شنبه , ۲ شهریور ۱۳۹۸

غزل

حمزه دایی چی

حمزه دایی چی

  ۱) در فلق صفحه ی نوری سر زد رنگ شب از دل صحرا پر زد ابر مانند غمی در رویا چنگ در روشنیِ خاور زد برگ از دست درختان افتاد باد آواز عجیبی سر داد صبح در ابر سیاهی گم شد دشت آبستن مردی آزاد شاخه از لختی تن ...

ادامه نوشته »

حسین جلالپور

حسین.ج۳

  از جست‌وجو در خانه‌ی ابری بیرون می‌آیم بیرون می‌آیم از تو را دیدن در دست‌هایم مِه می‌نشیند روی پاهایم پاهایم از من دورند از راهی که می‌رفتند از روی پایم در کفش‌هایم راه را بردند سمتی که پیداست پیچیدگی‌های زمانِ درگذشته‌ست زیر عصایم پروانه‌ای پر زد دو بالش را ...

ادامه نوشته »

صالح دروند

صالح دروند

  کشانده است به انگشتِ من تنت را باد گرفته است کمی بوی دامنت را باد وزیده است، مگر دربیاورد شاید، ادایِ باهیجان ‌راه‌رفتنت را باد به‌لطفِ روسری‌یت لمس می‌کند آرام دو گوشواره و اطرافِ گردنت را باد همین‌که روی تو را چشمِ بد برنجاند، به گوشِ شهر رسانده‌ست شیونت ...

ادامه نوشته »

عابد اسماعیلی

abed.esmaeeli

  نرفته ام به نگارم   چه کردم از تو چه کردم؟ به انتخاب چه کردم؟ چه گفتم از تو چه گفتم؟ به جوی آب چه گفتم؟ چه بودم از تو به دریا؟  چه صحبت از تو به باران؟ به هر طرف که نرفتم.  نرفتم از تو نرفتم   چه ...

ادامه نوشته »

پنج رباعی از اشرف آذر

  ۱ معشوقه ی من! سلام حالت خوب است؟ بیگاه و پگاه و ماه و سالت خوب است؟ آنجا…همه جا….؛ به‌ویژه در حوض حیاط آن موج حباب های کالت خوب است؟   ۲ به دختر خوب دل سپردن خوب است به سینه ی او سینه فشردن خوب است به زیر ...

ادامه نوشته »

یوسف احمدی

یوسف احمدی

                      شانه بر سر می کشی شانه به سر! این روزها داری آیا از دل من هم خبر این روزها؟ بس که دنبال تو گشتم تا که پیدایت کنم کوچه کوچه خانه خانه در به در این روزها پشت دیوار دلم اندوه تو پنهان شده با کمی لبخند تلخ ...

ادامه نوشته »

حمزه دایی چی

حمزه دایی چی

  پشت فرمانم و تا نیمه ی شب بیدارم خوب میدانی از این حال سگی بیزارم حال من حال سکوتی که بیابان دارد مثل آن میوه ی فاسد شده در انبارم مدتی میگذرد از شبمان اما من طعم ماتیک تو را توی دهانم دارم گفته بودی که در آیینه خودت ...

ادامه نوشته »

بیتا محمدیان

بیتا محمدیان

  امشب برایت با کلاف غم تن پوشی از این قصه میبافم باید بپوشی حرفهایم را دیگر برید از زندگی نافم   در آخرین دیدارمان گفتی غمگین و نا آرام و دلسردی گفتی خیالت تخت و راحت نیست گفتی پی یک چاره می گردی   گفتی ببین ، بی پرده ...

ادامه نوشته »

رضا رفیع زاده

رضا رفیع زاده

  می روی پشت تو در کوبیده بر هم می شود آب خوش در حلق من تبدیل بر سم می شود   آسمان شادست و آبی بعد این رفتار تو رنگ خود می بازد و طوفانی از غم می شود   بی قرار بی قرارم هِی به هر در می ...

ادامه نوشته »

سید محمد میرامینی

Miramini

  به آن کبوتر تنها بگو سفر نکند؛ به جستجوی نسیم، از خودش گذر نکند   بگو که آن طرف کوه‌ جز بیابان نیست که با تخیل سرسبز خویش سر نکند   بگو که دلخوشِ باران بی‌هوا نشود بگو که این دمِ پرواز را هدر نکند   بگو به خندۀ ...

