پنج شنبه , ۲ خرداد ۱۳۹۸

شعر آزاد

آیدا مجیدآبادی

  به نقطه ی صفر رسیده ام به نقطه ای که این بار هیچ پیدایشی در آن نیست دیشب با چند خدای منجمد به بستر رفتیم و چند ستاره ی منجمد از کلاه پاسبانی  پدرم به زمین افتاد دهان کهکشان ها بوی شیر می دهد وقتی زنی سی ساله روی ...

ادامه نوشته »

دو شعر از پریسا کیانی

  ۱) دشتی از سوسن و بنفشه بر سینه ام شکفته بود اگر هراس کبک هایی که در آستین برف پنهان شده بود مرا امان می داد می خواستم تمام پرنده های رفته را به دشت بازگردانم و از چاهی که پای چشم های کودکان کنده بودند ماه را نشان ...

ادامه نوشته »

سه شعر از ثریا کهریزی

  ۱) دور هم باران وشب های بی شمار می داریم آسمان آبی رودخانه ها برای عروسان نو گلخند ای کودکان آب می داریم نان من برای تو می دارم زمین آواز می دارد اسلحه ناز زندانیان بی کسان گربه ها پرنده گان دیوارها جز به باد جز به سرما ...

ادامه نوشته »

دو شعر از حمیدرضا اکبری(شروه)

شروه

  ۱) خاک را می شناسم/نمی شناسی؟! کامش را گرفته ام عالمانه که باشیم کمی فکر می خواهد دختران اهوازی فکر نمی کنن!/می کنن؟ آسمان را خاکی که ببینند فیلشان یاد اصفهان می افتد دنیا چقدر کوتاه است کوتاه می آید شاید! تا من دوباره نبینم روزی  دلم به خاک ...

ادامه نوشته »

سه شعر از رضا نظری ایلخانی

  ۱) هر شعری که موج می‌زند گامی‌ست که برمی‌دارم و به زیبایی‌ات نزدیک‌تر می‌شوم تازه تر می‌شوم   سرم را که برمی‌دارم زیبایی بی‌کران تو دور و مغرور ایستاده است با چشمان آبی‌اش لبخند می‌زند: تشنه بودی صخره‌ی تنها موجی به دیدارت فرستادم ——————————————- ۲) هر بار که می‌شنوم ...

ادامه نوشته »

شاهین غمگسار

از مجموعه شعر در دست انتشار “تبار تیره و شعراگین” ۱) برای لایروبی چه ارواحِ ضد آب یا شهرِ تهی‌روان می‌باری باران؟ زار اینچنین برای که خاکِ پستان‌خشک را می‌کنی پُر باران؟ اشباحِ هول و بی‌روح سرپایین‌اند و چترین دم نمی‌گیرد کسی ترانه با تو اینجا می‌آورد تهران با تو ...

ادامه نوشته »

عارف معلمی

مرزبان بی مرز مرزبانِ بی مرز! کجای جغد/رافی کار  گذاشته ای سبابه ات؟ برای کدام که؟ من فرزند خوانده ی کهور های  سرکشیده از شناسنامه ات شاهدانم اند ریشه ها شاخ شاخ شاخه  دوخته تنهاییِ آسمان را دو سمت سبزینه  حجمی ست از تنهایی با پرستو ها قمار کنم سر ...

ادامه نوشته »

فخرالدین سعیدی

کوچه ها نمی دانند نمی دانند کوچه ها بی شمارند گل های بی نام وقبرهای بی نام دارند کفش های مرا واکس می زنند برای علم کردن جنایتی در امیرآباد علفی زاگرسی ام که در دامنه های الوند از جهانی که پشت به پیراهن تو داشت پیاده شدم علفی زاگرسی ...

ادامه نوشته »

علیرضا مطلبی

علیرضا مطلبی

یک طرفِ این شهرِ دوطرفه اضطراری‌ست همیشه خط‌های کشیده‌اش‌ به هزار بی‌طرف افتاده کشیده تمام مقصدها، به دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدن است “است”  امان از “است” آن طرف دیگر در ازدحامِ بی‌طرفی دیر   دیر آسفالت می‌شود و چراغِ سیاه گِرد    گِرد‌تر چشمک‌زنِ چشمی که سال‌هاست در مسیر، “است” ...

