین کتاب‌اش را در اواخر دهه‌ی هفتاد منتشر کرده است و در طی ده سال بعد، دو کتاب دیگر به چاپ رسانده که رشد ادبی او را به دور از جنجال‌ها و مدزدگی‌ها، در آرامشی نشان می‌دهد که بر جذابیت پرونده‌ی ادبی‌اش ...

ادامه نوشته »

تنها بازمانده‌ی خیال؛ یادداشتی بر دنیای داستانی خوان رولفو

مجتبا صولت‌پور           احتمالاً تاکنون در خاک آمریکای لاتین بیش‌تر از هر جای دیگری اتفاقات عجیب و غریب رخ داده است. ماجرا‌ها و حوادثی که در این سرزمین گاهی واقعاً اتفاق می‌افتند و گاهی هم فقط در افسانه‌ها رواج دارند، نسبت به هر سرزمین دیگری خارق‌العاده ...

ادامه نوشته »

سیاه و سفید

حمید اصلانیان   نویسنده به شرح خودش: در هشتم دی ماه شصت در تهران به دنیا آمدم و جز چند سالِ دانشگاه باقی را همین‌جا بوده‌ام. در دانشگاه رشته‌ی فنی خوانده‌ام، از روی علاقه و نه از سر اجبار. با شعر شروع کردم اما خیلی زود دستم آمد که نه استعداد ...

ادامه نوشته »

ماجرای پس‌مانده‌ی من

حنیف قریشی ترجمه‌ی حمید پرنیان   حنیف قریشی، نویسنده‌ی انگلیسی-پاکستانی‌تباری است که حضور ادبی خود را با نمایش‌نامه‌نویسی آغاز کرد و با نوشتن در حوزه‌ی ادبیات داستانی آن‌را ادامه داد. پرداختن به دو مسئله‌ی جنسیت و مهاجرت از مهم‌ترین دغدغه‌های قریشی در داستان است. او که صاحب شش رمان، دو ...

ادامه نوشته »

خاطره‌ای تلخ و غیرمنتظره

اِد پارک ترجمه‌ی سیدمصطفی رضیئی   اِد پارک نویسنده‌ و روزنامه‌نگار آمریکایی است که در سال 2008 میلادی، رمان «روزهای شخصی» را توسط انتشارات رَندم-هاوس منتشر کرد. این کتاب یکی از 10 رمان برگزیده‌ی سال «تایم» لقب گرفت و جزو فهرست نهایی جایزه‌ی پِن-همینگوی و رمان اول جان سِرجِنت اس‌آر ...

ادامه نوشته »

وظیفه ی خانواده­ی من در انقلاب جهانی

بورا چوزیچ فصل ششم فارسی: حسین نوش­آذر در قلمرو ادبیات داستانی جهان برخی آثار از سندیت تاریخی بی‌نظیری برخوردارند. «وظیفه‌ی خانواد‌ه‌ی من در انقلاب جهانی» نوشته‌ی بورا چوزیچ، نویسنده‌ی صربستانی که از قضا مهم‌ترین کار او به‌شمار می‌آید و تاکنون به چندین زبان ترجمه شده، چنین اثری است. این اثر ...

ادامه نوشته »

دنیای قهرمان‌های داستانی، با نگاهی به «نوسترومو»

    مجتبا صولت‌پور     Mja.solatpoor@gmail.com هیچ چیز جذاب‌تر از این نیست که قهرمانانِ مغمومِ دنیای خود را بشناسید، هم‌چنان‌که قهرمانانِ مغموم‌ترِ زمانه‌ی گذشته را. ادبیات، دریچه‌ی عظیمی‌ست به روی قهرمانان. قهرمانانِ داستایفسکی، قهرمانانِ بالزاک، قهرمانانِ گوگول،… نمی‌توان بدون شناخت این‌ها کلامی درباره‌ی مفهوم «قهرمان» گفت. اما در کنار راسکولنیکف، لوسین ...

ادامه نوشته »

یک پنجره

هاروکی موراکامی ترجمه از ژاپنی به انگلیسی: جی رابین ترجمه از انگلیسی به فارسی: حمید پرنیان کمی طول کشید تا موراکامی فهمید در داستان‌سرایی بسیار چیره‌دست است و به‌جای اداره‌ی یک کافه-کلاب، باید رمان بنویسد! اما از آن زمان تاکنون او یکی از پُرطرفدارترین نویسندگان دنیاست و توانسته با رمان‌هایی ...

ادامه نوشته »

رمان کافی‌شاپ لوک فصل دهم

احمد آرام نویسنده‌ی پُرسابقه و پُرکاری‌ست که سال‌ها در تئاتر به عنوان نویسنده، کارگردان و حالا مدرس حضور داشته و چند سالی‌ست که ردپای واضحی از خود در ادبیات داستانی هم به‌جا گذاشته است. او صاحب یک رمان و چهار مجموعه داستان است، و «کافی‌شاپ لوک» دومین رمان این نویسنده‌ی ...

ادامه نوشته »

همان یک ضربه کافیست

در خانه را زدند . ساعت از یازده شب گذشته بود . برادرم صدایم زد و گفت با تو کار دارند . علی بود . همیشه مانند اتفاق پیدایش می شد ،بی خبر قبلی . با تلفن میانه ای نداشت . چند دقیقه ای در خانه ایستادیم . ” دارم ...

ادامه نوشته »

را

او کاملاً لُخت می‌شود .. او کاملاً لُخت است؛ بی‌وقفه، همه‌ی لباس‌هایش را می‌کَنَد .. کمی می‌ایستد؛ شرمناک نیست، اما پاهایش را به هم می‌چسباند، سینه‌هایش خوش‌تراش‌تر و جذاب‌تر از بارهای پیش است. به سَمت می‌آید؛ کنار می‌نشیند .. برهنگی می‌خواهد. برهنه می‌شو.. برهنه …؛. کمی تأمل می‌کند. منتظر است ...

ادامه نوشته »