ادامه نوشته »

حسین آهنی

حسین آهنی

  آزرده‌ام، رنجیده‌ام از طرز صحبت‌ها یک نقطه‌ام در حلقه‌ای از بی‌نجابت‌ها   بوی ترحم می‌دهد حس پشیمانی لعنت به احساس گناه این محبت‌ها   شاگرد آخر بوده‌ام، اما نمی‌ترسم از اقتدار منفی این بچه مثبت‌ها   خود را تحمل می‌کنم هر لحظه با یادِ لبخندهایت در تمام این مصیبت‌ها ...

ادامه نوشته »

علی رضا سلیمانی

علیرضا سلیمانی

    آژیر بی خطر شب و روزم را… دستی که لکه های بلوزم را… کوهی که داشت حس بروزم را… پس لرزه های توی فیوزم را… حتی تجاوزت به هنوزم را… این اتفاق ها تم رسمی داشت   می شد سقوط کرد به آینده با بال بال جوجه ی ...

ادامه نوشته »

حمزه دایی چی

حمزه دایی چی

  من باغ بی بهارم، حق با شماست بانو آغوش انتظارم بس بی بهاست بانو پیش از تو آسمان هم این طعنه را به من زد این طعنه ها سراسر بر من رواست بانو دنیای من همین است. یک مشت حرف و دفتر این هم برای اهلش سرمایه هاست بانو ...

ادامه نوشته »

مسعود یزدانی

مسعود یزدانی

                    درست پشت سرت بود مرد زندگی ات درست پشت سرت… بخش سرد زندگی ات چقدر شاکی ام از فرد فرد زندگی ات نخورد بودن من هم به درد زندگی ات ببین که با همه چیزم چه کرده زندگی ات   به فکر زندگی ات باش… فکر کن خوبم ...

ادامه نوشته »

آرش سیفی

آرش سیفی

                     دیوانه می شوم بزنم بیرون دیوانه می شوم بروم داخل از هر طرف محاصره ی هیچم از هر طرف فرو شده ام در گِل ابری نشسته داخل چشمانم در دست هاش اسپری فلفل گیجم چطور خستگی خود را از کنج کوچه ها ببرم منزل   با چوب لای ...

ادامه نوشته »

علی اکبر یاغی تبار

یاغی تبار

                    یاغی تبارا،کهنه یارا،واژه سالارا ما لال‌مرگانیم تو واگویه شو ما را   تو گویه شو ما را که بس ناگفته فرسودیم هفتاد قرنی شد که ما شعری بنسرودیم هفتاد قرنی شد که از بدخواهی بدخواه شعری بننوشتیم در فقدان فاطیماه هفتاد قرنی رفت و رفت از کف جوانی‌مان ...

ادامه نوشته »

سعید حیدری ساوجی

حیدری ساوجی

  زن در آیینه زندگی میکرد، زایمان کرده بود زندان را وقف نشخوار چشم ها میکرد،طعم تصویرهای عریان را   زن که تنهایی مجسم بود ،مادر دردهای مبهم بود جیوه ی جانش آبرو می داد،طرحهای کبود بی جان را   زن که زیبایی مهیبی داشت ،انعکاس غم غریبی داشت من ...

ادامه نوشته »

وحید شیخ

وحید شیخ

                       سرباز ها مقابل هم بودند شمشیر را ز قبضه درآوردند اسبی ز ما روانه ی میدان شد آن ها یک اسب بیشتر آوردند   خون روی صفحه موج زد و دیگر چیزی نمانده بود ز لشگر ما آن ها ولی ز صفحه ی همسایه شمشیر و نیزه و ...

ادامه نوشته »

صادق بی قرار

صادق بی قرار

                          … بارید بر آئینه سنگی…می شکستیدم تَندیسِ عُمری رفته بر بادم که می افتم هرشب جوانی را به صد فرسنگ می بردم وقتی که دنیا زیرِ پایِ جنگ جان می داد!   وقتی که از فانی، بهشتی وعده می دادند من قَطره خونی لایِ اِسپرمِ خُدا بودم! تا ...

ادامه نوشته »

یاسر یسنا

یاسر یسنا

        برای آدم برفی، بهار آخر ِ خط بود که سوز ِ مست ِ زمستان، گداز داشته باشد   اگر که معجزه مرگ است پس بیا و دعا کن برای “مرگ” که عمر ِ دراز داشته باشد   دلم هنوز به دین ِ تو مومن است اگر چه خدای ...

ادامه نوشته »

علی شیبانی

علی شیبانی

                    سپس از انتهای قصه زد بیرون مصمم تر که تیپا خورده ی یک تکه نان هرلحظه آدم تر   به رغم انزوا حد رفیقان از رقم بیرون که هر که آستینش راستین افعی ش ارقم تر   افاعیل است این کز چشم وگوشم می زند بیرون جنون شاعری ...