ادامه نوشته »

فرخ احسانی

فرخ احسانی

  غزل و  نخل ها دارند قد می کشند دور و بر این خانه از شوق دارند می لرزند علف های هرز را بکن بگذار کمی نفس بکشم- ترانه ی کوچه بازاری و بازی دومینو دارند رد می شوند از این کوچه کمی حوصله کنید اگرچه لک لک ها دیر ...

ادامه نوشته »

آیسا حکمت

  سخت ترین سربازهای جهان در نبردی عاشقانه کشته می شوند خیابان ها در یادبودشان به گل آذین باد اندوه شهری را به شهری می برد و درخت ها با عبور هر جنازه ای زنی زیبا را در آغوش می کشند   ترس با چشمان به گود نشسته شانه به ...

ادامه نوشته »

محمد جانبازان

مثل قرار گرفتن در یک چمدان مثل تنیدن در خطوط ممتد یک کوچه و بوی سوختن که در امواج رادیو شناورت کند و بعد که بعد ما بعد بخواهی خودت را برسانی به فاضلاب به دکل ها و بریزی به خلیج این تن جاری شوی در هیجانی که از گیس ...

ادامه نوشته »

دو شعر از نیلوفر شریفی

نیلوفر شریفی

۱) در من روحِ حساسِ زنی است که برگ هایِ تن اش را باد می برد و اشک هایش را  آفتاب آه گل هایِ آفتابگردانم لب هایِ کبودتان را به نور نزدیک…  می کنم و شعر باید شلاق بخورد باید    درد بکشد می نویسم و شیارِ سفالینِ دستانم ترک بر ...

ادامه نوشته »

یوسف صالحی

یوسف صالحی

چیزی بر تنم چیزی رد جا می‌گذارد به ایستگاه چیدن رسیده ماه و زمستان بر پوست دست می‌کشد آغوش‌ها برای گرم‌کردن نیامده‌اند گله‌ای گرگ چشم در چشم من دوخته است گله‌ای گرگ حلقهٔ محاصره را تنگ و تنگ‌تر می‌کند و برق نگاه وقتِ شکار ترس را بر چشم‌ها پاشیده است ...

ادامه نوشته »

چند شعر از نیلوفر شریفی

نیلوفر شریفی

  ۱) پیر بودم و موهایم در آتش… زبانه می کشید می دانم آن پس لرزه هایِ عمیق کوتاه تر می خواست دیوارِ خانه را   هر روز    در برابر آینه لب هایم  را سرخ می کنم و این زنانگیِ ویران خنجری ست در ابعادِ استخوان   پیر بودم و ...

ادامه نوشته »

دو شعر از حسن فرخی

  ۱) با تو از باغ می گویند همه شاخه‌های درختان اما نقاشی اند با تو از آسمان آبی می گویند موشک و تیره گی اما عمومی اند تو چه می دانی آن سوی مرزهای کهکشان چه خبر است؟ آفتابی بالای سرم‌ نیست قاتل کودکان صورت اش را با چفیه ...

ادامه نوشته »

هفت شعر از نرگس الیکایی

نرگس-الیکایی۱

  ۱ ” تراخم چشم زمین “   از تراخم چشم زمین چه کسی درد کشید من که از  فراموشی نیلوفر ها آمده ام وقتی تمام مرداب ها خشکید یا آفتابگردانی که چراغ خورشید را روشن نگه می دارد اینک به هر شکوفه ای که از بهار می بارد لبخند ...

ادامه نوشته »

دو شعر از آنا رضایی

آنا رضایی

  ۱) بنویس که انگشت در خون زدم و لب ها و گونه هایم را به عروسی بردم کسی به من نگفت که حقیقت انگشت نمای دیوانه هاست و خنده در آینه ی شکسته شگون ندارد   چه باید می کردم که نگاهم کنی؟ مثل کودکی که به قلعه ی ...

ادامه نوشته »

پنج شعر از جواد کلیدری

  ۱) تاریکی از دریچه ها می گذرد می نشیند روی اشیاء و پای گلدان ها در لیوان آب، حل می شود آویزان می شود از جالباسی و به شکل پیراهن مردانه در می آید این، پادشاه شب است افسرش بر سر و لباسی فاخر بر تن که همه چیز ...

ادامه نوشته »

نرگس دوست

نرگس دوست

  ترک ترک ترک لب هایم،از لب انار بر می گردد/ آرام تر بیا سمت چپ دهانم جیغ، به شکل تیغی کشیده می شود روی صورتم! و خون در شیاره ی رگ هایم جریان رودخانه ای پیدا می کند! روی مرواریدهای دهان زنی که زیبایی اش دانه دانه با بغض ...