ادامه نوشته »

محمود غریبی جویباری

محمد غریبی جویباری

                به سر تاجی از زخم و تاول! به تن کهنه پوشی پر از خون دلش دشنه‌زاری نه‌گویا، تنش زخم زاری جگرگون   تنی مثل عیسی به دار چلیپا –تنی با تو تنها- تنی رنجه و خسته از بختِ لامذهبِ ناهمایون!   میانِ دو قرنیه‌ی با عدم‌گاه بیژن قرینه ...

ادامه نوشته »

حمزه دایی چی

  اگر از کارگری پینه گره بسته به دست نفسم توی گلو صد گره از یاد تو بست ماندم اینجا که غرامت بشوم عشق تو را جرم عالم همه یکجا به سرم سخت شکست گیج می مانم از این ضربه ی کاری که زدی تو زدی پس تو بگو اینکه ...

ادامه نوشته »

محسن نعیمی

  هی تو!شما که شاهدِ مَرگی هی تو!شما آقای عزرائیل تا دسته در ماها فرو کردند یک تیغِ تیز و تیزیِ قندیل   هرروز ازثقلِ جهان تا مرگ من غسل میکردم شهادت را فریاد بیدادَم به تو می گفت ما کرده ایم این استقامت را   تیرِ خلاصی از جهان ...

ادامه نوشته »

امیرسام فعلی پور

  دست مرا بگیر وببر تا خود خدا شاید صدای من به خدا هم نمی رسد مایوسم آنقدر که ازین حس وحال بد دستم دگر به دست دعا هم نمی رسد   وقتی که فقر آمد ودر خانه،خانه کرد نایی برای همت بابا نمانده بود دیگر خدا به داد دل ...

ادامه نوشته »

زهرا نادری

  با تو سوار یک قطار مشترک تا صبح درگیر تب، درگیر شب، درگیر شک تا صبح خوش خوش سر صحبت… که تلخ تلخ می گریی هی خیس حرف، هی گر… گرسنه نم نمک تاصبح با تو سوار ایستگاه چندمی بودن؟! با تو پیاده ماندن از… تا به درک تا ...

ادامه نوشته »

پریسا یزدانی

  عشق مثل ، نمازِ اجباریست مثل یک امتحانِ آخرِ سال افتضاحی که بار آمده است توی آینده و گذشته و حال   اولش خوب میشود همه چیز پشت گوشی به لرز می افتی گوش دادن به حرف های درشت فکر کردن …به حلقه ی جُفتی   خواب او را ...

ادامه نوشته »

زهرا نادری

zahra.naderi

    از گریه، گریه می کنم از دستِ فصل ها آبان گرفتن ات وسط شعرهای من از کودکی که آخرِ مرگی دوباره است تا جان گرفتن ات وسط شعرهای من   اِن بُعِد… بَعد با تو زمان نور می شود در قیدمان همیشه مکان دور می شود از جَر ...

ادامه نوشته »

جواد کاظمینی

  کلاغ آمد و از شاخه ها خبر افتاد و اتفاقِ شبیه کلاغ پر افتاد   کلاغ پر زد و گنجشک،زندگی پر پر تو پر/کشیدی و از شانه هات،سر ،افتاد   کلاغ آمد و سوتِ قطار ممتد شد بلیطِ یکسره رفتِ تو از سفر افتاد!   سفر ستاره ی دنباله ...

ادامه نوشته »

علیرضا سلیمانی

  شاید عروسکم که فقط مال بازی ام یک آدمک که ظاهرا از چوب بوده ام بازی شدم تمامی عمری که رفته را در دست های گمشده مصلوب بوده ام   هر کس مرا به میل خودش استفاده کرد تقدیر من توهّم حالی به حالی است یک لحظه پشت شیشه ...

ادامه نوشته »

سارا حسینی

  گفتم ضرر داری و در آخر فقط سودی دندان ِعقلی و از اول رفتنی بودی… ::::::::::::::: هرگز نفهمیدم که تو آخر چه می خواهی؟ از خاطراتت گم شدم دیگر چه می خواهی؟ ::::::::::::::: پهلو به پهلو می شوم هرشب به روی قبر با قرص جبران می کنم بی خوابی ...

ادامه نوشته »

امیر ابوالقاسم بیگی

amir.beygi

  نام قبل از سقوط شیطانم توی اسطوره های کنعانی شکل امروزی ام شبیه بز است وسط یک کتاب شیطانی   قبه الصخره ام ، که میخندد به تمام وجاهت نیوتون سمبل ضد قهرمان شده ام توی چشمان کور جان میلتون   شهر بی منجی سلیمانم خاک من را الک ...

ادامه نوشته »

مسلم نجفوند دریکوندی

moslem-najafvand1

  پاهای زخم خود را از خار می تکانم پیراهن تنم را از یار می تکانم سر می برم غمش را از خاطرات خونی سر می زنم به دیوار افکار می تکانم پرواز فکر هایم در دام عنکبوت است بال مگس شدن را از تار می تکانم کج می نمود ...

ادامه نوشته »

حمزه دایی چی

  اینجا منم توی اتاقی فارغ از فریاد در حالتی خالی شبیه ذهن یک نوزاد آنجا پدر تلویزیون را دوست دارد با تفسیر دیگرگون متن آخرین رخداد هرآنچه از دنیا به یادش بود دیگر نیست حال آنکه میداند که او هم رفته است از یاد در گوشه ای مادر به ...

ادامه نوشته »

فرشاد مرادیان

  بین ِاین روز های در به دری مثل یک برده از جهان سیرم به خودم در زوال میخندم با خودم تا همیشه درگیرم روی این تختخواب زاده شدم روی این تختخواب میمیرم   در گلو بغض تلخ و غمگین را میخورم لای دود ِسیگارم لا به لای جنازه ها ...

ادامه نوشته »

بنیامین پورحسن

benyamin.poorhasan

  “هیروشیما”ی خسته ام خونی ست زخمی از ابتذالِ باورتان روزهای سپیدمان تار است زیر یوغِ سیاه لشگرتان تاجران کثیف خونابه ! بو گرفته ست زخمِ بسترتان سبز بود و زبان سرخی داشت سرمان در ستیز با سرطـ(تـ)ان باشد این بار هم به نفع شما! چند_هیچیم در برابرتان ؟! *** ...

ادامه نوشته »

مسعود یزدانی

  من فکر می کنم که تهش کم می آورم با چند تا تعجب و با چند تا سوال جنگی که جز مزاحمتش هیچ چیز نیست دعوای گربه هاست سر سطل آشغال   حس می کنم بس است همین چند سال شوم صبرم به لب رسیده و باید تمام کرد ...

ادامه نوشته »

یاسر یسنا

yaser.yasna

  در بین چیزهای اضافه در من زنی ست گیج و کلافه با نقشه ی فرار به کافه تا بلکه بار ِ این همه غم را…   باید دوباره تر بنشینم تا انتهای… نقطه بچینم یا اینکه بشکنم و بریزم با بغض ِ شعر، خون قلم را…   از سطرهای ...

ادامه نوشته »

آرش بنده بهمن

آرش-بنده-بهمن

  کـنـتـرل،سـریـال،خـانـه،کـار،تـــفـــســیـــرِخـــبـر اسـتـراحـت،خـسـتگی،تبلیغ،مرزِخـیـر و شـر جـنـگ،آتـش بـس،تـورّم،نـرخِ ارزِ دولـتــــی مـشـتِ مـحـکم،راهـپـیـمایی،حـمایـت،مرگ بر پـخـش زنـده،قــهـرمـان مـرده،عـرضِ تسلیت عـرضِ تـبـریـکِ مـجـدّد،خـدمـتِ اهـلِ هـنـر بـا تـشـکّر از عـوامل،پشتِ صحنه،خنده دار مــیـهـمــان،اسـتـاد،دکــتــر،مــدرکِ نــــامـعـتـبـر مـاهـواره،خـانـواده،شــب،بـــــفــرمـائـیـد شـــام قرمه سبزی،چهره ی جذّاب،حرفِ پشتِ سر مســتـنـد،رازبـقـــا،سـلـطـان جـنـگـل،لـاشـخـور شـیـر،چــای داغ،قـــهـوه،قــنــدِخـون،قندوشکر یک کـلـیپ تازه از داعش،رکـوردِ اخـتــلــاس قـهـرمـــــان تـیـم مــــــلّی،دسـتـمـزدِ ...

ادامه نوشته »

اشرف گیلانی

اشرف-گیلانی

  از نبش قبر کردن این زنده از تخت پر معاینه می ترسم! از ﻋﻜﺲ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺩﺭ ﻗﻔﺲ ﺩﻳﻮاﺭ از عکس توی آینه می ترسم!   این چهره ی فنا شده ی ویران این چهره ی تکیده ی بی تصمیم این چهره ی خطوط ترک خوردن این چهره ی مچاله ...