ادامه نوشته »

چهار شعر از نرگس برهمند

نرگس برهمند

  ۱) تو با تمام کودکی ات کنار آمد ه ای من در اولین روز مدرسه مانده ام روی نیمکت چوبی کسی زنگ آخر دنبالم نیامد کلاغ های حیاط مدرسه دوهزارتا بچه آوردند و در یک فصل،ملخ ها حمله کردند بارها صدای یار دبستانی را شنیده ام و می دانم ...

ادامه نوشته »

محبوبه ابراهیمی

محبوبه ابراهیمی

  تو آویخته بر پاندول زمانی فرشته ای با چشمان سبز که هر چه کوشید نتوانست جامعه ی بی طبقه را به من بفهماند چون ۱۵سال داشتیم تو ۱۵ سااااله ماندی سالهای ساااال و گورهای طبقه طبقه ی گروهی را خوب فهمیدی در هراس آن سپیده دم مه آلود به ...

ادامه نوشته »

ابوالفضل پاشا

ابوالفضل پاشا

  با اگر که بیایى و با همین که بنشینى تا پرنده‌یى که پنهان بیاورى رها کنى مى‌ترسم از چه مى‌شکند کفش‌هاى تو با این‌چنین که تق‌تق؟ مى‌آیى و من از کفش‌هاى تو وقتى که مى‌شنوم همین: مى‌آیى تا با پرنده‌یى که رها مى‌توان مگر چنین مى‌نشینند؟ این‌جا نه یکى ...

ادامه نوشته »

دو شعر از مسعود احمدی

مسعود احمدی

  کفش کتانی و… کفشِ کتانی مرا اندوهگین می‌کند     کوله‌پشتی و روسری از بس که در لجن جوی‌ها دیده‌ام     در جوی‌های خون دیوارها مرا غمگین می‌کنند با رنگ‌های کِدری که پوشانده‌اند شتک خون و شعارهای شفاف را و اول پاییز که دبیرستان‌ها باز می‌شوند     دانشگاه‌ها نیز و آغاز پچپچه‌ها و ...

ادامه نوشته »

لیلا درخش

لیلا درخش

  نبض داشتی هنوز هر نبض پراکنده می شد در من   نفس می کشید بهار با تو در رگم من روزها باردار هویت خاموش تو بودم وشب گم ات می کردم در پریشانی خوابها وقتی توت های وحشی ، سرخی از نبودن آخرین هوس های من ربود ترسیدم شکست ...

ادامه نوشته »

شش شعر کوتاه از محمدعلی شاکری یکتا

  ۱) این کوچه ها پلاک ندارند اما بر سردر قدیمی یک خانه نامی نوشته است که روزگار عاشق باران هم پاکش نمی کند. ۲) زن با دانه ی درشت اشکی برگونه اش. بیچاره آینه صدتکه می شود.   ۳) صدای ریزش تیرآهن در نیمه های شب. رنگ رخ درخت ...

ادامه نوشته »

علی قنبری

علی قنبری

  مردم درباره دولت آبادی حرف می زنند مردم درباره دولت آبادی  حرف می زنند که به دیدار روحانی رفته است و او را به سخره می گیرند من هم همینطور من هم به همنشینی کراوات و عمامه فکر کردم اما نه به همین سادگی نه مثل یک تقابل ساده ...

ادامه نوشته »

آیدا مجیدآبادی

   به مادرم قول داده ام نمیرم این بار حضانت قلبم را به صخره ها خواهم داد دستم نمک نداشت اگرچه سالهاست سواحل چیچست را سفید خوانی می کند و قطار های مقوایی این شهر را بریل می کشد به مادرم قول داده ام نمیرم رفتنت را میان پا هایم ...

ادامه نوشته »

حمیده منصوری

حمیده منصوری

  آیا ریشه های‌ تو را خاک خشکیده خواهد یافت؟ آیا از درخت ابدیت دستهای تو باز خواهد رویید؟ روح من روی گسل است روح من در انزوای بی‌ تویی به آرزوهای دخترکی می اندیشد که در باغچه ات کاشته بود آیا صبر این صبر ویرانگر مرا به دست های ...

ادامه نوشته »

مهدی معظمی

  از در تو نگاه کردن از تو در توو به تووی زمانه چشم به چشم خدای خودم باشم خوب است!… به شب که از تو اگر باشد  شب به از اگر که تو که توو به تووی تو جهان را دیدم که چشمهایت چه رنگی این دنیاست به واژه ...