ادامه نوشته »

علیرضا سلیمانی

    قاتل مغزهای گندیده توی سریال های تلویزیون به خودم زنگ میزنم اما بوق اشغال می زند تلفن   موجی از مرده توی قبرستان رادیو فکر تندرستی بود نسخه های دعانویس قمی توی صندوقچه های پستی بود   داخل روزنامه ها بحث مذهبِ اختلاس و آرامش ثبت نام خصوصی ...

ادامه نوشته »

عابد اسماعیلی

abed.esmaeeli

  تا کی؟ تقریر دقیق اصل علیت/ احکام سخیف بحث سنخیت اجناس عجیب جنگ جنسیت / امیالِ شلوغِ و تشنه ی ملت تقدیر جنین و جدول و یابو/ تفسیر مکان و شربت و شلاق انبوه مشاوران بی مایه / تکثیر موسسات بی بنیه فرمایش واقعاً ملال آور / دولا شدن ...

ادامه نوشته »

احمد طباطبایی

ahmad.tabatabaee

  نباید تو را می‌سرودم، دریغ! غزل احمقانه‌ترین کار بود که پای کسی را که کفشش به پاست، نباید درون غزل‌ها گشود   غزل ثبت تقویمی اتّفاق به عنوان یک روز تاریخی است شبیه ولادت وَ قدیس و جشن، و یا مرگ و یک شاعر و یادبود   و یا ...

ادامه نوشته »

زهرا رجایی

  بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم أَلَمْ نَشْرَحْ لَکَ صَدْرَکَ ﴿١﴾ وَوَضَعْنَا عَنْکَ وِزْرَکَ ﴿٢﴾الَّذِی أَنْقَضَ ظَهْرَکَ ﴿٣﴾ وَرَفَعْنَا لَکَ ذِکْرَکَ ﴿۴﴾ فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا ﴿۵﴾ إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا ﴿۶﴾ فَإِذَا فَرَغْتَ فَانْصَبْ ﴿٧﴾ وَإِلَى رَبِّکَ فَارْغَبْ ﴿٨﴾ (سوره ی شرح)   از گوسفندها بع و بع را… از عسر و یسرها مع و مع را… دست خودم نبود! نمی شد همراهشان شوم! دلم ...

ادامه نوشته »

سمیرا چراغپور

  از زندگی،از راه های رفته بیزارم دنبال جایی از برای گم شدن هستم می خواهم از این نیستی پا برکشم اما چیزی می آید،میرود تا هستیِ دستم من یک خدای پیش از اینها متهم بودم در پیشگاهم بارها قربانی ام کردند در خانه هایی که خودم می ساختم هربار ...

ادامه نوشته »

حسین جلالپور

h.jalalpoor

پشت دری که یک در دیگر بود در بستگیِّ روزنه سر کردم رو به دریچه‌ای که تو گم بودی با بستگیِّ روزنه سرکردم هر بستگی دری به تو وامی‌کرد با هر دری به پای تو می‌پیچید در هر صدا به روزن خاموشی خود را که رفته بود خبر کردم پیچیدم ...

ادامه نوشته »

سمیرا چراغپور

یک فال دیگر مانده بود عاشق بمانی یک فال دیگر تا لب و بوسیدن تو یک بیت تا تسلیم من باشی و دیگر دستم نباشد بیقرار چیدن تو   انگورهای گونه ات جام شراب است من مست این تصویرهای نیمه جانم دستی بکش بر راه های رفته از من پیکی ...

ادامه نوشته »

عابد اسماعیلی

abed.esmaeeli

  ما خواب بهاریم در تخت زمستان ما روح محالیم در قالب امکان ما سجده ی سهویم در پنجه ی ایمان آماده ی ظلمیم یا منتظر رحم؟ ما غیرت کوهیم در چشم دماوند ما حوصله ی صلح ما تشنه ی لبخند ما لایق مهریم … هرچند که… هرچند… آماده ی ...

ادامه نوشته »

زهرا رجایی

    ستاره دم کردن توی کله ی سرباز کلاه ِ لغزنده روی شعله ای از گاز ستاره چسباندن روی یک شکم نه ماه به دفتر ِ مشق ِ یک جنین ِ توی راه ستاره پاشیدن روی ماهی مرده که توی باغچه از زندگی لگد خورده!   دو سال نقاشی ...

ادامه نوشته »

عابد اسماعیلی

abed_esmaeili

          دنیا چطور روی خوشش را نشان دهد دستی که مرده با چه خودش را تکان دهد یعنی ستم نبود که در آب جان دهد؟ باید که قبل مرگ یکی داوری کند   می خواستی که برگه ی باطل نباشی و مفعول و فاعلات و مفاعل ...

ادامه نوشته »