ادامه نوشته »

مریم مهرآذر

مریم مهرآذر

  روزم و شبم کمی از من در مهمانخانه ی کوچکی در تهران است کمی در کوچه های مورب همدان کمی از من در خط صاف ساحلی بوشهر قدم می زند. ـ هستم و نیستم با رنج غروری که در من است و دختری که در گذشته غزل می نویسد ...

ادامه نوشته »

سه شعر از شهروز حمیدی

photo_2018-07-02_20-08-44

  ۱) من با تو از حدیث قلندر نمیچکم تا رسوایِ سینه چاکِ فریبی شوم که تو نیستی! اتفاق ساده‌ای نیستم که بیاویزم پولــکوار از کلیّتی نامفهوم برای خنده‌های تا ابدم تردید در شکستن تردیدهایم نمی‌کنم انقدر محکمم که از شکستن نمی‌شکنم آوار قدسی‌ام نه سزاوار بازسازی وسواس‌گونه . . ...

ادامه نوشته »

دو شعر از نرگس باقری

IMG09325604

  ۱) در ستایش آمدنم ترانه ای بفرست به ماه! تا نقطه شوم در با و بگردم در ها لولیان آتشی تیز کرده اند گیلاسی از لب ها در دستهای تو افتاده است و رقص های من همه در جنون جراحت هاست برای من عکس که می فرستی به دوربین ...

ادامه نوشته »

دو شعر از حمیدرضا اکبری(شروه)

شروه

  ۱) روی همین نیمکت نشسته بودم کسی آمد تا بگوید: هیس ! من مرگم و اعتراف می کنم بی حرمتی بلد نیستم دوست ندارم فمینیست نبوده ام درست مثل اهواز که نامش زنانه شده است و کارونش ! که همه درصف ایستاده اند تا تکه ای از آن را ...

ادامه نوشته »

چهار شعر از خیرالله فرخی

خیرالله فرخی

  حرف های عاشق   چند بار عاشق شده ایم هر بار ب اشاره ای این بار هم قصّه ی ما ب هم این شکل شروع می شود: حرف ما… عاشقی جرم ما… ساده گی کار ما… دل داده گی آن قدر چند حرف را ب هم مال ایدیم شکل ...

ادامه نوشته »

سه شعر از زینب فرجی

زینب فرجی

  ۱) باید ورود تورا به دنیای خودم روی پله های گرد گرفته آزاد اعلام می کردم تا وارد خانه ای انبوه ازتارهای عنکبوت می شدی وخودت را درون ماهیتابه می انداختی آن روزها که تو درحال پختن بودی زلزله آمد سیل آمد ولی مرا به این اتاق تاریک ونمور ...

ادامه نوشته »

رسول طاهری

me

  ( هبوط )   پشت پنجره اتاق ات فرود می آیم   بالهایت را قاب کرده ای و دراز کشیده ای روی تخت خواب شوق قدم زدن در خیابانی مرموز محصور شده با درختانی بلند شره می کند روی کف اتاق چشمها را می بندی منتشر می شوی میان ...

ادامه نوشته »

دو شعر از آزیتا قهرمان

آزیتا قهرمان

    ۱) شبیه خوانی پاریس   برج ایفل یک اسباب بازی بزرگ کوکی بود رودسن  از عکس های مه آلودش تنهاتر ورسای    قواره پیردختری افاده ای درآیینه های عجیب تودرتو لوور    انبار دزدی دنیا بود نوتردام    پیرمرد باشکوه دودزده اشکت را در میاورد لعنتی “گل های شر” بودلر , ...

ادامه نوشته »

نرگس دوست

نرگس دوست

  چشم های سیاوشی ات خمار، و دگرگونه از پوست نازک زنی گندمگون بر می گردند و از پیاله ی دهانش چهار قل را، در لاله ی گوش ات برای دو اسب سرکش در دشت های فراخ سینه ات می خوانند مثل دو گیسوی رها در باد آنچنان در لایه ...

ادامه نوشته »

منیره پرورش

منیره پرورش۲

  قوزک پایم را دید دید گاو نری از گردنم بیرون می زند ماغ می کشد بر دنده هایم هوایم را داشته باش آب می خورد از رگم قبیله ای که زاییده می شود در زن امشب قاریان قربانی می دهند به تاریکی هوایم را داشته باش پر از راز ...

ادامه نوشته »

صدرالدین انصاری زاده

صدرالدین انصاری زاده

  آنگاه که دریا بر نسیم می وزد و جاده بر اسب آن گاه که عدد عقربه را نشان می دهد و انگشت تو مرا آنگاه که غروب جهان را شاهد می گیرد و می گوید: طلوع را نگاه کنید! خیلی درست شبیه من نیست؟! آنگاه که آینه در سلک ...

ادامه نوشته »

فیروزه محمدزاده

فیروزه محمدزاده

  زیر پوستم، خون درد می کند از آزادی   گم کرده ام کلمه ای که حافظه ام را به صورت تو پاشیده به یاد آوردن زنی را از بلند مدت اندوهم به یاد داری؟   به پرت کردن رهایی مشغول به تنی ناگزیرم از ناخن هایم بگیر توانایی زخمی ...

ادامه نوشته »

دو شعر از سجاد ممبینی

۱۳

                   ۱) پُل کابْلی مرگ تو برای چندم بار پرتِ این خانۀ ناباب میکندمان مرگ تو دختر خـوب، مرگ تو   چه مچاله به خاک می­شوی، چه عمیق در دل!   نه بنفشۀ پاش ولم می­کند نه تنِ باد کرده­اش نه یادِ  نِشتنش در تو   “حالا چی چه ...

ادامه نوشته »

چند شعر از جلیل قیصری

جلیل قیصری

  ۱) به جنگ که بردنَم هرکه را می دیدم آشنا می زد آشنا می زدم دهکده ی عاقلی ست جهان دیوانه ی آشنایی ها از جنگ که برگشتم راه نبود روستا نبود خانه نبود دستی از مه در آمد انگشت اشاره به گورستانی کرد که پیشانی نوشت همه گورهایش ...

ادامه نوشته »

سه شعر از صفیه کوهی

  ۱) جان بعلاوه تن را می دهم به این پنجره لامصب که در مذهب من به قرص روان گردان شده و می کشد استخوان هایم را به اسپری ضد درد ضد زنگ که تو در من می زنیش در تلفنم و نیستی شاید این توهم زیبا در پاورقی هر ...

ادامه نوشته »

دو شعر از ثریا کهریزی

ثریا-کهریزی

  ۱) از توبه   زنی که دراین گوشه ام به دام افتاده                                        [اینجا!] خیالی برایِ پردازی چیزها نیست میلم از اشیا طلاق گرفته از حواس هفت گانه پاک یادم رفت که هستم؟ دلالتی که من را درمن کاشت داشت برداشت اول ازاول می دانستم پوچ می دانستم هیچ گلِ ...

ادامه نوشته »

آزاده فراهانی

azadefarahani

  “یاخته های سرخِ پِترا “   مسیری در من مسافت هایم را می شناخت منتهی به کشتزاری مغموم آهویی آویخته شهری با پنجره های نامعلوم ، حفره هایی در عکس داشت دق البابش می کردیم ، باز می شد به اکیدا ممنوع به نقاهت قرنطینه پیوند   این ها ...

ادامه نوشته »

سه شعر از سپیده نیک رو

  ۱) بخوان!   از قرن‌های سکوت قرن‌ها گذشته که می‌گویم بخوان و تو مبهوت بر درگاهِ سیاهِ روبه‌رو ایستاده‌ای که غاری نیست کوهی سنگی آتش ناگاهی   ایستاده‌ای دست در جیب اورکت مردانه با ابهتی از پس قرن‌ها برهنگی قرن‌ها برهنگی ایستاده‌ای که نخوانی و جهانی دیگر در جیب‌های ...

ادامه نوشته »

محمد جانبازان

  تفنگ را از زمین بر می دارم و به مردان مه آلود شلیک می کنم زن از خواب بر می خیزد و با صدای ظرف های مسی همخوابه می شود بعد مرد از پرچین بالا می رود و همراه تفنگهای چوبی در جنگل به راه می افتد شب گلوی ...

ادامه نوشته »

شش شعر از نرگس الیکایی

  ” اندکی اندوه بیاور “   تو پیر شده ای و کاری از من ساخته نیست تنها می توانم این پیچک ها را آبیاری کنم و عاشقانه هایت را دور بریزم و تو را جایی در گندمزار که نه در کلمات دفن کنم اینک اندکی اندوه بیاور می خواهم ...

ادامه نوشته »